eitaa logo
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
187 دنبال‌کننده
481 عکس
101 ویدیو
0 فایل
کلی فکت، تحقیق و مطالب راجع‌به موضوعاتی که جالب وخفن، بروز و عجیب بنظر بیان👺. چرا اینجارو زدیم؟ بیکار بودیم با یه مشت اطلاعات که داشت توی طبقه‌ٔ ذهنمون خاك میخورد. توهم اگه بیکاری‌ی کلی پرونده انتظارتو میکشه☝️🏽 کپی؟ فور بزن . +13 🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
جرم تانی در برابر بقیه جرم هایی که ادما توی اون مرکز مرتکب شده بودن خیلی ناچیز بوده و جرم بقیشون خیلی سنگین تر از تانی بوده و اینجاست که تانی توی این مرکز با یه دختر به اسم ویکتوریا مندوزا آشنا میشه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
-
ویکتوریا از یه خانواده خیلی فقیر اومده بوده و از مکزیک به امریکا مهاجرت کرده بودن و زندگی خیلی سختی داشتن پدر ویکتوریا وقتی که فقط ۱۰ سالش بوده متاسفانه خودکشی میکنه و خود ویکتوریا میگه اون اتفاق منو خیلی بهم ریخت و دیوونم کرد
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
ویکتوریا از یه خانواده خیلی فقیر اومده بوده و از مکزیک به امریکا مهاجرت کرده بودن و زندگی خیلی سختی
از اون زمان دیگه ویکتوریا همیشه از خونه فرار میکرده و بخاطر جرم های مختلفش همیشه درحال رفت و امد به همون مرکز رفتار درمانی بوده
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
از اون زمان دیگه ویکتوریا همیشه از خونه فرار میکرده و بخاطر جرم های مختلفش همیشه درحال رفت و امد به
توی همین دوره ویکتوریا متاسفانه متوجه میشه که مادرش دچار سرطان شده و خیلی دلش خواسته پیش مادرش باشه و ازش مراقبت کنه اما نمیتونسته وقتی ویکتوریا و تانی توی اون مرکز باهم اشنا میشن ویکتوریا اونجا قدیمی بوده و شخصیت محکم تری داشته و از تانی حمایت میکنه و تانی هم میدونسته با حمایت تانی نمیتونن خیلی اذیتش کنن
جفتشون به موسیقی گوش دادن و موسیقی نوشتن علاقه داشتن و این باعث میشه خیلی زود بهم نزدیک بشن و توی یه مدت زمان خیلی کم این دوستی تبدیل به یه رابطه عاشقانه میشه تانی خیلی از این رابطه خوشحال بوده و دل تو دلش نبوده که به خانواده و دوستاش بگه و وقتی مادرش دانا برای ملاقاتش میاد این موضوع رو بهش میگه و خوشبختانه مادرش ازش حمایت میکنه و وقتی میفهمه ویکتوریا از تانی توی اون مرکز حمایت میکنه خوشحالیش دوبرابر میشه
تانی توی اگوست سال ۲۰۱۰ و ویکتوریا یه ماه بعد یعنی توی سپتامبر ۲۰۱۰ از اون مرکز ازاد میشه و انقدر بهم وابسته بودن که توی این یه ماه دوری همه جوره رابطشونو حفظ کرده بودن و قول داده بودن که توی این یه ماه به همدیگه خیانت نکنن یک ماه بعد ازاد شدن ویکتوریا از مرکز رفتار درمانی تانی رابطش با ویکتوریا رو به پدرش هم اعلام میکنه و پدرش هم مثل دانا مادرش خیلی حمایتگر بوده اما یکمم تعجب میکنه چون شخصیت هاشون بهم نمیخورده و برخلاف تانی که خیلی اروم و شیرین بوده ویکتوریا خیلی محکم و سفت و سخت بود اما پدر و مادر تانی خیلی زود این دو نفر رو قبول میکنن و حتی میگفتن ما انقدر ویکتوریا رو دوست داریم که عین دختر خودمونه و دوستاشون هم میگفتن این دو نفر رابطشون به شدت قشنگ و کیوت بوده و خیلی باهم خوشحال بودن و همیشه و همه جا باهم بودن
این دو نفر همیشه درحال جنگ و دعوا بودن ویکتوریا به شدت حسود بود و حس مالکیت نسبت به تانی داشت تانی هم حسود بود اما نه اندازه ویکتوریا
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
این دو نفر همیشه درحال جنگ و دعوا بودن ویکتوریا به شدت حسود بود و حس مالکیت نسبت به تانی داشت تانی ه
ویکتوریا انقدر وضعش خراب بود که به تمام روابط و دوستای تانی حسادت میکرد و همیشه به تانی میگفت یه روز تو منو ول میکنی و کاملا فراموشم میکنی و میری با یه پسر و این رفتاراش به حدی میرسه که به تمامی پسرای اطراف تانی حسودی میکرده و حتی سر کامنت یه پسر زیر پست تانی جنگ راه مینداخته به جایی میرسه که حتی ویکتوریا بدون هیچ دلیل و مدرکی به این نتیجه میرسه که تانی داره بهش خیانت میکنه و برای انتقام با دوست صمیمی تانی بهش خیانت میکنه
تانی خیلی ناراحت میشه قاعدتا چون کاملا بی گناه و بدون هیچ کاری دوتا از نزدیک ترین و مورد اعتماد ترین ادمای زندگیش همچین کاری کرده بودن و بلافاصله با ویکتوریا کات میکنه و ویکتوریا به جای اینکه بره در خونشون گریه و زاری کنه و حضوری ازش معذرت بخواد یه ویدیو که به نظر خودش معذرت خواهی بوده از خودش میگیره و تو یوتیوب اپلود میکنه