eitaa logo
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
187 دنبال‌کننده
482 عکس
101 ویدیو
0 فایل
کلی فکت، تحقیق و مطالب راجع‌به موضوعاتی که جالب وخفن، بروز و عجیب بنظر بیان👺. چرا اینجارو زدیم؟ بیکار بودیم با یه مشت اطلاعات که داشت توی طبقه‌ٔ ذهنمون خاك میخورد. توهم اگه بیکاری‌ی کلی پرونده انتظارتو میکشه☝️🏽 کپی؟ فور بزن . +13 🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
اِد وارد یه جاده‌خاکی خلوت میشه که از اونجا وارد شهر بشه و بقیه بچه‌هارو برسونه خونه‌هاشون که میبینه
چون اد بین 26تا بچه توی رنج سنی 5 الی 14 سال تنها بزرگسال اون جمع بوده و مسئولیت همشون با اون بوده و میترسیده که اون آدم بهش شلیک کنه و اگه اینکارو میکرده دیگه هیچکس نبوده که از بچه ها مراقبت کنه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
چون اد بین 26تا بچه توی رنج سنی 5 الی 14 سال تنها بزرگسال اون جمع بوده و مسئولیت همشون با اون بوده و
و بچه ها اونموقع نمیدونن که چه اتفاقی داره براشون میوفته چون اول جیمز یا ریچارد سوار اتوبوس میشن و اینا اسلحه نداشتن و این بچه ها انقدری نمیتونستن درک کنن که داره چه اتفاقی میوفته که لری میگه اگه من سروقت نرسم خونه بابام پدرتونو درمیاره و اینا ولی بعد از این، فردریک با یه اسلحه وارد اتوبوس میشه و بچه ها بلافاصله شروع میکنن جیغ زدن و خودشونو به اینور اونور کوبیدن و تلاش برای اینکه از اتوبوس خارج بشن و همون لحظه فردریک این وسط اسلحه رو گرفته بوده سمتشون و فریاد میزده که " خفه شید خفه شید "
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
و بچه ها اونموقع نمیدونن که چه اتفاقی داره براشون میوفته چون اول جیمز یا ریچارد سوار اتوبوس میشن و ا
اد هم چون نگران بوده که فردریک به اینا شلیک کنه، داشته از روی ترس داد میزده که جیغ نزنید و بشینید سر جاتون و وقتی بچه‌ها میبینن اد هم داره داد میزنه سعی میکنن آرلامش خودشونو حفظ کنن چون تا حالا اد رو عصبانی ندیده بودن و نمیدونستن که اد عصبانی نیست بلکه اون فقط نگرانه
و لری که تا حالا طعم ترس رو نچشیده بوده میگه که وقتی من به چشم‌های اون سه نفر نگاه کردم نمیتونستم هیچ احساسی ببینم و حس میکردم دارم به چشمای مرگ نگاه میکنم :)))))
بعد فردریک اِد رو از روی صندلی راننده بلند میکنه و میفرسته ته اتوبوس، جیمز میشینه پشت فرمون و فردریک وایمیسته جلوی اتوبوس و اسلحه رو میگیره سمت بچه‌ها و ریچارد میره سوار اون ونی میشه که وسط جاده پارک بوده فردریک و دوستاش از مرحله اول که دزدیدن اتوبوس بوده عبور کردن و قدم بعدی این بوده کن از شر اتوبوس [ که رنگش زرده و بزرگه ] خلاص شن چون واقعاً ضایع بود
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
بعد فردریک اِد رو از روی صندلی راننده بلند میکنه و میفرسته ته اتوبوس، جیمز میشینه پشت فرمون و فردریک
یه جایی خارج از چوچیلا رو پیدا کرده بودن که توش گیاهای بامبوی خیلی خیلی بلندی رشد کرده بوده جوری که اینا حتی از اتوبوس هم بلند تر بودن پس اینا اتوبوس رو میبرن اونجا و بین بامبو ها پارک میکننش .
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
یه جایی خارج از چوچیلا رو پیدا کرده بودن که توش گیاهای بامبوی خیلی خیلی بلندی رشد کرده بوده جوری که
یه جایی خارج از چوچیلا رو پیدا کرده بودن که توش گیاهای بامبوی خیلی خیلی بلندی رشد کرده بوده جوری که اینا حتی از اتوبوس هم بلند تر بودن پس اینا اتوبوس رو میبرن اونجا و بین بامبو ها پارک میکننش .
از شانس اینا از قبل یه ون دیگه هم اونجا پارک کرده بودن که برخلاف ون اول رنگش مشکی بوده
بعد از اینکه اینا میرسن به اون لوکیشن و اتوبوس رو بین بامبو ها قایم میکنن، ون رو میبرن دقیقا کنار در اتوبوس پارک میکنن تا بچه ها مستقیم از اتوبوس بپرن توی ون نمیخواستن جای رد پاشون بمونه چون بعدا اگه پلیسا ردپا پیدا میکردن به عنوان مدرک ازشون استفاده میکردن .