eitaa logo
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
190 دنبال‌کننده
481 عکس
101 ویدیو
0 فایل
کلی فکت، تحقیق و مطالب راجع‌به موضوعاتی که جالب وخفن، بروز و عجیب بنظر بیان👺. چرا اینجارو زدیم؟ بیکار بودیم با یه مشت اطلاعات که داشت توی طبقه‌ٔ ذهنمون خاك میخورد. توهم اگه بیکاری‌ی کلی پرونده انتظارتو میکشه☝️🏽 کپی؟ فور بزن . +13 🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
اد و مایکل هم پایه‌های ثابت بودن [ یعنی حتی استراحت هم نمی‌کردن ] ساعت ها روی اون تشک ها وایمیستن و اون صفحه اهنی رو هل میدن و این درحالیه که حتی نمیدونن دارن چیکار میکنن نمیدونستن که حفره قفله؟ چه چیزی روشه؟ جوش کاریش کردن و چسبوندنش به حفره؟ اصلاً نمیدونستن دارن چیکار میکنن فقط داشتن هل میدادن و اونقدر هل میدن که موفق میشن به اندازه‌ای که یه دست از اون بین رد بشه اون صفحه آهنی رو بزنن کنار
مایکل دستشو از اون بخش رد میکنه تا ببینه چی روی اون صفحه آهنیه و میگه اوکی اینا یه وزنه‌ای چیزی گذاشتن روی حفره نمی‌تونسته حدس بزنه چی ولی میدونسته یه چیزی اونجا هست و همین باعث میشه متوجه شن که صفحه قفل نیست و صرفا یه چیزی روشه و به هل دادن ادامه میدن و انقدر اینو هل میدن که موفق میشن کامل این صفحه آهنی رو از روی حفره کنار بزنن
اینا نه تنها روی حفره یه صفحه آهنی گذاشته بودن و روش دوتا باتری گذاشته بودن، بلکه روش اومده بودن یه باکس چوبی گذاشته بودن روی اون و روش خاک ریخته بودن و این باکس چوبی در حدی بوده که مایکل فقط میتونسته توش وایسه یعنی اندازه یه آدم جا داشته
اون دوتا مربع کوچیکا درواقع باتری‌ها هستن و اون یکی هم باکس چوبیه‌ست *
و مایکل اینجوری بوده که ما اینهمه تلاش کردیم تا اون صفحه کوفتی رو بدیم از روی حفره کنار و من الان توی یه تله دیگه افتادم ؟ ولی مایکل به معنای واقعی کلمه هیچ‌جوره تسلیم نشد و میگه من به هر قیمتی که شده باید این باکس رو هم تکون بدم و از اینجا برم بیرون
اما برعکس مایکل، اد دیگه کاملاً تسلیم شده بود و مرگ رو پذیرفته بود
مایکل شروع میکنه به نقطه نقطه باکس مشت زدن داشته به همه جا مشت و ضربه و چنگ میزده و سقف رو هل میداده و میدونسته اگه باکس رو بشکنه همه اون خاکا میریزن و بالاخره بقیه میتونن به بیرون دسترسی داشته باشن و انقدر به اینکار ادامه میده که یه بخش کوچیکی روی سقف سوراخ میشه و اون لحظه‌ست که خاک میریزه داخل باکس و بعد نور و به همراهش یه کوچولو اکسیژن وارد میشه .
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
لری میگه اون روزنه نوری که تابید داخل تریلر باعث شد اون ذرات خاکی که توی هوا بودن به چشم من شبیه ستاره بیان و من واقعا احساس میکردم که این یه قصه پریانه و ما دیگه نجات پیدا کردیم :)
و مایکل انقدر مشت و لگد میزنه که موفق میشه کامل باکس رو بشکونه
و حالا تنها مانعی که بین بچه‌ها، اد و فرار بود ترسشون از پیدا کردن گروگانگیرها بیرون تریلر بود و میگفتن خب اگه رفتیم بیرون و اون سه نفر منتظرمون بودن چی و مایکل این ریسک رو میپذیره و اولین نفر از تریلر میره بیرون و سطح زمینو نگاه میکنه و میبینه هیچکس اونجا نیست بعد برمیگرده داد میزنه که این بیرون هیچ خطری نیست و اون لحظه‌ست که همشون میدونستن که نجات پیدا کردن :))