eitaa logo
کتابخانه✯خنجرداران📚🗡️
541 دنبال‌کننده
681 عکس
378 ویدیو
237 فایل
این کتاب ها بودند که موجب شدند من حس کنم شاید کاملا هم تنها نیستم....📖🎧🪄 حضورتون مثل بوی صفحات کتابه...اگه باشه زیباتره.❤️📚 𝘛𝘰 𝘢𝘭𝘭 𝘰𝘧 𝘵𝘩𝘦 𝘲𝘶𝘦𝘦𝘯𝘴 𝘸𝘩𝘰 𝘢𝘳𝘦 𝘧𝘪𝘨𝘩𝘵𝘪 کپی ؟!! خجالت داره عه عه... #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
روزی روزگاری یک قلب شکسته - استفنی گاربر داستان با قلب شکسته اوانجلین آغاز می‌شود. او که شاهد ازدواج معشوقش، لوک، با خواهرخوانده‌اش است، در ناامیدی به سراغ جکس می‌رود. جکس، یکی از موجودات افسانه‌ای فیت، به او پیشنهاد می‌دهد که در ازای سه بوسه، آرزویش را برآورده کند. اما این معامله، که در ابتدا ساده به نظر می‌رسد، به‌تدریج اوانجلین را درگیر ماجراهایی خطرناک و غیرقابل‌پیش‌بینی می‌کند. او به سرزمین شمالی، جایی پر از جادو و اسرار، سفر می‌کند و در آنجا با توطئه‌ها، نفرین‌ها، و روابط پیچیده‌ای مواجه می‌شود. یکی از ویژگی‌های برجسته کتاب، فضاسازی جادویی و خیال‌انگیز آن است. گاربر با توصیف‌های دقیق و شاعرانه، دنیای شمالی را به تصویر می‌کشد؛ از قلعه‌های یخی و جنگل‌های نفرین‌شده گرفته تا مراسم‌های باشکوه و لباس‌هایی که انگار از افسانه‌ها بیرون آمده‌اند. این فضا، حس غوطه‌ور شدن در یک داستان پریان را به خواننده می‌دهد، اما در عین حال، تاریکی و خطر نهفته در این دنیا، داستان را از سطح یک افسانه ساده فراتر می‌برد. شخصیت‌پردازی نیز در این کتاب نقش مهمی دارد. اوانجلین، با وجود آسیب‌پذیری‌اش، شخصیتی قوی و مصمم است که برای تغییر سرنوشت خود تلاش می‌کند. او در طول داستان، با انتخاب‌های دشواری مواجه می‌شود که خواننده را به تأمل در موضوعاتی مانند عشق، اعتماد، و فداکاری وا می‌دارد. جکس، با رفتار مرموز و غیرقابل‌پیش‌بینی‌اش، شخصیتی جذاب و در عین حال خطرناک است که رابطه‌اش با اوانجلین، پر از تنش و کشش است. این پویایی، به داستان عمق می‌بخشد و خواننده را مشتاق می‌کند تا رازهای جکس را کشف کند.
هیچوقت دروغ نگو - فریدا مک فادن این رمانْ داستان زن‌ و شوهری به نام پاتریشیا و ایتن را به تصویر می‌کشد که در ششمین ماه ازدواج خود هستند که به‌دنبال خانه‌ی رؤیاهای خود و به پیشنهاد مشاور املاکشان، راهی جاده شده‌اند. در جاده برف سنگنی می‌بارد و سیگنال مکان‌یاب آن‌ها از کار افتاده است. تریشیا اصرار دارد برگردند و قید بازدید از خانه را بزنند، اما ایتن تا کارش را به انجام نرساند، دست‌بردار نیست. بالاخره خانه را پیدا می‌کنند، یکی از چراغ‌های آن به‌طرز مشکوکی روشن است، اما کسی در خانه نیست و هیچ ماشینی در اطراف خانه دیده نمی‌شود. تریشیا با دیدن خانه حس بدی پیدا می‌کند. او احساس می‌کند که اتفاق وحشتناکی در این خانه رخ داده است. پاتریشیا و ایتن به خانه وارد می‌شوند. در کمال تعجب، اسباب و اثاثیه‌ی خانه کامل است، اما مشخص است مدت زمان‌ زیادی هیچ‌کس در خانه زندگی نکرده. کتابخانه‌ی بزرگی توجه تریشیا را جلب می‌کند. تا زمانی که کولاک متوقف شود و مشاور املاک سربرسد، تریشیا ترجیح می‌دهد با کتابی خودش را سرگرم کند. پرتره‌ی آویخته‌شده به دیوار و چند کتاب روان‌شناسی در قفسه‌ی کتاب‌خانه از روان‌شناسی به نام دکتر ادرین هیل، تریشیا و ایتن را به این فکر فرو می‌برد که این خانه متعلق به دکتر هیل بوده است؛ روان‌شناسی که مدتی پیش خبر ناپدید شدن و قتل او در صدر اخبار قرار گرفته بود و در نهایت نیز نتوانسته بودند قاتل او و جنازه‌اش را پیدا کنند.