- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
دنیس رو که دستگیر میکنن تا باهاش صحبت کنن و این داستانا
ولی نمیخواستن بهش بگن که ما میدونیم تو همون یارویی و اینجور چیزا چون اگه دنیس بخاطر این اعتراف میکرد بعدا میتونست توی دادگاه ازش به نفع خودش استفاده کنه که اره اینا گفتن ما مدرک داریم و اینا و میخواستن خودش اعتراف کنه
خلاصه شروع میکنن با دنیس حرف زدن بهش میگن تو تا حالا اسم جنیفر شوییت به گوشت خورده؟
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
خلاصه شروع میکنن با دنیس حرف زدن بهش میگن تو تا حالا اسم جنیفر شوییت به گوشت خورده؟
اونم میگه عاا اره توی اون شهری که من قبلا توش زندگی میکردم بود همشهری بودیم و یه پرونده براش تشکیل داده بودن و اینا بعد ازش میپرسن حالا تو با این جنیفر شوییت ارتباطی هم داشتی؟ و دنیس میگه اره
تیم کرومی هم میپرسه خب چه نوع ارتباطی دنیس هم میگه من دیگه به هیچ سوالی جواب نمیدم
میگه چون بنظر میرسه شما اکالیفتونو خوب انجام دادین بعد میگه که کل زندگیم توی این 20 سال کاملا یه مزخرفی بوده بخاطر اشتباهی که توی اون سال انجام دادم
بعد تیم کرومی بهش میگه پس احتمالا وقتی جنیفر رو ببینی قراره خیلی بهش افتخار کنی و دنیس میزنه زیر گریه
بعد یجا بین گریه میگه که نمیدونین چقد برای اینکه زنده باشه دعا کردم چون دنیس بعد از یه مدت وقتی دیده بوده خبرش پخش شده رفته بوده یه شهر دیگه و دیگه اخبار دیکینسون رو دنبال نمیکرده و تمام این مدت داشته با این تفکر که جنیفر مرده به زندگی ادامه میداده
دنیس اعتراف میکنه که اول تلاش کرده بوده گردن جنیفر رو بشکنه ولی موفق نشده بوده پس اخر با چاقو گردنشو بریده بوده و یهجا میگه میخواستم بمیره تا بتونم راحتتر بتونم هرکار که میخوام باهاش بکنم
و بچه ها دقت کنین که هیچ جا توی اعترافاش اسم جنیفر رو نمیاره همش میگه اون دختر کوچولو اون دختره