15 جولای 1976 یکی از روزهای خیلی خیلی گرم توی کالیفرنیا بود؛ اون روز، روز یکی مونده به اخر مدرسه برای بچه های مدرسه [ dairyland elementary school ] یا همون [ مدرسهابتداییدِیریلَند ] بوده .
اونروز مثل همیشه بچهها میرن مدرسه و بعد از تموم شدن کلاسهاشون کل مدرسه باهم میرن استخر که این یه روتین بوده براشون و هرروز بعد از تموم شدن کلاسهاشون میرفتن یه فعالیت خاصی رو باهم انجام میدادن مثلاً میرفتن سینما و اون روز خیلی گرم بود واسه همین انتخابشون استخر بوده .
ساعت چهار بعدازظهر همه بچهها سوار اتوبوس مدرسه میشن که اقای [ اِد رِی ] رانندهش بوده .
الان اِد 50 و خوردهای سالشه و سالهاست که راننده سرویس مدرسه توی این شهره به حدی که اد اون موقع راننده سرویس پدر و مادر بچههایی که الان سوار سرویسش میشدن هم بوده برای همین همه اِد رو میشناختن و دوسش داشتن
خلاصه بچها که دارن میرن استخر
چندتا از بچه ها از اتوبوس پیاده میشن و 26 تا بچه توی اون اتوبوس میمونن
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
خلاصه بچها که دارن میرن استخر چندتا از بچه ها از اتوبوس پیاده میشن و 26 تا بچه توی اون اتوبوس میمون
اِد وارد یه جادهخاکی خلوت میشه که از اونجا وارد شهر بشه و بقیه بچههارو برسونه خونههاشون که میبینه یه ون وسط جاده وایساده و کجه یعنی کاملاً راه رو سد کرده؛ اد چندبار بوق میزنه تا شاید راننده، وَن رو از جلوی راه برداره ولی میبینه تأثیرگذار نیست پس برای همین سعی میکنه از دور وَن هرطور که شده عبور کنه اما همون لحظه سهنفر که صورتهاشون پوشونده شده بود از ون پیاده میشن و اد به محض دیدنشون متوجه خطر میشه
بعد یکی از این افراد اسلحه در میاره و میگیره سمت اد و میگه در اتوبوس رو باز کنه و اد اینجوری بوده که اوکی اوکی باز میکنم تو فقط اسلحتو بذار کنار
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
اِد وارد یه جادهخاکی خلوت میشه که از اونجا وارد شهر بشه و بقیه بچههارو برسونه خونههاشون که میبینه
چون اد بین 26تا بچه توی رنج سنی 5 الی 14 سال تنها بزرگسال اون جمع بوده و مسئولیت همشون با اون بوده و میترسیده که اون آدم بهش شلیک کنه و اگه اینکارو میکرده دیگه هیچکس نبوده که از بچه ها مراقبت کنه