زندگی را گفتن چرا بر مردمان خودت را تلخ میکنی او گفت من تلخ نمیکنم مردمان هستن که زندگی را از درد معشوق بر خود تلخ میکن هعیی
ی بار وقتی که از همه چی بریده بودم اون بهم گفت:((همه چی خرافاته اینکه تو تو کف اقیانوس هستی همش خرافاته و تازه کسی تورو از زندگیت نجات نمیده پس خودت باید تلاش کنی و بهش برسی)))
وقتی کنارش نشسته بودم و با تمام وجودم بهش نگاه میکردم او درباره ی کسی که دوستش داشت حرف میزد
((زمین گرده کارما کار بلد))حالا دارم تقاص کاریی که باهاش کردم رو پس میدم و کارما داره کار خودشو میکنه