eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
777 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 روایت دفاع مقدس ۸ ساله و ۱۲ روزه🌴 از زبان سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی... ...و سه کار ِ بسیار مهم رهبر معظم انقلاب... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☕️ ☕️☕️☕️☕️☕️ 📚کتاب چایت را من شیرین میکنم اولین نوشته‌ی داستانی ، "زهرا بلند دوست" است که در قالب آن،داستانی جذاب از زندگی ایرانی که از کودکی به همراه خانواده‌اش در زندگی می‌کند، به بیان زیبایی‌های و ایمان و قدرت و 🇮🇷و ایرانی و واقعی پرداخته شده است. 📍انتشارات ، کتاب چایت را من شیرین میکنم را منتشر کرده است. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_هفتم :
☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_هشتم :🔻 ...بیچاره به طمع ، ترک وطن کرده بود آنهم به شکلی و حالا بدتر از بمب💣 و بر سرش شده بود . _اکنون من و عثمان با هم، بودیم، پسری سی و چند ساله با ظاهری ،قدی بلند و صورتی که ترسی محسوس😨 در چشمهایش برق میزند. _ما، روزها با در دست خیابان ها را درو میکردیم. اما دریغ از به اسم یا _گاهی بعد از کلی گشت زنی به دعوت عثمان برای صرف چای ☕️ به خانه شان میرفتم و من چقدر از چای می آمد اصلا انگار چای برای بود. مادرم ☕️ دوست داشت پدرم ☕️ میخورد، دانیال🧑 هم گاهی..  _ و حالا و خانواده اش، هایی و . هیچ وقت چای نخوردم و نخواهم خورد.. ☕️ حداقل تا زمانی⏳ که حتی یک مسلمان، بر روی این کره🌏، چای بنوشد. _ و خواهرهای دیگر عثمان بودند و ، درست مثله مادرم🧕 آنها گاهی از میگفتند از مادری که در  کشته شد و پدری که ماند اما زود راه آسمان در پیش گرفت. و عثمانی که درست در شب عروسی نوعروس👰‍♂ به حجله نبرده لیلی اش را به رخت سپرد.. _و چقدر دلم ❤️‍🔥سوخت به حال که در کارنامه ی ، چیزی جز نیست.. _هر بار آنها و من فقط میدادم.. بی صدا، بی حرف.. بدون کلامی،حتی برای همدردی..  از دانیال🧑 میپرسید و من به شکل ممکن پاسخ میدادم و او با عشق💘 از خواهر کوچکش میگفت که و بود که مهربانی و بلبل زبانی اش دل میبرد _از برادرِ در زندگیش که انگار دنیا چشم دیدن همین را هم نداشته و لای خوشی شان کرد. _در این بین، ، بود و آن اینکه   هم با گروهی جدید آشنا شد رفت و آمد کرد و هروز کم حرف ترو بی صداتر شد. شبها 🌙دیر به خانه🏠 می آمد در مقابلِ عثمان، میکرد. در برابر برادرش میپوشید و او را میخواند از اصول و و غریبی حرف میزد و از بی معنا..  درست شبیه برادرم دانیال.. _آنها هم مثل من ، یک میخواستند از تنها آن روزهاشان.. اما تمام بی فایده بود. هیچ پیدا نمیشد.. نه از دانیال🧑، نه هانیه👩.. و این من و عثمان را روز به روز میکند. و مادر که حتی من را هم برای خود نداشت.. فقط فنجانی چای☕️ بود با خدا.. 😵‍💫دیگر شده بودیم هیچ جز اینکه با گروهی و مذهبی برای به جایی خارج از رفته اند، نداشتیم.. چه مبارزه ایی؟؟؟ دانیال کجای این قصه بود؟؟ مبارزه.. مبارزه.. مبارزه… کلمه ایی که روزی همه مان را کرد.. ⬅️... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_هشتم :
☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_نهم_دهم :🔻 🤯حسابی و بودم. اصلا نمی فهمیدم چه اتفاقی افتاده من و دانیال مبارزه ای نداشتیم برای دل بریدن از هم. اصلا همین حق زندگی را از ما گرفته بود و هر دو قسم خورده بودیم که هیچ وقت نخواهیمش _اما حالا … نمیدانستم در کدام از زندگیم ایستاده ام. عثمان با شنیدن این کلمه نکرد تنها جا خورد.. و فقط پرسید:مبارزه؟؟ مگر دیگر برای از دست داریم که مبارزه کنیم؟؟ _و من مدام❓ سوالش را تکرار میکردم و چقدر ، تمام زندگیم را؛ در یک به کشید این مسلمان ترسو. _ای کاش زودتر از اینها با هانیه👩 حرف میزد و تمام داشته هایش را روی میریخت و نشانش میداد که چیزی برای نمانده. _حکم صادر شد، مسلمانها دیوانه ای بیش نیستند اما برادرم بود پس باید برای می ماند.. _حالا من مانده بودم و که طراحش بود... _باید از سردرمیاوردم.. حداقل از مبارزه ای که دانیال🧑 را از من جدا کرد و تنها من و عثمان چند بود و کلمه ی .. ⏳مدتی از بی نتیجه مان گذشت و بیتوته کرده بود در وجودمان و من هر شب🌙 ناخواسته از پیگیری های بی نتیجه ام به مادرِ همیشه نگران توضیح میداد و او فقط با اشک😭 پاسخ میداد. _تا اینکه بعد از مدتها تلاش چیزی نظرم را جلب سخنرانی تبلیغات گونه ی مردی مسلمان در یکی از خیابانها.. درست مثل دانیال عجیب😟 و مسخره بود .. ریش بلند، بدون سبیل و به رسم مسلمانان سفید و توری شکل بر سر داشت. _چند مرد دیگر روی بلند در اطرافش ایستاده  و با پاسخ جوانانِ جمع شده را میدادند و را بین شان توزیع میکردند. _ای مسلمانان گر..  آن دوست مسلمان با همین اش، را از من گرفت.. آخ که اگر پیداش کنم به خودشان ذره ذره نابودش میکنم.. _سریع با تماس گرفتم و را دادم تا آمدنش در گوشه ایی از خیابان ایستادم و با دقت به حرفهای گوش دادم چه وعده هایی.. و را میان خودشان تقسیم کرده بودند و از مبارزه ای 😲عجیب میگفتند.. و که با دهان باز و گوشهایی دراز آب از لب و لوچه شان بود.. یعنی زمین🌎 آنقدر ابله داشت؟؟ ⏳زمان زیادی نگذشته بود که سریع خود را رساند با سر به مرد سخنرانِ روی سکو اشاره کردم  و  او هم با در کنار ایستاد و سپس زیر لب کرد (بیچاره هانیه..). ⬅️... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 فرمانده کل قوا؛ امام خامنه‌ای مُدظله‌العالی: ● نیروی انتظامی مظهر جمهوری اسلامیست ... 📆 آغاز هفته نیروی انتظامی گرامی باد.
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 امام خمینی رحمت الله علیه: _ کشوری از رفتن شخصیت‌های خود پیدا میکند که ملت او و افراد اون ملت دل به بسته باشند؛ دل به اشخاص بسته باشند. +اما کشوری که دل او به پیوسته است و با ؛ صغیر و کبیرو، زن و مردش در صحنه حاضر شده‌اند همین ملت هستند برای اینکه هست ... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
...تفاوت شما که تو ایران زندگی می کنید ، با ما که خارج از ایران زندگی می کنیم... ✍بسیار شنیدنی... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🔦 پُرکارها شهید می شوند...🥀 🌹 شهید میگفت : " من یک بار در حضور برای عده ای حرف میزدم. گفتم من اینطور فهمیده ام که خداوند شهادت را به کسانی میدهد که هستند و شهدای ما در اینطور بوده اند. حاج قاسم حرفم را تایید کرد و گفت بله همین طور بود." 📚 برشی از کتاب " تو شهید نمیشوی " 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید