eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
778 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🔹امام خمینی (ره): هان‌ای مسلمانان و مستضعفان جهان! از قدرتمندان نهراسید؛ چراکه به خواست خداوند قادر، این قرن، و است. 📌صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۱۲۵ 🏷 پوستر چهارزبانه 🔸 الجبهة العالمية لشباب المقاومة 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🚩 فریادهای بی‌مرز...
👆👌 🔹تحصن در ادینبرو اسکاتلند در حمایت از غزه و محکومیت ادامه نسل‌کشی رژیم صهیونیستی 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🚩 فریادهای بی‌مرز...
📌برلین| آلمان 🔹 بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر در این تجمع شرکت کردند و خواستار پایان حمایت‌های نظامی آلمان از اسرائیل و توقف جنگ در غزه شدند. این تظاهرات با شعارهایی مانند «فلسطین آزاد» و «نه به نسل‌کشی در غزه» همراه بود. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☕️ ☕️☕️☕️☕️☕️ 📚کتاب چایت را من شیرین میکنم اولین نوشته‌ی داستانی ، "زهرا بلند دوست" است که در قالب آن،داستانی جذاب از زندگی ایرانی که از کودکی به همراه خانواده‌اش در زندگی می‌کند، به بیان زیبایی‌های و ایمان و قدرت و 🇮🇷و ایرانی و واقعی پرداخته شده است. 📍انتشارات ، کتاب چایت را من شیرین میکنم را منتشر کرده است. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_چهارم_
☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_ششم :🔻 _همه چیز به هم ریخته بود انگار هیچگاه، دنیا🌍 قصد خوش رقصی برای من را نداشت. منی که حاضر بودم تمام سکه های را خرج کنم تا لحظه ایی سازِ دنیا، کوک شود حالادیگر دانیال🧑 را هم نداشتم. من بودم و تنهایی.. _بیچاره خانه مان🏠 که از وقتی ما را به خود دیده بود چیزی از سرمای شوروی برایش کم نگذاشته بودیم. 📆 روزهایم بود اما حالا رنگش به میزد. رفتار های دانیال بزرگ از را برایم ایجاد میکردند. چه شده بود؟؟ ⁉️این و چه چیزی از زندگیمان میخواستند؟؟ _مگر کم بود که خدا اهالی این کلبه‌ی🏠 وحشت زده را رها نمیکرد؟ مادر🧕 یک .. پدر👨‍🦱 یک مسلمان سازمان زده.. و حالا تنها برادرم، مسلمانی مذهبی که از حول حلیم، دیگ را به میکشید. _کمتر با دانیال🧔 برخورد میکردم اما تمام رفتارهایش را زیر نظر داشتم. چهره ی که برای خود ساخته بود. و برخوردهای عجیبترش، را بیشتر میکرد و در بین چیزی که مانند ، جانِ ذهنیاتم را میخورد، اختلاف عقاید و کنشهایش با مادر مسلمانم بودم هر دو مسلمان.. اما اختلاف؟؟؟ _پس مسلمانها دو دسته اند.. مانند مادر🧕، مهربان و قابل ترحمند.. جسورهایش میشوند دانیال🧑 دانیالی که نمیدانستم کیست؟؟ بد یا خوب؟؟؟ راستی پدرم👨‍🦱 از کدام گروه بود؟؟ نه.. اون فقط یک بود. .همین و بس.. دیگر طاقتم تمام شد _باید سر درمیاوردم، از طوفانی که آرامش اندکم را دزدید.. باید آن را پیدا میکردم و های زندگیمان را به رویش میبستم دلم♥️ فقط را میخواستم دانیال زیبای خودم.. بدون ریش.. با موهای طلایی🧑 و کوتاهش.. _پس همه چیز شروع شد. هر جا که میرفت، بدون اینکه بفهمد، تعقیبش میکردم در کوچه و خیابان.. اما چیز زیادی دستگیرم نمیشد هر بار با تعدادی جوان در مکانهای مختلف ملاقات میکرد. جوانهایی با شمایلی مسلمان نما، که هیچ کدامشان ،آن دوست مسلمان نبودند. راستی آنها هم خواهر داشتند؟؟ و چقدر در این دنیا بود.. _از این همه تعقیب چیزی سر درنمی آوردم.. فقط .. چند دقیقه صحبت⏳.. و بعد از مدتی ، ورود به خانه های🏘 مهاجر نشین، که من نزدیک شدن به آنها را نداشتم گاهی ساعتها⏳ کنج دیواری، زیر باران منتظر میمانم.. اما دریغ… _پس کجا بود این ، که فقط عکسش را در حافظه ام مانند گنجی گران حفظ میکردم، برای .. ⌛️روزی بعد از ساعتها و های بی دلیل دانیال سرانجام کردم و خسته😩 و راهی خانه🏠 شدم.. هنوز به سبک خانواده های ایرانی، کفشهایم🥿 را درنیاورده بودم که… ⬅️... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید