eitaa logo
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
192 دنبال‌کننده
481 عکس
101 ویدیو
0 فایل
کلی فکت، تحقیق و مطالب راجع‌به موضوعاتی که جالب وخفن، بروز و عجیب بنظر بیان👺. چرا اینجارو زدیم؟ بیکار بودیم با یه مشت اطلاعات که داشت توی طبقه‌ٔ ذهنمون خاك میخورد. توهم اگه بیکاری‌ی کلی پرونده انتظارتو میکشه☝️🏽 کپی؟ فور بزن . +13 🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
اینا نه تنها روی حفره یه صفحه آهنی گذاشته بودن و روش دوتا باتری گذاشته بودن، بلکه روش اومده بودن یه باکس چوبی گذاشته بودن روی اون و روش خاک ریخته بودن و این باکس چوبی در حدی بوده که مایکل فقط میتونسته توش وایسه یعنی اندازه یه آدم جا داشته
اون دوتا مربع کوچیکا درواقع باتری‌ها هستن و اون یکی هم باکس چوبیه‌ست *
و مایکل اینجوری بوده که ما اینهمه تلاش کردیم تا اون صفحه کوفتی رو بدیم از روی حفره کنار و من الان توی یه تله دیگه افتادم ؟ ولی مایکل به معنای واقعی کلمه هیچ‌جوره تسلیم نشد و میگه من به هر قیمتی که شده باید این باکس رو هم تکون بدم و از اینجا برم بیرون
اما برعکس مایکل، اد دیگه کاملاً تسلیم شده بود و مرگ رو پذیرفته بود
مایکل شروع میکنه به نقطه نقطه باکس مشت زدن داشته به همه جا مشت و ضربه و چنگ میزده و سقف رو هل میداده و میدونسته اگه باکس رو بشکنه همه اون خاکا میریزن و بالاخره بقیه میتونن به بیرون دسترسی داشته باشن و انقدر به اینکار ادامه میده که یه بخش کوچیکی روی سقف سوراخ میشه و اون لحظه‌ست که خاک میریزه داخل باکس و بعد نور و به همراهش یه کوچولو اکسیژن وارد میشه .
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
لری میگه اون روزنه نوری که تابید داخل تریلر باعث شد اون ذرات خاکی که توی هوا بودن به چشم من شبیه ستاره بیان و من واقعا احساس میکردم که این یه قصه پریانه و ما دیگه نجات پیدا کردیم :)
و مایکل انقدر مشت و لگد میزنه که موفق میشه کامل باکس رو بشکونه
و حالا تنها مانعی که بین بچه‌ها، اد و فرار بود ترسشون از پیدا کردن گروگانگیرها بیرون تریلر بود و میگفتن خب اگه رفتیم بیرون و اون سه نفر منتظرمون بودن چی و مایکل این ریسک رو میپذیره و اولین نفر از تریلر میره بیرون و سطح زمینو نگاه میکنه و میبینه هیچکس اونجا نیست بعد برمیگرده داد میزنه که این بیرون هیچ خطری نیست و اون لحظه‌ست که همشون میدونستن که نجات پیدا کردن :))
جودی و اد و بچه‌های بزرگتر شروع میکنن بچه‌های کوچیکتر رو دادن دست مایکل و مایکل بچه‌هارو میگرفته و دونه دونه میذاشته روی سطح زمین؛
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
جودی و اد و بچه‌های بزرگتر شروع میکنن بچه‌های کوچیکتر رو دادن دست مایکل و مایکل بچه‌هارو میگرفته و د
وقتی همه از تریلر میان بیرون و دوروبرشونو نگاه میکنن متوجه میشن که وسط یه زمین خشک و خالی‌ان و دورشون پر ماشین‌آلات و سروصدای ساخت‌وساز و اینجور چیزاست و بعد چندتا مرد میان سمتشون و بچه‌ها نمیدونستن اینا همون گروگانگیرها هستن یا نه واسه همین تا این چند نفر میان نزدیک همشون گارد میگیرن و میرن عقب ولی وقتی این چند نفر نزدیک‌تر میشن بقیه متوجه میشن که اینا کارگرها و کارکنان اونجان و کلاه ایمنی سرشونه و اون کارگرا هم همونقدر از دیدن این 27 نفر تعجب کرده بودن یعنی فکر کنین سرکار بودن یهو 27 نفر یکی یکی با سر و وضع خاکی از زیر زمین اومده بودن بیرون و 26 نفرشونم بچه بودن