خاکستر و پادشاه نفرین شده - کریسا برودبنت
در پایان کژاری، تمام چیزهایی که اوریا زمانی حقیقت میپنداشت، نابود شدهاند. او که اکنون در قلمرو پادشاهی خود زندانی شده، برای تنها خانوادهای که داشت سوگواری میکند و از خیانتی دردناک در بهت و حیرت است، حتی از حقیقت خون و تبار خود هم بیخبر است. فقط از یک چیز اطمینان دارد: به هیچکس نمیتواند اعتماد کند، به ویژه به رین. قلمرو خاندان شب هم از هر سو در محاصرهی دشمنان است. نجیبزادگان رین هیچ تمایلی به پذیرش یک پادشاه تبدیلشده ندارند، بهویژه پادشاهی که زمانی برده بوده. از سوی دیگر، خاندان خون چنگالهای خود را در قلمرو پادشاهی فرو برده و کم مانده آن را از درون متلاشی کند. وقتی رین پیشنهاد اتحادی پنهانی را به اوریا میدهد، پذیرش این معامله تنها شانس او برای بازپسگیری پادشاهی و انتقام از معشوقی است که به او خیانت کرده. ولی برای این کار باید دست به دامان قدرتی باستانی و ویرانگر شود که با بزرگترین رازهای پدرش گره خورده است. درحالیکه اوریا گذشتهاش را کندوکاو میکند و با آینده روبهرو میشود، مجبور است بین واقعیت خونین بهچنگآوردن قدرت و عشق ویرانگری که میتواند به سقوط او منجر شود، یکی را انتخاب کند.
خیلی معمولی ماجرای کتاب داره پیش میره...
پرل و تریپ خیلی یهویی و رندوم :
𝕯𝖆𝖌𝖌𝖊𝖗𝖘' 𝕷𝖎𝖇𝖗𝖆𝖗𝖞📚
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دارک رومنس اینجوریه که..
بیا اینجا ببینم کجا به سلامتی...
𝕯𝖆𝖌𝖌𝖊𝖗𝖘' 𝕷𝖎𝖇𝖗𝖆𝖗𝖞📚
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرا اینطوریه که از هر شخصیت که خوشش میاد باید آهنگ رو بلندتر بخونه...
گوشم سر Rhys و Azriel پاره شد🤣
𝕯𝖆𝖌𝖌𝖊𝖗𝖘' 𝕷𝖎𝖇𝖗𝖆𝖗𝖞📚
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جناح چهارم - ربکا یاروز
𝕯𝖆𝖌𝖌𝖊𝖗𝖘' 𝕷𝖎𝖇𝖗𝖆𝖗𝖞📚
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هعییی...منم کای میخوام
𝕯𝖆𝖌𝖌𝖊𝖗𝖘' 𝕷𝖎𝖇𝖗𝖆𝖗𝖞📚
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدام و کنجی اگه توی دنیای واقعی بودن...
𝕯𝖆𝖌𝖌𝖊𝖗𝖘' 𝕷𝖎𝖇𝖗𝖆𝖗𝖞📚
بلادونا - آدلین گریس
«بلادونا» درباره دختری به نام سیگنا است که نوزده سال سن دارد و در کودکی والدین خود را از دست داده است. سیگنا از کودکی تحت سرپرستی افراد مختلف درآمده و افرادی که چشم طمع به ثروت به ارث رسیده برای سیگنا را داشتند کفالت او را برعهده می گرفتند اما همه افرادی که به سرپرستی سیگنا درمی آمدند پیش از آنکه به هذف خود که به دست آوردن ثروت سیگنا بود می مردند. تنها اقوام سیگنا که می توانند کفالت او را برعهده بگیرند، خانواده ای عجیب و غریب هستند که در تورن گروو زندگی می کنند. پدر خانواده هاثورن نام دارد که همسر خود را به تازگی از دست داده و درگیر سوگواری غم انگیزی است. پسر خانواده برای کنترل نام و ثروت رو به زوال خانواده هاثورن تلاش می کند و دختر هاثورن هم به بیماری مرموزی مبتلا است. سیگنا تحت حمایت هاثورن درمی آید و پس از مدتی متوجه می شود که روح بی قرار مادر بر اعضای خانواده هاثورن ظاهر می شود و ادعا می کند که مرگ او به دلیل مسمومیت بوده است. سیگنا متوجه خطری می شود که خانواده را تهدید می کند به همی دلیل و برای نجات آن ها تصمیم می گیرد از پسری جوان برای به دام انداختن قاتل مادر کمک بگیرد.
در ادامه ماجرای یافتن قاتل و دلیل دشمنی او با خانواده هاثورن آشکار می شود و خیانت و جنایت هایی در این میان آشکار می شوند.