مامانم دلش برای بابا تنگ شده و من میدونم که خیلی دلتنگه که به زبون میارتش :)))
امروز یک تودهی غمِ دست و پا دارم که حتی هیچکدوم از چیزهایی که میخورم هم خوشمزه نیستن.
"- دلم میخواد گریه کنم.
+ دنیا پوچه، گریه نکن براش.
- اتفاقا اونقدر گریه میکنم که پُر شه از اشکهام..."
#مکالمات / این داستان، گفتوگوهای ایستگاه اتوبوس
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتنگ صدات
کاش بودی
شهید حسین معز غلامی
برام از اشعار شهریار بفرستید، از صائب تبریزی، بیدل دهلوی، حافظ و سعدی، حامد عسگری. برام شعر بفرستید و به ضمیمهش رُز صورتی و سفید و نرگس.
دوست دارم روز تولدم یه جای دیگه باشم.
مثلا روز قبلش رفته باشم سفر، یه جایی مثل شمال کنار دریا و صبح با خنکیِ هوا و بوی بارون و خاک نمخورده بیدار بشم. شب قبلش کنار دریا شمع تولد ۲۰ سالگیم رو فوت کرده باشم و صبحانه املت درست کنم برای خودم. آهنگ گوش بدم و کنار دریا بدواَم، با شن و ماسهها بازی کنم، صدف پیدا کنم، و عصر روز تولدم هم برگردم خونه.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
۲ روز -
پس فردا :))))))))))))) خدایا من نمیتونم دیگه من واقعا به رحمت تو خیلی امیدوارم❤️
احتمالا امسال پاییز اونقدر کوکی درست میکنم تا حال خودم و همه ازش بهم بخوره💘🍪