eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
780 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
📄 فرازی از وصیت نامه شهید مهدی زین‌الدین👇🥀
🌺🍃 ✍ اولین برای از اسلام، به (ع) است. _هیچ کس نمی‌تواند از اسلام کند در حالی که و به اباعبدالله‌الحسین(ع) باشد. _اگر امروز ما در صحنه‌های می‌رزمیم و اگر امروز ما انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون🩸 شهدا هستیم و اگر بر این قرار گرفته که به شما رزمندگان و ملت ایران🇮🇷، اسلام در جهان🌍 پیاده شود و زمینه حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، (( به واسطه عشق♥️، و به امام حسین(ع) است.)) +من می‌کنم شما «رزمندگان» را به عمل کردن و زندگی کردن. +در زمان به کسی «منتظر» گفته می‌شود و کسی می‌تواند زندگی کند که منتظر باشد، ، امام زمان(عج). خداوند امروز از ما ، و می‌خواهد.🥀🍃 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☕️ ☕️☕️☕️☕️☕️ 📚کتاب چایت را من شیرین میکنم اولین نوشته‌ی داستانی ، "زهرا بلند دوست" است که در قالب آن،داستانی جذاب از زندگی ایرانی که از کودکی به همراه خانواده‌اش در زندگی می‌کند، به بیان زیبایی‌های و ایمان و قدرت و 🇮🇷و ایرانی و واقعی پرداخته شده است. 📍انتشارات ، کتاب چایت را من شیرین میکنم را منتشر کرده است. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_هیجدهم
☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_نوزدهم :🔻 🗣صدای آرام عثمان بلند شد (کمی صبرکن صوفی..) و دو فنجان قهوه ی🍮🍮 داغ روی میزِ چوبی گذاشت ( بخورید.. سارا داری میلرزی..) من به داشتم.. همیشه میلرزیدم.. وقتی پدر به خانه می آمد.. وقتی به دست مادرم را سیر از کتک میکرد.. وقتی دانیال🧑 مهربان بود و میبوسیدم.. وقتی شد.. وقتی شد.. وقتی ..  _پس کی تمام میشد؟؟ حقم از دنیا، سهم چه کسی شد؟؟_ +صوفی زیبا بود.. مشکیِ موهای بلندِ بیرون زده از زیر بافت و قهوه رنگش چشم را میزد.. چشمان دلربایی میکرد اما نمی درخشید.. چرا چشمانش نور نداشت؟؟  شاید.. +صوفی با آرامشی کلاه از سرش برداشت و من شد.. فنجان قهوه🍮 را لابه لای انگشتانم فشردم.. گرمایش زود گم شد.. و خدا را شکر که بازیگوشیِ قطرات بارون💧 روی شیشه  بخار گرفته ی کنارم، بود.. +و باز ،صبح🌤 وقتی از اتاقم زدم بیرون تازه فهمیدم تو چه گیر افتادم.. فقط و خرابه.. جایی .. _ترسیدم.. منطقه کاملا بود.. اینو میشد از مردایی که با و و تیرو تفنگ🔫 به دست با نگاههایی وکثیف  از کنارت رد میشدن ، فهمید.. _اولش فکر کردم تنها زن اونجام.. اما نبودم.. تعداد زیادی زن اونجا زندگی میکردن که یا دونسته و ندونسته با اومده بودند یا و داطلب.. یکی از های داعش هم اونجا بود +رفتم سراغش و جریانو بهش گفتم خیلی و کرد که این یه مبارزه واسه و دانیال🧔 فعلا درگیره یه ماموریته اما بهم داد تا بعد از بیاد و بهم سر بزنه.. +حرفهاش و بود +منو به دیگه کردو خواست که داشته باشن.. اولش همه چی خوب بود.. یه دست بلند و تیره رنگ با تحویلم دادن تا بپوشم که زیادم بد نبود..  +هرروز تعدادی از زنها با صلابت از و میگفتن و من یه حسی میداد که شاید راست بگن و این یه که، برای این انتخاب شدم.. +کم کم یه حس ذره ذره وجودمو گرفت.. میکردم که همسر دانیال🧔، یه هستم.. +از تا شب 🌙 همراه بقیه زنها می پختیم و و رزمنده ها رو و .. _دقیقا کارهایی که هیچ وقت تو خونه🏠 پدرم انجام ندادم رو حالا با عشق♥️ و فکر به و خدا انجام میدادم +اونجا مدام تو میخوندن که کمتر از نیست و من باور میکردم..   _و جز چشمهای این مثلا رزمنده ها، چیزی نمیکرد.. +هروز بعد از اتمام کارها به سراغ میرفتم تا خبری از بگیرم تا اینکه بعد دو هفته بهم گفت که به صورت غیابی طلاقت داده.. ) ⬅️... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
📆یک جمعه ؛ گریه‌های تو را درک می‌کنیم عَجّل ، امامِ منتقمِ کربلای ما... لأَندُبَنَّكَ صَباحا و مَساءً و لأَبكِيَنَّ عَلَيكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما 🍃 🤲 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🍁♥️🍂 در پاییز فصلِ عشق در مهر ماهِ عشق در جمعه روزِ عشق در غروب جمعه ساعتِ عشق عاشقت شدم یاصاحب‌الزمان‌ عج💔!'
📆شنبـــه ؛ صبح دیگری‏ست🌤 اگر با شما آغاز شود ...🥀 و گــــرنه انـدوه ملال‏ آورِ😔 تکرارِ تمام روزهاست ... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
📞📞 از علی... به جامانده‌ ها ؛ هنوز هم🥀 شهادت می‌دهند اما به " اهل درد " نه بی‌خیال‌ها... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید