🌹کوچههای آسمانی 🌱
📚جنگ دوست داشتنی ☺️👌🍃👇 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
#معرفی_کتاب
📍#جنگ سعید را نویسنده کرد ، سعید تاجیک را می گویم، همانطور که جنگ بسیاری دیگر از بانوان و آقایان را نویسنده کرد...
📍تاجیک قبل از #جنگ_دوستداشتنی کتاب های دیگری را نیز به قلم تحریر در آورده است،
او لحظه هایی را برای ما از جنگ به تصویر میکشد که کمتر به چشم دیگران میآید،
این لحظهها و آدمهایی که آن را خلق میکنند، جوهرهی اصلی جنگ ما ، بهتر بگویم،#جنگ_تحمیلی و #دفاع_مقدس ما محسوب میشوند.
📍کتاب#جنگ_دوستداشتنی،کارنامهی رزمی و فرهنگی این نویسنده جوان و خوش ذوق را برای خواننده به شرح و تصویر میکشد،
عنوانهایی که نشان از یک زندگی طبیعی در میدانهای جنگ دارد ،جنگی که برخلاف سایر جنگها خنده و شوخی راکنار مشکلات مینشاند و این دو را در کنار هم بسیار زیباتر جلوه میدهد
و در عین حال به دارایی معنوی جنگ ما که زلال هم هست میافزاید،
آنگونه که خواننده خواسته یا ناخواسته در مقابل #مقاومت_هشت_سالهمان سر تعظیم فرود می آورد و به آن افتخار میکند .
📍کتاب در ۳۰ فصل ،همراه با تصاویری از رزمندگان آورده شده است
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
#معرفی_کتاب 📍#جنگ سعید را نویسنده کرد ، سعید تاجیک را می گویم، همانطور که جنگ بسیاری دیگر از بانوان
🔻 فرازی از فصل ۱۳کتاب
🍃بچه ها خسته شده بودند، برای صرف شام و خواندن نماز در یک چادر رفتیم،
😒⛺️🥘🫕
در آن بالا پشه ها بدجوری اذیت میکردند، پیشنهاد کردم فقط یک جور میتوانیم از شرّ پشه ها خلاص شویم.🦟
چون افراد آن منطقه در فصل بهار و تابستان گوسفندانشان را آنجا میآوردند، پشکل گوسفند فراوان بود.🐑
بالاخره طرحِ ادیسونی من گرفت!! با دود کردن پشگل،پشه ها از منطقه گریختند.
بچهها میگفتند " این کار را از کجا یاد کرفتی؟"گفتم:"در دِهِمان مردم از این نوع حشرهکش استفاده می کنند، کارآیی آن از اَفکَن هم بیشتر است!!"...
😃😂🦟🦟🦟😂😃
🔻اَفکَن :نوعی حشره کش
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
چند دقیقه راز و نیاز ،
به درگاه خداوند بی نیاز...
♥️☺️📿🕌
🌹کوچههای آسمانی 🌱
#شهیداحمدمحمد_مطلب 💔🍃 #شهداء_و_نماز
به شدت روی نماز اول وقت تاکید داشت؛
اگه کسی نماز رو به تعویق مینداخت بهشمیگفت،
نمیخوام خدارو درحالی ملاقات کنم که نماز قضا دارم..
دوست دارم نمازم بانماز امامزمانﷻودرهمون وقت به سویخدابره :)📿📿📿
#شهید_احمد_مشلب
#نماز_اول_وقت
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
به شدت روی نماز اول وقت تاکید داشت؛ اگه کسی نماز رو به تعویق مینداخت بهشمیگفت، نمیخوام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹کوچههای آسمانی 🌱
#شهید_مصطفی_صدرزاده #شهیدانه 🍃💔👇
-خیلیقشنگمیگفت:
شھادتهدفنیست ... !❣
هدفاینهکهعَلَمِاسلامروبه
اسمامامزمان«عج»بالاببرید
حالااگهوسطاینراهٔشھیدشدید
فدایسرِاسلام🍃☺️!'
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
💞 محبوب من، به آرزویش رسید | شهید محمدرضا زاهدی در کلام خواهر گرامیشان
🗣 گفتوگوی خانم #زهرا_مصلحی با خواهر گرامی شهید زاهدی، در مورد شهید زاهدی که در شماره ۲۵۳ ماهنامه فرهنگی، اجتماعی سیاسی فکه منتشر شده است.
📷 تصویری از شهید زاهدی در جمع خانواده
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
💞 محبوب من، به آرزویش رسید | شهید محمدرضا زاهدی در کلام خواهر گرامیشان 🗣 گفتوگوی خانم #زهرا_مصلح
💞 محبوب من، به آرزویش رسید
1️⃣ #قسمت_اول
«حفظ حرمت پدر و مادر برایش خیلی مهم بود.»
🔻اعتقادات ریشه دار:
من تنها دختر خانواده هستم. پدر و مادرم ده فرزند داشتند. داداش علی فرزند هفتم و من فرزند نهم بودم. من همه برادرانم را بسیار دوست دارم؛ اما علی آقا مثل پدرم برایم جایگاه ویژه ای داشت. همیشه میگفتم، پدرم، مادرم، و داداش علی. پدرم روحانی بود و از کودکی برایم قداست داشت. هیچ گاه زبانی به ما نمیگفت نماز بخوانیم، یا کارهای خوب انجام دهیم؛ بلکه با اعمال شان به ما نشان میدادند. به نظرم یکی از دلایلی که خانواده ما در عقایدشان یک دست هستند، همین است.
🥀 یادم نمی آید از چه زمانی و چرا پدرم داداش را که نامشان در شناسنامه محمدرضا بود، علیرضا صدا کرد، اما یادم میآید همه از کودکی به او علیرضا می گفتیم. بین برادران دیگرم هیچ کدام این طور نیستند که اسم شناسنامهشان متفاوت باشد. خود داداش علی میگفتند یکی از دلایلی که دشمن تا به حال نتوانسته مرا شناسایی کند، همین است که اسم شناسنامهام با اسم معمولیام متفاوت است و این باعث گیج شدن آنها شده است.
❤️ حفظ حرمت و جلب رضایت پدر و مادر:
حیاط باغچههای خانههای قدیم، پر از گلهای شمعدانی، رز، یا تاج خروس بود. برادرانم که در حیاط توپ بازی میکردند، گاهی اوقات توپ به گل ها میخورد و میشکستند؛ یا حتی گاهی شیشهای میشکست. برادرانم با هم رمزی داشتند تا اتفاقی میافتاد، برخی از آنها فرار میکردند و برخی دیگر میایستادند و با پدر یا مادرم رو در رو میشدند.
👌 داداش علی زیرک بود. با این که در دوره نوجوانی و اوج هیجانات و سرکشی بود، هیچگاه نمیایستاد تا با پدر و مادرم روبه رو نشود و حرمت آنها شکسته نشود. با آنها بحث نمیکرد و بسیار برایش مهم بود که احترام پدر و مادر حفظ شود.
جلب رضایت آنها نیز برای شان بسیار اهمیت داشت.
☺️ اوایل انقلاب مادرم به پدرم میگفت که در خانه را قفل کند تا برادرانم نتوانند با دوستانشان به تظاهرات بروند. صدای تیراندازی میآمد. میگفت اگر بروند، کشته میشوند.
یک بار داداش علی روی دیوار رفت و به آنها گفت: «من میتوانم از روی دیوار بپرم تو کوچه یا بپرم تو حیاط؛ هر دویش برایم آسان است، اما بهتر است در را باز کنید که من بیایم پایین و از در و با رضایت شما بروم.»
⏮ ادامه دارد ...
✍🏻 برگرفته از #ماهنامه_فکه
🎙 راوی: خواهر گرامی شهید
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید