هدایت شده از My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مجموعه سلسله لونار ورژن خارجی
چه قشنگن✨
#کتاب_بین
هیچوقت دروغ نگو - فریدا مک فادن
این رمانْ داستان زن و شوهری به نام پاتریشیا و ایتن را به تصویر میکشد که در ششمین ماه ازدواج خود هستند که بهدنبال خانهی رؤیاهای خود و به پیشنهاد مشاور املاکشان، راهی جاده شدهاند. در جاده برف سنگنی میبارد و سیگنال مکانیاب آنها از کار افتاده است. تریشیا اصرار دارد برگردند و قید بازدید از خانه را بزنند، اما ایتن تا کارش را به انجام نرساند، دستبردار نیست. بالاخره خانه را پیدا میکنند، یکی از چراغهای آن بهطرز مشکوکی روشن است، اما کسی در خانه نیست و هیچ ماشینی در اطراف خانه دیده نمیشود. تریشیا با دیدن خانه حس بدی پیدا میکند. او احساس میکند که اتفاق وحشتناکی در این خانه رخ داده است.
پاتریشیا و ایتن به خانه وارد میشوند. در کمال تعجب، اسباب و اثاثیهی خانه کامل است، اما مشخص است مدت زمان زیادی هیچکس در خانه زندگی نکرده. کتابخانهی بزرگی توجه تریشیا را جلب میکند. تا زمانی که کولاک متوقف شود و مشاور املاک سربرسد، تریشیا ترجیح میدهد با کتابی خودش را سرگرم کند. پرترهی آویختهشده به دیوار و چند کتاب روانشناسی در قفسهی کتابخانه از روانشناسی به نام دکتر ادرین هیل، تریشیا و ایتن را به این فکر فرو میبرد که این خانه متعلق به دکتر هیل بوده است؛ روانشناسی که مدتی پیش خبر ناپدید شدن و قتل او در صدر اخبار قرار گرفته بود و در نهایت نیز نتوانسته بودند قاتل او و جنازهاش را پیدا کنند.
دوستدار - فریدا مک فادن
کوین مردی است که سیدنی او را از یک سایت دوستیابی پیدا کرده است. آن دو نفر با هم بر سر قرار میروند.
سیدنی از گرچن، کسی که فعلاً دوست سیدنی است، خواسته است تا بیست دقیقه پس از آغاز قرارش با کوین، با سیدنی تماس بگیرد تا اگر از کوین خوشش نیامد یا در خطر بود بتواند از «دوستم تماس گرفته و به کمک من نیاز دارد» استفاده کند و از محل قرار خارج شود، اما گرچن خیلی دیر با سیدنی تماس میگیرد؛ همین تأخیر چند دقیقهای زندگی سیدنی را دگرگون میکند. کوین حالا از مرز خود فراتر رفته و به سیدنی حمله کرده است. سیدنی از همان ابتدای قرار حدس زده بود که این مرد فرد مناسبی نیست، اما نمیدانست با یک متجاوز بر سر میز نشسته است! فریدا مکفادن برای او یک فرشتهی نجات می فرستد؛ مردی خوشپوش بهنام «تام».
او تمام ویژگیهای یک مرد خوب را دارد و میخواهد با سیدنی قرار بگذارد! از نظر سیدنی این اتفاق شبیه به باز شدن دروازههای خوشبختی است و نباید چنین فرصتی را از دست بدهد؛ اما مثل اینکه ورود تام برای سیدنی بدشانسی آورده. بهمحض ورود تام به خانه و زندگی او، دوست سیدنی بهنام «بانی» بهقتل میرسد. او تنها کسی بود که به سیدنی یادآوری میکرد: «این شهر پر از متجاوز و آدم بدذات است!» اما این جنایت تنها قتل داستان دوستدار نیست. رندی نیز که با گرچن در رابطه است، کمی بعد از بانی کشته میشود! فریدا مکفادن از این لحظه ما را با نامزد سابق سیدنی که پلیس است و باید قاتل بانی و رندی را به دام اندازد آشنا میکند؛ فردی موقر و محتاط بهنام «جیک».