توی جون سال ۲۰۱۲ متاسفانه مادر ویکتوریا بر اساس سرطان فوت میکنه و ویکتوریا اینجا کاملا تنها میشه و هیچکس رو نداشته پدر و مادر تانی چون خیلی ویکتوریا رو دوست داشتن میزارن بیاد توی خونشون باهاشون زندگی کنه و حتی برای اینکه شغل پیدا کنه و بره تتو هاشو ریمو کنه تا راحت تر کار گیرش بیاد و خیلی چیزای دیگه حمایتش میکنن و بهش پول میدن و رابطشون به جایی میرسه که ویکتوریا به دانا میگه مامان
ویکتوریا دور از چشم این دو نفر روز به روز رفتارش با تانی بدتر میشده و حسادتش به جایی میرسه که اکانتهای تانی رو هک میکنه تا روابطش رو کنترل کنه و چکشون کنه
تانی همیشه به دوستاش میگفته که میخواد با ویکتوریا بهم بزنه اما میگفته که نمیتونه چون ویکتوریا رسما باهاش تو یه خونه زندگی میکرده همچنین جفتشون ادمایی بودن که زود عصبانی میشدن و کنترلشونو از دست میدادن و موقع دعوا همو میزدن و همو میگرفتن به کتک
دانا از این قضایا خبر داشت اما نمیتونست کاری کنه و دخالت کنه ولی امیدوار بود وقتی ویکتوریا کار پیدا کنه و کمتر باهم زمان بگذرونن این شرایط بهتر بشه چندوقت بعد این دونفر باهم میرن بیرون و دعواشون میشه و ویکتوریا انقدر بد میزنه تو صورت تانی که یکی از دندون هاش میشکنه وقتی میرن خونه دانا متوجه میشه چه اتفاقی افتاده اما تانی خواهش میکنه که این قضیه رو به کسی نگه و همه چی سوءتفاهم بوده و به بابای تانی به دروغ میگن این اتفاق وقتی افتاده که داشته با چندتا دختر دیگه دعوا میکرده و بابای تانی اصلا نمیدونسته این دونفر رابطشون چجوریه و حتی بهم اسیبهای فیزیکی میزنن