eitaa logo
دفتر خاطرات خانوم علیا‌ -
326 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
199 ویدیو
5 فایل
دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی - https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=wSZvGLbdWyFExByj&btn=پیام.ناشناس.
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی که آسمان داستانِ سومین روز جمادی الثانی را روایت می‌کند... 📎 کشتی پهلوگرفته | سید مهدی شجاعی
ای نگار من، خداحافظ...
من واقعا نمیدونم باید با دلم چیکار کنم مادر
روزهای آخریه که مهمونِ خونه‌ی آبیِ مامان بابام. اتاقم پر از وسایل جهیزیه شده و فقط اندازه‌ی خوابیدنِ دونفر کنار هم جای خالی داره. دست و دلم به تمیز کردن و مرتب کردنش نمیره راستش اونقدر که شلوغه. شب‌ها توی اتاق ریحانه می‌خوابم و اکثر اوقات به این فکر می‌کنم که دلشون برام تنگ میشه بعد رفتن؟ با یه چیزایی جدی جدی باید خداحافظی کنم. دیگه خانواده‌ی کوچولوی خودم رو دارم. دیگه خونه‌ی نقلی و کوچیک خودم رو دارم. دیگه وقتی بعد از دانشگاه از خستگی توان برام نمونده، انتظارِ رسیدن به خونه‌ی فسقلی و آروم خودم رو می‌کشم. قرار نیست دیگه وقتی از بیرون میام منتظر بوی غذا باشم که توی خونه پیچیده، دیگه من خودم اونی میشم که باید همیشه غذا درست کنه و عطر و بوی خونه باشه. این روزهای آخر هم دلتنگ و بی‌قرار شدم از این که دارم میرم و هم کلافه و مشتاق برای زودتر گذشتنِ این روزها و تموم شدنِ این استرس‌ها. این روزها در شکستنی‌ترین حالتِ خودم قرار دارم، از همیشه عصبی‌ترم، به همه می‌پرم، زود از کوره در میرم و بی‌حوصله و خسته‌م. با اینکه از بیست و چند روزِ دیگه قراره هرروز همسرم رو ببینم، ولی این روزها بیشتر از هر وقتی نیاز دارم پیشم باشه همه‌ش. این روزها خیلی عجیب و مبهم و گیج‌کننده می‌گذرن... | | ۴ آذر ۱۴۰۴ | ۱۰:۱۴ شب @Alnana
بچه‌ها قبل از هر چیزی اگر کامل‌خواهی و کمال‌طلبی افراطی دارین درمانش کنین و بعد به بقیه زندگی‌تون بپردازین.
۵ آذر | صبح تا شبی که توی خونه‌ی من گذشت.
خدایا، لطفا تموم نشم.
- مداحی‌ای هست که صبر کنی تموم شه بعد از ماشین پیاده شی و بری خونه؟ + آره :)))))))))))
دفتر خاطرات خانوم علیا‌ -
- مداحی‌ای هست که صبر کنی تموم شه بعد از ماشین پیاده شی و بری خونه؟ + آره :)))))))))))
وحید شکرینماهنگ سکوت سکوت.mp3
زمان: حجم: 4.3M
نه فقط قنفذ و مردان بنی‌اسلم را بگو این قوم بیارند همه عالم را اگر آن معرکه‌ها چند برابر می‌گشت بازهم فاطمه دور سر حیدر می‌گشت :))) @Alnana
امروز پاییز بود. نور خورشید تیز نبود، سایه‌ها پررنگ بودن، درخت‌ها نارنجی و زرد بودن، نسیم پاییز می‌وزید و من بعد از اهمیت دادن به حالِ خودم و تایید شدنِ راهِ زندگیم، حالم خوب بود.