eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
788 دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📚 هر روز یک آیه : إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَيَأْتِ بِآخَرِينَ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَلَىٰ ذَٰلِكَ قَدِيرًا ای مردم! اگر خدا بخواهد همه شما را از میان برمی دارد، و گروه دیگری را [به جای شما] می آورد؛ و خدا همواره بر این کار تواناست. سوره نساء آیه ۱۳۳ 🌺🍃
📚 هر روز یک حدیث : يا اَهْلَ الْمَعْرُوفِ وَالإحْسانِ! لاتَمـُنـُّوا بِاِحـْسانِكـُمْ، فَاِنَّ الاْءحْسانَ وَالْمَعْرُوفَ يُبْطِلُهُ قَبيحُ الإمْتِنانِ اى نيكوكاران! احسان و نيكى خود را به منّت، آلوده نكنيد، يقينا منّت گذاشتن زشت و ناپسند، كار نيك و احسان را از بين مى برد. حضرت امام علی علیه‌السلام غررالحكم ج۶ ص۳۱۱۹ 🌸🍃
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙شهید سید حسن : پس از آن‌که ما بشویم، باید افرادی باشند که صدای ما را به نسل‌های بعد برسانند ... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
👆ققنوس دفاع مقدس🌴 🥀#شهید_علی_عرب👇🍃
🔻«علی عرب» شهیدی که آرام‌ آرام سوخت و شهید شد...🔥🥀 🗓شهید “علی عرب ” متولد ۱۰ تیرماه ۱۳۴۹ در روستای روح‌آباد از توابع شهرستان زرند در استان کرمان است. و در تاریخ ۱۰ تیر۱۳۶۵ به شهادت رسید +“علی ” در روز دوم آغاز ،و تنها به این دلیل که نیروهای لشکر ۴۱ ثارالله کرمان در دشمن گرفتار نشوند؛ عاشقانه♥️ در میان آتش🔥 شعله‌ور شد و به شهادت رسید. +مزار شهید “علی عرب “، بسیجی ۱۶ ساله کرمانی، در روستای روح‌آباد در شهرستان زرند کرمان است.
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🔻«علی عرب» شهیدی که آرام‌ آرام سوخت و شهید شد...🔥🥀 🗓شهید “علی عرب ” متولد ۱۰ تیرماه ۱۳۴۹ در روستای
🥀روایتی از نحوه شهادت علی عرب... 📍کوله پشتی‌اش بود آرپیجی، نارنجک،… محکم به خود بسته بود، نزدیک کانال رسیدیم در حال رفتن به جلو بودیم، اطرافمان میدان بود، آهسته، آهسته جلو می رفتیم، دشمن در فاصله ۲۰۰ متری ما بود با کوچکترین صدایی ممکن بود متوجه ما شود،… ناگهان گلوله‌ای به کوله پشتی علی خورد، تمام نگاه‌ها👀 چرخید طرف علی… + اما کسی نمی‌توانست به او کمک کند😔… خرجی‌های آرپیجی آتش 🔥گرفتند، فقط فرصت کرد را از خودش جدا کند… +خودم را به علی رساندم لباس علی، کوله پشتی‌اش و به پشت کمرش چسبیده بود. به روی زمین دراز کشید جلوی گذاشته بود نکند بلند شود و عملیات رود. +اشاره کرد بهم بده، من را با که در اثر گرمای آتش داغ شده بود کردم و گذاشتم روی . ++علی با دست آن را گرفت و به فشار داد و دیگر هیچ حرفی نزد و در همان حالت به دیدار شتافت. +تمام این اتفاق در چند دقیقه⏳ بود اما به درس‌ها به ما می‌آموزد… که اگر انسان عشق واقعی💖 به را داشته باشد همه چیز، حتی را فراموش و فقط است… 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید