هدایت شده از وحید یامین پور
#جنگ_رمضان 🔥
روز بیستم از راه میرسد...
اینبار خطابم به همان سبُکمغزهایی است که عمو ترامپ را برای حمله به ایران دعوت کردند. کمکها دارند تکمیل میشود. خیلی زود کار رسید به زدن زیرساختها. به نفت و برق و گاز؛ امروز عسلویه هم بمباران شد.
شماها که آرزوی چریدن بیشتر داشتید، شماهایی که احتمالا سالهاست ترجمهی کتابهای زرد موفقیت ترامپ را از دستفروشهای خیابان انقلاب خریده و خواندهاید و دروغهای یک دزد شهوتران را باور کردهاید. شما که دوست داشتید ملانیا را از نزدیک ببینید و لمس کنید و مجبور نباشید برای مست کردن و ولنگاری به دُبی بروید... راستی دُبی شهر اشباح شده. ساکنان اصلی شهر که چند میلیون هندی و بنگلادشیاند از ذلت و بیچارگی شیوخ امارات ذوق زدهاند، برعکس شما که پیشخرید بلیط دبی برای ایام نوروزتان سوخته... اگر عمو ترامپ کمکهایش را تکمیل کند، دُبی که هیچ، برای رفتن به آشخانهی چالوس باید ۲۴ ساعت در صف بنزین منتظر بمانید و از دستفروشها شمع بخرید برای شبهای بیبرقی.
اوکراین جلوی چشم شماست. زلنسکی منابع دهها و بلکه صدها سال آيندهی کشور ثروتمندش را با کمکهای نسیهی آمریکا تاخت زد تا شهرهای بیشتری را به روسیه نبازد. اگر جمهوری اسلامی برود(که خوابش را هم نمیبینید) ترامپ پول کمکهایش را تا صدسال بعد از شما میگیرد. پول تک تک بمبهایی را که با آنها فرزندان ما را کشته. حتی پول آن دو موشک لعنتی تاماهاوک که ۱۶۰ کودک مینابی رو تکه تکه کرد. شما سبُکمغزها باید ساعتها در صف بنزین ۱۰۰هزار تومانی بمانید، اگر بزرگراهی مانده باشد که در آن دور دور کنید.
نفت و گازتان بدون تحریم فروش میرود و پولش مثل عراق بهجای آمدن به کشور، اول به خزانهداری آمریکا میرود تا هزینههای کمکهای آمریکا به مردم عراق از آن کسر شود.
حرفهای زیادی داریم برای شما سبُکمغزها، اما با آنها که سر در چاه توالت فرنگی رسانههای نجس اسرائیلی فرو کردهاند چگونه میشود سخن گفت؟! هیچ...
➕️ @Yaminpour
ساعت از ۱:۲۰ نیمهشب گذشته بود و مردم هنوز در خیابان بودند. میدان انقلاب گویی که ساعت ۹ شب باشد. هنوز پرشور، پای کار و خستگیناپذیر. دخترکی با کاپشن سرخابی کنار خیابان پرچم تکان میداد و مادرش در حال بستن زیپ کاپشن برادر بزرگترش بود. دختران جوانی که انگار دوست بودند همراهِ مداحی حماسی تکرار میکردند «بزن که خوب میزنی». مردی در ماشین کناری سانروف را باز کرده بود و در حالی که بچههای قد و نیمقدش با تمام وجود شعار میدادند و پرچم تکان میدادند، خودش هم زیر لب با مداحیها زمزمه میکرد و حسابی غرق فکر بود. کمی پایینتر از میدان انقلاب، نزدیکِ مرکز گزینش ناجا که آماج حملهی دشمن شده بود و مخروبهای از آن باقی مانده بود، یک دویست و شش بادمجانی صندوق ماشینش را باز کرده بود، یک باند بزرگ پشت ماشین گذاشته بود و با صدای بلند مداحی حماسی پلی کرده بود. بچههای قد و نیمقد سرهایشان را از پنجره بیرون آورده بودند و «الله اکبر» میگفتند. در بغلِ آقای پدر که راننده بود حتی، دخترکِ موفرفری نشسته بود و همگی آنقدر سرحال و پرشور بودند که انگار سر صبح باشد!
- چه مردم باحالی داریما.
+ کاش مسئولین هم حواسشون بیشتر به این مردمِ باحال باشه. حیفن...
س.ف میرزائی
@DTabiidi
اقای العبد شما دیلی / کانال ندارید؟
سلام علیکم
خیر
توی سرم هست موارد روان شناسی رو تو غالب های مختلف اشتراک گزاری کنم
به نظرتون کانال بزنم یا چی؟
باید همه جوانب رو بسنجید بعد کانال بزنید
مخاطب داشتن مسؤلیت داره
شما در قبال تک تک پست هایی که میذارین مسؤلین و باید جواب پس بدین
شما در برابر وقتی که از مخاطب میگیرین مسئولین
میخواید کانال بزنید کانال مفید و بدرد بخور بزنید
محتوای کانالتون جوری نباشه که به درد لای جرز دیوار نخوره و وقت خودتون و مخاطب گرفته بشه
وقت وقت وقت و نت خیلی مهمه
نشه فقط ذهن مشغولی
خودتون بیشتر تولید کننده باشین از خط فکری خودتون باشه نه فقط فوروارد یا کپی
ولی اگه قصدتون در این مورد جدیه با یه نفر که در این مورد آگاه باشه صحبت کنین که تجربه و مطالعه داشته باشه که درمورد انتخاب محتوا نوع ارائه جذاب ارتباط با مخاطب و ... صحبت و راهنمایی کنه
اگه میبینین از پس این مسؤلیت بر میاین
میتونین براش درست و حسابی کار کنین و وقت بذارین
اگه واسه محتواش برنامه دارین و ایده جدید و بدرد میخوره و مفیده
اگه میدونین جای کانال شما خالیه بودنش لازمه چون اثر گذار هست و باید این حرکت رو بزنین
اگه مهمون یکی دو روز نیس یا اون کانالی نمیشه که قراره خاک بخوره پس
بــســم الـلـه .....
.
.
.
کاملا درسته ✨
پس فعلا برای این موضوعات ساخته نشدم
خیلی درگیری ذهنی و کاری دارم
https://eitaa.com/DTabiidi/9298
سیده فاطمه تو این روزا
با خوندنِ نوشته هات
یاد سرنوشت کیمیا می افتم
موقع هایی که تک تک اتفاقاتو مینوشت
در نهایت شد کتابی از خاطرات روزهایی که پشت سر گذاشته بود
همزمان آهنگ تیتراژ کیمیا هم برام پلی میشه
چقد خوبه که این روزا عین کیمیا مینویسی همه چیو
به جزئیات و تک تک سوژه ها بها میدی و یه جایی واسشون داری تو نوشته هات
به نوشتن آنچه میبینی ادامه بده
بیشتر بنویس برامون
بنویس روایت این روزا رو با دلی غمگین و چشمانی تار
تا بعدها نوشته هایی خواندنی و جذابی برای نسل ها داشته باشیم
از این روزهایی که با همه سختی و غم هایی که داره تهش پیروزی جبهه حق قطعی ست ...
-
این پیام خیلی بهم دلگرمی داد :)
انگار منتظر یه تلنگر باشم که نوشتههام دیگه صرفا روایت نباشن. روایتهایی باشن که بخوام بمونن...
۴۰۴ جدی جدی فردا تمومه و ما امشب آخرین افطار و شامِ امسال رو توی خونهمون خوردیم.
جدی جدی خدایا لطفا ۱۴۰۵ پر از نجف و کربلا باشه. اصلا یه نجفِ بدون بازگشت باشه لطفا.
نخل و نارنج ؛
آخرین ساعتِ سال هزار و چهارصد و چهار ٫
میتونم بگم از زیباترین منظرههایی بوده که توی زندگیم دیدم.