eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
776 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🌴 دعای کمیل در #حرم_دانیال_نبی 🎙توسط حاج صادق آهنگران 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
👆🌴 ...با ورود به شهر ، در منازل منطقه ای به نام ساکن شدیم. حال و هوای خاصی بر شهر حاکم بود و همه جا پراکنده بود. +با جاگیر شدن و کوتاه برای رفتن به حضرت دانیال نبی حرکت کردیم. 🌙شب جمعه ای بود و بعد از نماز📿 مغرب و عشا برادر هم آمدند و را قرائت کردند. ⏳آنروزها خیلی در ها به دعاهای حاج صادق داده می شد و دعای آنشب به معروف شده بود و از تلویزیون 📺 هم پخش شد. ⏳یادباد آن روزگاران ،یاد باد 🌴 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
20.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 این جبهه اسلام است دل 💗شور دگر دارد حقا که بر این محفل نظر دارد 🎙نوای: حاج صادق آهنگران شاعر: حبیب اله معلمی محل اجرا: شوش دانیال قبل از عملیات فتح المبین زمان اجرا: آخرین روزهای سال ۱۳۶۰ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_بیست_چ
☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_بیست_پنجم :🔻  📌بی وزن ایستادم.. درِ کافه نمیدیدم.. اما جهت را حس میکردم. دلم خورد شدنِ استخوان در دلِ زمستان❄️ را میخواست. صدای از عثمان به گوشم رسید، سرزنشی رو به صوفی ( مگه دیوونه شدی.. داری دانیال🧔 و از میگیری؟؟) _پشت در کافه بودم.. کدام طرف؟ از کدام مسیر باید میرفتم؟ پاهایم کجا بود؟؟ چرا حسشان نمی کردم؟؟ سرما، دلم میخواست.. _رفتم درست به دنبالِ سوزی که به صورتم میزد. نمیدانم چقدر گذشت.. اما وقتی چشمم به باز شد که درست جایی پشتِ نرده ها رو به روی بودم. باد، زمستانش را از تن این آبها می آورد؟!  سرمای میله ها را دوست داشتم. محکم در دستانم فشارشان دادم. _دیگر باید به دانیال🧑 عادت میکرد.. مادر چطور؟؟ او هم عادت میکرد؟؟ چرا هیچ وقت گریه ام نمیگرفت؟ یعنی این ارزش دانیال را برایم درک نمیکردند؟؟ _چه خدایی داشت این دنیا. دستِ دادن نداشت، فقط گرفتن را بلد بود.._ _آخ که اگر یه روز آن دوست مسلمانِ دانیال را ببینم، را از بیرون میکشم تا دیگر از هایِ خدایش نبافد..😠 _ناگهان پالتویی🧥 روی شانه ام نشست و، شال و کلاهی👒 بر سر و گردنم.. باز هم عثمان. _راستی، این مسلمانِ دیوانه؛ دلش را به چیزه خدایش خوش کرده بود؟ 🏠خانه‌ای ای که بر سرش خراب کرد؟ عروسی👰‍♀ که داغش را به دلش گذاشت؟ یا که شیرین زبانیش را به کامش کرد؟  _اصلا این خدا، خانه اش کجاست؟_ _در کنارم ایستاد. شاید یک ⌛️ساعت؛ و شاید خیلی بیشتر. بالاخره او هم رفت بی هیچ حرفی..  _آسمان غروب را میزد. و دستی که یک لیوان قهوه🍮 را در مقابلم گرفت (بخور سارا.. حاضرم شرط بندم صبحونه ام نخوردی..). _نمی خواستمش، من فقط یِ یک ، بودم. _تکیه داده به نرده ها روی زمین نشستم. عثمان هم.. (( دختر نکن.. صورتت از چشمای این آلمانیا بی روحتر شده.. بخور یه کم گرم شی.. الانه که از حال بری.. اونوقت من تضمین نمیکنم، که اینجا ولت نکنم و تا خونه تون ببرمت..))  _عثمان این همه را از کدام فروشگاه میخرید؟؟ لیوان کاغذی🧋 را جایی نزدیک پایم گذاشت. ((خیلی .. عین هانیه..)) هانیه اش پر از بود.. و جمع شده در خود، با آرامترین صوت ممکن گفت: ((چقدر دلم براش تنگ شده)). _نمیدانستم وضع کداممان بهتر است؟ من که خبر مرگ☠ دانیال را شنیده بودم یا بی خبری عثمان از مرگ 💀و زندگی هانیه؟؟ _(سارا.. یادته چند ماه پیش گفتم که اون دانیال مهربون و تو قلبت 🫀دفن کن؟ باور کن برادرت وقتی وارد اون گروه شد مُرد.. همونطور که خواهر کوچولوی من مُرد.. _حرفای صوفی رو شنیدی؟ اینا فقط یه از خاطراتش بود.. صوفی حرفای زیادی داره واسه گفتن که باید بشنوی.. از دانیال🧔، از تبدیل شدنش به .. به نظرت چیزایی که شنیدی، اصلا شبیه برادر و بود که میشناختی؟ _سارا واقع بین باش.._ _حقیقت صوفیِ و شوهری که زنده زنده دفنش کرد.. ) مکث کرد طولانی، سارا، دانیال زندست.. ⬅️... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
۲۴ مهرماه ۱۳۵۹ خاکسپاری اولین شهید ارمنی دوران دفاع مقدس 📷 شهید زوریک مرادی مسیحی(مرادیان)🌷 شهادت: ۱۹ مهر ماه ۵۹ 👇🥀
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
۲۴ مهرماه ۱۳۵۹ خاکسپاری اولین شهید ارمنی دوران دفاع مقدس 📷 شهید زوریک مرادی مسیحی(مرادیان)🌷 شهادت:
🥀شهید (مرادیان) شهید نظامی در دوران ۸ سال🌴 بود. 🗓 او فرزند پسر خانواده بود و در هفتم تیرماه ۱۳۳۹ در چشم به جهان گشود. ⌛️در سال های دوران ابتدایی در دبستان «ساهاکیان» با اینکه به اتفاق والدین و چهار خواهرش در یک اتاق زندگی می کرد ولی همیشه بود. +تحصیلات دوره و را در دبیرستان ارامنه «کوشش داوتیان» ادامه داد اما با وجود در امتحانات به خارج، در عین ﷼ناباوری خویشاوندان و دوستان سال آخر دبیرستان را گذاشت و چند ماه پیش از شروع داوطلبانه عازم خدمت سربازی شد. 🥀شهید مرادی بعد از ۳ماه دوره آموزشی در «شاهرود» به لشکر ۶۴ ارومیه منتقل شد و سرانجام بعد از ۸ماه خدمت بر اثر و مجروحیت شدید در🗓 تاریخ ۱۹ مهر۵۹ در به شهادت رسید؛ ⏳آنهم حدود ۱۹روز بعد از شروع جنگ تحمیلی. 🥀پیکر اولین شهید نظامی ارمنی در ۲۴ مهر۵۹ در در بخاک سپرده شد 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید