بعد جنیفر سعی میکنه دستشو بیاره بالا و گردنشو بگیره چون فکر میکرده اگه اینکارو بکنه ممکنه زخمش بسته بشه و انقدر درد داشته که همش از هوش میرفته ولی بعد مورچهها دوباره گازش میگرفتن و جنیفر از درد دوباره به هوش میومده و چند ساعت بعد وقتی دوباره به هوش میاد اگه اشتباه نکنم دیگه ماشینا توی جاده بودن و کلی ادم اونجا بوده ولی جنیفر نمیتونسته درخواست کمک کنه و بعد از یه مدت دیگه مرگ خودش رو میپذیره و دست از تقلا برمیداره ولی از یه طرف احساس خوشحالی میکرده که قراره از این همه درد رها بشه
یادتونه گفتم که یه مدرسه شبانه روزی بوده اون اطراف و اون زمین پاتوق بازی اون بچهها بوده ؟
بارون که بند اومده بوده بچهها همه دوباره جمع شده بودن که بازی کنن و داشتن یه بازی میکردن به اسم tag your it که یجورایی همون گرگم به هوای ماست و جنیفر در همون حالی که دراز کشیده بوده میتونسته صدای خنده و جیغ بچه هارو بشنوه
و بعد صدای یکی از بچه هارو میشنوه که انگار هرلحظه داشته بهش نزدیک تر میشده و اون بچه اونقدر بهش نزدیک میشه که پاش به پای جنیفر گیر میکنه و میوفته زمین
و فکر میکرده پاش یه سنگی چیزی گیر کرده ولی وقتی برمیگرده میبینه یه بچه برهنه رو زمینه
فردای اون روز وقتی الین بیدار میشه میره اتاق جنیفر تا سر بزنه بهش و از دلش در بیاره این تنها خوابیدن رو چون احساس گناه میکرده
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
فردای اون روز وقتی الین بیدار میشه میره اتاق جنیفر تا سر بزنه بهش و از دلش در بیاره این تنها خوابیدن
ولی وقتی میره تو اتاق جنیفر میبینه پنجره کاملا بازه و جنیفر اونجا نیست و همون لحظه میره به همه خبر میده که جنیفر نیست
وقتی جنیفر دفعه بعدی چشماشو باز میکنه میبینه بالای سرش پرآدمه که بهش میکفتن نگران نباش ما پلیسیم تو نجات پیدا کردی و اینجور داستانا
اما نفر قبلی که به جنیفر گفته بود پلیسه همچین بلایی سرش اورده بود بچه دق کرد که خب و باید این یه تیکه رو بگم که دیکینسون شهر کوچیکی بوده و ایستگاه پلیس خیلی کوچیکی داشته ولی وقتی شهرای مجاور فهمیده بودن یه بچه هشت ساله گم شده بهشون هلیکوپتر و مجهزات داده بودن و جنیفر رو با هلیکوپتر انتقال میدن به بیمارستان
شرن همونشخصیه که توی همون بیمارستانی که جنیفر رو بهش انتقال میدن پرستار بخشش اطفال بوده ولی برای آیسییو و اون روز وقتی میره بیمارستان میره مثل همیشه لیست بیمارای اون روز رو نگاه میکنه که میرسه به اسم جنیفر و جراحتهایی که بهش وارد شده بوده رو میفهممه و بعد که میفهمه جنیفر کلا هشت سالشه به معنای واقعی کلمه قلبش فشرده میشه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
شرن همونشخصیه که توی همون بیمارستانی که جنیفر رو بهش انتقال میدن پرستار بخشش اطفال بوده ولی برای آی
و سریع میره سمت اتاق جنیفر که میبینه جلوی در پلیس هست
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
و سریع میره سمت اتاق جنیفر که میبینه جلوی در پلیس هست
که این دوتا دلیل میتونسته داشته باشه