- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
فردای اون روز وقتی الین بیدار میشه میره اتاق جنیفر تا سر بزنه بهش و از دلش در بیاره این تنها خوابیدن
ولی وقتی میره تو اتاق جنیفر میبینه پنجره کاملا بازه و جنیفر اونجا نیست و همون لحظه میره به همه خبر میده که جنیفر نیست
وقتی جنیفر دفعه بعدی چشماشو باز میکنه میبینه بالای سرش پرآدمه که بهش میکفتن نگران نباش ما پلیسیم تو نجات پیدا کردی و اینجور داستانا
اما نفر قبلی که به جنیفر گفته بود پلیسه همچین بلایی سرش اورده بود بچه دق کرد که خب و باید این یه تیکه رو بگم که دیکینسون شهر کوچیکی بوده و ایستگاه پلیس خیلی کوچیکی داشته ولی وقتی شهرای مجاور فهمیده بودن یه بچه هشت ساله گم شده بهشون هلیکوپتر و مجهزات داده بودن و جنیفر رو با هلیکوپتر انتقال میدن به بیمارستان
شرن همونشخصیه که توی همون بیمارستانی که جنیفر رو بهش انتقال میدن پرستار بخشش اطفال بوده ولی برای آیسییو و اون روز وقتی میره بیمارستان میره مثل همیشه لیست بیمارای اون روز رو نگاه میکنه که میرسه به اسم جنیفر و جراحتهایی که بهش وارد شده بوده رو میفهممه و بعد که میفهمه جنیفر کلا هشت سالشه به معنای واقعی کلمه قلبش فشرده میشه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
شرن همونشخصیه که توی همون بیمارستانی که جنیفر رو بهش انتقال میدن پرستار بخشش اطفال بوده ولی برای آی
و سریع میره سمت اتاق جنیفر که میبینه جلوی در پلیس هست
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
و سریع میره سمت اتاق جنیفر که میبینه جلوی در پلیس هست
که این دوتا دلیل میتونسته داشته باشه
و با توجه به جراحات جنیفر مشخص بوده که دلیل اینجا بودن جنیفر کودک ازاری بوده و لحظه ای که شرن جنیفر رو میبینه به خودش قول میده که تا زمانی که جنیفر کاملا حالش خوب میشه ازش مراقبت کنه و میگه که جنیفر خیلی بیشتر از حدتحمل هر ادمی اسیب دیده ولی حال جنیفر انقدر بد بوده که همه فکر میکردن جنیفر قرار نیست زنده بمونه
و جنیفر اصلا نمیتونسته تکون بخوره و فقط میتونسته چشاشو تکون بده و تمام رگای چشمای جنیفر پاره شده بودن چون دنیس با تمام قدرت گردنشو فشار داده بوده و سفیدی چشماش قرمز شده بود کلا و نای جنیفر نصف شده بود و تارهای صوتیش کاملا از بین رفته بودن و با اینکه دیگه میتونست بدنشو تکون بده انقدر ترسیده بود که همه بدنش بیحس شده بود و توانی برای حرکت نداشت و دکترا میدونستن که حتی اگه جنیفر زنده بمونه هم دیگه هیچوقت نمیتونه صحبت کنه
روی جنیفر عمل جراحی انجام میدن و حال فیزیکیش بهتر میشه بعد از چند روز ولی اون اتفاق براش تبدیل شده بوده به یه تروما مشخصا از تمام پزشکا و دکترای مرد بیمارستان و از پلیس های مرد میترسیده و هربار یه پزشک مرد وارد اتاقش میشده چشاش گشاد میشدن و سعی میکردن جیغ بزنه ولی نمیتونسته