کاش یه شاهزاده خانوم میبودم که الان که از هیچ غذایی لذت نمیبرم و خوشم نمیاد، تبدیل میشد به دغدغهی مردم و پدرِ امپراطورم و انواع آشپزهای ماهر رو از سطح امپراطوریمون میاوردن به قصر تا منو خوشحال کنن.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
میخوام برم یه جایی که مردمش بلد باشن آروم حرف بزنن.
اون روز سر کلاس به خاطر سر و صدا پنیک کردم و به شدت اعصابم ضعیف شده بود. دو سال پیش چنین روزی :)
دفتر خاطرات خانوم علیا -
⁰².⁰⁸.⁰²
من حتی هنوز گلبرگهای خشک این گل رو توی اتاقم دارم😭❤️
هدایت شده از تلپورت.
📪 پیام جدید
هنوزم دلم میخواد بتونم روز تولدت بیام و یه رز دیگه تقدیمت کنم
تو تا همیشه فاطمه سادات منی
#دایگو
دفتر خاطرات خانوم علیا -
📪 پیام جدید هنوزم دلم میخواد بتونم روز تولدت بیام و یه رز دیگه تقدیمت کنم تو تا همیشه فاطمه سادات م
شما همیشه بهترین استاد و مربی و دوست و همراه و همدم و مادر دوم من میمونین😭😭😭❤️❤️❤️
من حتی به این فکر میکنم که وقتی بچههام همسن الانهای خودم شدن مثل الانِ خودم شاگرد شما باشن💘
امروز تولدمه!
اولین روزی که بیستمین سال زندگیم رو تموم کردم و وارد سالِ بیست و یکم از زندگیم شدم. همهچیز خیلی عجیبه. نمیدونم چه احساسی دقیقا باید داشته باشم. با تصوراتم از این روز خیلی فرق میکنه. فکر میکردم قراره اتفاقات دیگهای بیوفته (البته هنوز که اتفاقی نیوفتاده چون تازه بیدار شدم) و جور دیگهای باشه. شاید هم واقعا تا آخر روز کلی اتفاق بیوفته و جور دیگهای تموم بشه. نمیدونم. اما دیشب که مامان بابا برام تولد گرفتن، یه فریم از دانشجویی و بزرگسالی به شکل عجیبی در من ظهور پیدا کرد. از این که از بابام پول هدیه گرفتم بینهایت خوشحال شدم! راستش من هیچوقت فکر نمیکردم همچین اتفاقی برام بیوفته. و هنوز هم البته که دوست دارم هدیههای مختلف و عجیب و قشنگ بگیرم. عاشق هدیههای ریحانه شدم و از همهشون بیشتر عاشقِ اون هایلایتر بدن... جدای از همهی هدیهها و تولدِ امشب، بهترین هدیهی آغاز دههی سوم زندگیم همسرمه که هربار میبینمش خدا رو شکر میکنم بابتِ وجودش، بابت محبتهاش، بابت مهربونیش، بابت این که خدا نیمهی گمشدهم رو بهم داده تا این دههی مهم از زندگی رو همراه اون بسازم. بابت دوستام خدا رو شکر میکنم، آدمهایی کنارم موندن که دوستشون دارم و رفاقتشون بهم ثابت شده، از دوستهای قدیمیم، دوستهای مدرسهم، دوستهای دانشگاهم، دوستهای مجازیم! خدایا تو هدیههای زیادی به من دادی توی این تولدم و من نمیدونم چطور باید سپاسگزار تو باشم و ازشون استفاده کنم و جبرانشون کنم. لطفا به عنوان آرزوی تولدم در صدر لیست، سجده در مسجد الحرام بر کعبه و اشک ریختن بر غربت ائمه و علیالخصوص حضرت مادر در بقیع رو قرار بده و دعوتم کن، چون که بابا گفت حج، دعوته...
معمولا روز تولدم، بیش از هر چیزی به آینده فکر میکنم. به این که من، ده سال دیگه چه شکلیام، کجام، چیکار میکنم و آیا امروز رو یادم میاد یا نه؟ از وقتی نوشتن نامه برای خودِ آیندهم رو شروع کردم، بله، روزهای تولدم یادم میمونه. پس امروز هم برای فاطمهی آینده نامه مینویسم تا یادمون بمونه. امروز فاطمه، بیشتر از همهی روزهای سال خودش رو دوست داره. این احساس قلبی باعث میشه به پرسشهای فلسفی و روانشناختی که از استاد پرسیدم بابت وجود داشتن فکر نکنم، با نگاه کردن به وسیلههایی که گوشه اتاقم چیده شدن و قراره یک عمر همراهم باشن توی زندگی مشترکم به آینده فکر کنم و از وجودم راضی و شکرگزار باشم. امروز روزِ فاطمهست و من میخوام امروز به یاد موندنی باشه. مگه چندبار توی زندگی آدم پیش میاد که دهگانِ سنش از ۱ بشه ۲، هوم؟
- بمونه به یادگار از اولین احساسات و کلماتی که ذهنم روز تولدم تراوش کرد.
۳ آبان ۱۴۰۴ / شنبه(ای که دوستش نداشتم)
- 🎂💜✨
دفتر خاطرات خانوم علیا -
امروز تولدمه! اولین روزی که بیستمین سال زندگیم رو تموم کردم و وارد سالِ بیست و یکم از زندگیم شدم. هم
ولی واقعا دوست نداشتم شنبه تولدم باشه.
کاش پنجشنبه یا سهشنبه بود. اونوقت بهتر بود.
شنبهها دوستنداشتنیترین روزهای هفتهن.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
ولی واقعا دوست نداشتم شنبه تولدم باشه. کاش پنجشنبه یا سهشنبه بود. اونوقت بهتر بود. شنبهها دوستن
۳ سال دیگه تولدم میشه سه شنبه :›
سال بعد هم تولدم فردای شهادت حضرت زهرا به روایت ۷۵ روزه :::)))) ❤️🩹
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آمدم دنیا برای دیدنِ روی علی؛
ورنه با این مردمِ دنیا چه کاری داشتم؟ :)
ـ ✨
بیست سال شد،
که چشم گشودم،
تا بندهی تو باشم،
مولای من...
ـ ✨
. به یادگار از سوم آبان چهارصد و چهار
. بیستمین روز تولدم
. @Alnana