eitaa logo
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
187 دنبال‌کننده
481 عکس
101 ویدیو
0 فایل
کلی فکت، تحقیق و مطالب راجع‌به موضوعاتی که جالب وخفن، بروز و عجیب بنظر بیان👺. چرا اینجارو زدیم؟ بیکار بودیم با یه مشت اطلاعات که داشت توی طبقه‌ٔ ذهنمون خاك میخورد. توهم اگه بیکاری‌ی کلی پرونده انتظارتو میکشه☝️🏽 کپی؟ فور بزن . +13 🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
ما توی تورات پیغمبر زنازاده داریم، پیغمبری داریم که با دختران خودش رابطه داشته و بچه دار هم شده (حضرت لوط)🙏
شما انحرافات و اشتباهات تورات ببینید: خدا برگشته گفته به حضرت داوود گفته برو اینارو که با من مخالفت کردن سرشماری کن (عجب تنبیهی مثلا الان موسسه امار میاد مارو سرشماری میکنه داره تنبیهمون میکنه🤣) بعد دقیقا توی یه ایه‌ی دیگه میگه: شیطان به داوود گفت برو اینارو سرشماری کن!💀 خب بلخره کی برگشته گفته لعنتیا؟ شیطان یا خدا؟
این نسل به پیامبر کشی معروفن، هرکس که اومده کشتنش، توی یه بین الطلوعین (سحر تا عصر)، هفتاد تا پیامبر رو کشتن؟
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
این نسل به پیامبر کشی معروفن، هرکس که اومده کشتنش، توی یه بین الطلوعین (سحر تا عصر)، هفتاد تا پیامبر
حضرت یحیی رو سر میبرن، حضرت ذکریا رو میزارن توی یه تنه‌ی خالی درخت اونو میبرن، حضرت مسیح به صلیب میکشن، اینا با همه مشکل داشتن، و قران می‌فرماید: تا قبل از پیامبر اینا چون با جن در ارتباط بودن میتونستن جناشون رو بفرستن در کنار ملائکه، اخبار عرش رو بگیرن و بیان. یعنی چی؟ یعنی میتونستن یجورایی اینده روهم پیشبینی کنن :)
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
حضرت یحیی رو سر میبرن، حضرت ذکریا رو میزارن توی یه تنه‌ی خالی درخت اونو میبرن، حضرت مسیح به صلیب میک
چجوری بود این کاهنان برگشتن به فرعون گفتن یه بچه‌ای به دنیا میاد، تورو نابود میکنه و دقیقا این اتفاق افتاد؟ علم غیب داشتن؟ از اینده خبر داشتن؟ عجب💀
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
چجوری بود این کاهنان برگشتن به فرعون گفتن یه بچه‌ای به دنیا میاد، تورو نابود میکنه و دقیقا این اتفاق
همین جنا میفرفتن خبر می‌اوردن، اما بعد از بعثت پیامبر در عرش و اسمان بر روی اونا بسته شد و خداوند در قران اورده هرگاه دیگه بخوان جاسوسی کنن جلوی اون‌هارو میگیریم🙏
و در میان پیامبران، پیامبری که پوزه‌ی اینارو به خاک مالید رسول‌الله بود. حالا فکر کردین اینا خبر نداشتن از پیامبر؟ اینا میدونستن پیامبر قراره از چه نسبی به دنیا بیاد، قیافش چه شکلیه، خال رو گونش داره، مادرش اسمش چیه پدرش اسمش چیه کجا به دنیا میاد و اماده بودن ترورش کنن💆🏻‍♀
میخاین مثالشو بزنم؟ هاشم مگه جد پیامبر نیست، بنی هاشم، پس قبرش توی غزه چیکار میکنه مگه عربستان نیستن؟ اقا حضرت هاشم یه کاروان راه میندازه تجاری بره اون طرف و داخل راه مدینه خونه‌ی یکی از بزرگان میاسته و دخترشو میبینه ازش خوشش میاد خاستگاری میکنه اینا. ازدواج که میکنه میگه پدران ما از جدم اسماعیل خبر دادن که پیامبر خاتم از نسل و سلب ما خواهد بود و من زنی غیر از تو ندارم و اون بچه از تو به دنیا میاد، این حضرت هاشم تا میرسه غزه که اسرائیلیا داخلش بودن ترور میشه، چون اینا حتی چه ه شناسی بلد بودن جناشونم یه اماری داده بودن💆🏻‍♀💔
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
میخاین مثالشو بزنم؟ هاشم مگه جد پیامبر نیست، بنی هاشم، پس قبرش توی غزه چیکار میکنه مگه عربستان نیستن
حالا برادر هاشم که اسمش مطلب بوده میره توی تجارت اینا میره خونه‌ی همون بزرگ مدینه، یه پسر بچه ای میبینه داره با شمشیر بازی میکنه، پسر بچه میگه من شیب‌ابن‌هاشمم، میگه عه اسم برادرمو اینا، زن هاشم گریه میکنه و میگه یه چیزی بهت میگم این بچه برادرزادته و برادرت با من ازدواج کرد وقتی رفت غزه مسموش کردن و کشتنش. مطلب که داستان میدونه بچه رو برمیداره و که دو روایت نقل شده، بعضی میگن بچه رو به زور برده بعضی میگن مادرشو راضی کرده💆🏻‍♀✨
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
حالا برادر هاشم که اسمش مطلب بوده میره توی تجارت اینا میره خونه‌ی همون بزرگ مدینه، یه پسر بچه ای میب
خلاصه بچه رو میبره و اسمشو میزاره عبدالمطلب که شک نکنن این برادر زاده‌شه بخان بکشنش! چرا چون یهود میدونست از نسل ایناست به هر طریقی اگه میفهمید میکشتش! گذشت، عبدالمطلب و بعدش عبدالله و در نهایت رسول‌الله💆🏻‍♀
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
خلاصه بچه رو میبره و اسمشو میزاره عبدالمطلب که شک نکنن این برادر زاده‌شه بخان بکشنش! چرا چون یهود می
میرم سراغ رسول‌الله، یه زن یهودی به نام قتال اون زمان همش میرفت پیش عبدالله پدر حضرت رسول، و اون زمان حضرت عبدالله ام یه جوان برازنده و خوشگل بود. همش میرفت کنار راه حضرت عبدالله میگفت چه جوون خوبی و میخامتو اینا💆🏻‍♀😂 حضرت عبدالله ام میگفت بیا برو تو یخودی از ایین حضرت موسی ای من حنفی ام پیرو دین حضرت ابراهیمم‌. این زن خیلی خوش‌نامم نبود، به قول خودمون هرزه بود💀.
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
میرم سراغ رسول‌الله، یه زن یهودی به نام قتال اون زمان همش میرفت پیش عبدالله پدر حضرت رسول، و اون زما
خلاصه قتال میاد میگه پس بیا یه کاروان تجاری راه بندازیم و حضرت عبدالله قبول میکنه میگه میام ولی تورو نمی‌گیرمت، مادر حضرت عبدالله متوجه که میشه میره به حضرت عبدالمطلب میگه و اینام سریع تا پسرشون از دست نرفته میرن حضرت امنه رو که داستانش مفصله برای عبدالله میگیرن، حالا حضرت عبدالله بعد ازدواجش میاد میگه به قتال که خب حالا بیا کاروانمونو راه بندازیم، این زنیکه ام برمیگرده میگه: دیگر فایده ای ندارد، من میخاستم نوری که از سلب تو بود از رحم من به دنیا بیاید!💆🏻‍♀✨(دیگی که واسه‌ی من نمیجوشه نمیخام دیگه اصلا بجوشه😂)