eitaa logo
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
187 دنبال‌کننده
481 عکس
101 ویدیو
0 فایل
کلی فکت، تحقیق و مطالب راجع‌به موضوعاتی که جالب وخفن، بروز و عجیب بنظر بیان👺. چرا اینجارو زدیم؟ بیکار بودیم با یه مشت اطلاعات که داشت توی طبقه‌ٔ ذهنمون خاك میخورد. توهم اگه بیکاری‌ی کلی پرونده انتظارتو میکشه☝️🏽 کپی؟ فور بزن . +13 🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
تانی‌بارد متولد ۱۷ جون ۱۹۹۳ توی یوتا به دنیا اومد و با خانوادش همونجا زندگی میکردن . تانی خیلی ادم اجتماعی و محبوبی بود و همیشه سخت کوش بود و توی موقعیت‌های زندگیش همیشه شخصیت رهبر رو داشت و ارزو داشت که خواننده بشه
این پرونده چندسال پیش یه دوره‌ای توی فضای مجازی به شدت وایرال شده بود*
وقتی تانی به سن ۱۵-۱۶ سالگی میرسه سرپیچی‌های نوجوونیش گل میکنه و ماریجوانا کشیدن رو شروع میکنه
توی جون سال ۲۰۱۰ وقتی یه شب با دوستاش رفته بودن دور دور و کاملا روی مواد بودن پلیس جلوشونو میگیره و توی ماشینشون ماریجوانا پیدا میکنه و تانی چون ۱۷ سالش بود و برخلاف بقیه دوستاش زیر سن قانونی بود تمام اونارو گردن میگیره تا دوستاش مجازات بدتری نگیرن و حکمش گذروندن ۳ ماه توی یه مرکز رفتار درمانی بوده
جرم تانی در برابر بقیه جرم هایی که ادما توی اون مرکز مرتکب شده بودن خیلی ناچیز بوده و جرم بقیشون خیلی سنگین تر از تانی بوده و اینجاست که تانی توی این مرکز با یه دختر به اسم ویکتوریا مندوزا آشنا میشه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
-
ویکتوریا از یه خانواده خیلی فقیر اومده بوده و از مکزیک به امریکا مهاجرت کرده بودن و زندگی خیلی سختی داشتن پدر ویکتوریا وقتی که فقط ۱۰ سالش بوده متاسفانه خودکشی میکنه و خود ویکتوریا میگه اون اتفاق منو خیلی بهم ریخت و دیوونم کرد
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
ویکتوریا از یه خانواده خیلی فقیر اومده بوده و از مکزیک به امریکا مهاجرت کرده بودن و زندگی خیلی سختی
از اون زمان دیگه ویکتوریا همیشه از خونه فرار میکرده و بخاطر جرم های مختلفش همیشه درحال رفت و امد به همون مرکز رفتار درمانی بوده
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
از اون زمان دیگه ویکتوریا همیشه از خونه فرار میکرده و بخاطر جرم های مختلفش همیشه درحال رفت و امد به
توی همین دوره ویکتوریا متاسفانه متوجه میشه که مادرش دچار سرطان شده و خیلی دلش خواسته پیش مادرش باشه و ازش مراقبت کنه اما نمیتونسته وقتی ویکتوریا و تانی توی اون مرکز باهم اشنا میشن ویکتوریا اونجا قدیمی بوده و شخصیت محکم تری داشته و از تانی حمایت میکنه و تانی هم میدونسته با حمایت تانی نمیتونن خیلی اذیتش کنن
جفتشون به موسیقی گوش دادن و موسیقی نوشتن علاقه داشتن و این باعث میشه خیلی زود بهم نزدیک بشن و توی یه مدت زمان خیلی کم این دوستی تبدیل به یه رابطه عاشقانه میشه تانی خیلی از این رابطه خوشحال بوده و دل تو دلش نبوده که به خانواده و دوستاش بگه و وقتی مادرش دانا برای ملاقاتش میاد این موضوع رو بهش میگه و خوشبختانه مادرش ازش حمایت میکنه و وقتی میفهمه ویکتوریا از تانی توی اون مرکز حمایت میکنه خوشحالیش دوبرابر میشه