eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
788 دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 هر روز یک حدیث : يا اَهْلَ الْمَعْرُوفِ وَالإحْسانِ! لاتَمـُنـُّوا بِاِحـْسانِكـُمْ، فَاِنَّ الاْءحْسانَ وَالْمَعْرُوفَ يُبْطِلُهُ قَبيحُ الإمْتِنانِ اى نيكوكاران! احسان و نيكى خود را به منّت، آلوده نكنيد، يقينا منّت گذاشتن زشت و ناپسند، كار نيك و احسان را از بين مى برد. حضرت امام علی علیه‌السلام غررالحكم ج۶ ص۳۱۱۹ 🌸🍃 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
سلاااااام...🤚 ظهرتون به شادی...🌞 طاعاتتون قبول درگاه حق🤲 عزیزان به جمع دوستان در کانال، 🌹کوچه‌های آسمانی🌱 خوش آمدید، حضور سبزتان گرامی باد✅ ✍
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
#شهیدانه💌 #شهید_محسن_حججی👇🥀
🕊🤍 رفیقش مۍگفت'' درخواب‌😴محسن‌رادیدم‌که‌مۍگفت: هرآیه‌قرآنۍ‌که‌شمابراۍشهدامۍخوانید دراینجاثواب‌یك‌📖'' ونورۍهم‌برای‌خواننده‌آیات‌قرآن فرستاده‌مۍشود.. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆تنها عکس خانوادگی... روایتی از دختر 🥀✅ ✍روح بلند و والایش شاد ، قرین رحمت الهی، چقدر جایش خالیست...😔 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☕️ ☕️☕️☕️☕️☕️ 📚کتاب چایت را من شیرین میکنم اولین نوشته‌ی داستانی ، "زهرا بلند دوست" است که در قالب آن،داستانی جذاب از زندگی ایرانی که از کودکی به همراه خانواده‌اش در زندگی می‌کند، به بیان زیبایی‌های و ایمان و قدرت و 🇮🇷و ایرانی و واقعی پرداخته شده است. 📍انتشارات ، کتاب چایت را من شیرین میکنم را منتشر کرده است. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_سی‌ام :🔻 📌انگا
☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_سی_یکم :🔻 🔻هرچی صوفی بیشتر می گفت.. مانور درد در وجودم بیشتر میشد.. حالا دیگر حسابی روی میز خم شده بودم. عثمان که میدانست نمیتوانست مجبورم کند، از جاش بلند  شد (صوفی یه استراحتی به خودتون بده.) و رفت، ناراحت و پر غضب..😠 _صوفی پوزخند😏 زد ( اگر به اندازه تمام آدمهای دنیا هم استراحت کنم، خستگیم از بین نمیره..). _با دیدن مطمئن شدم که دانیال زمانی، این دخترِ بود.. اما چطور توانست چنین بلایی به سرش بیاره؟ شراکت در در مسلک هیچ مردی نیست.. _دانیال 👱که دیگه یه ایرانی زاده بود.. ایرانی و دستودلبازی در عشق؟؟  خیلی چیزها فراتر از تصوراتم خودنمایی میکرد.. _دانیال.. برادر من، که تا به خاطر دارم، دیدنِ اشکهای هیچ زنی رو نداشت، بعد میبرید در اوجِ و سیاه دلی؟؟ با هیچ نمیتوانستم باور کنم.. شاید همه این چیزها بچه گانه باشد. _عثمان اومد با لیوانی🥤 بزرگ و سرامیکی (سارا بیا اینو بخور.. یه ست.. آن وقت ها که خانه ای بود و خانواده ای هر وقت دل درد میگرفتیم، مادرم اینو میداد به .. همیشه ام جواب میداد.. یه شیشه ازشو تو کمد لباسام دارم. آخه غذاهای اینجا زیاد بهم نمیسازه.. بخور حالتو بهتر میکنه.. ) _عثمان زیادی بود و شاید هم زیادی .. من از کودکی یاد گرفتم که ترسوها مهربان می شوند. _دستام از فرط بی امان معده .. عثمان فهمید و کمکم کرد.. جرعه جرعه خوردم.. به سختی. بوی و تیزیِ طعمش زبانمو قلقلک میداد.. راست میگفت، معده ام کمی آروم شد.. _و باز غُرهای آرام و کم صدای عثمان جایی در زیر گوشم (تمام فکر و ذکرت شده برادری که به خواست خودش رفت.. حاضرم شرط ببندم که چند ماهه یه وعده، درست و حسابی غذا نخوردی.. اون معده به غذا احتیاج داره.. اینجوری و داغون میخوای دنبال برادرت برگردی؟؟) _و چقدر اعصابم را بهم میریخت که حرفهایِ اش (صوفی ادامه بده..) _صوفی که دست به سینه و به دقت نگاهمان میکرد، رو به عثمان با لحنی گفت ( اجازه هست آقای عثمان؟؟)  _نفسهای تند و عصبیِ عثمان را کنار گوشم حس میکردم. لبخندِ صوفی چقدر پر کینه 😠بود.. ( بعد از اون صبح؛ دیگه برادرتو زیاد میدیدم.. به خصوص که حالا یکی از های شبانه ی شده بود.. روزها اسلحه و چاقو🔪 به دست با هیبتی خونی🩸.. شبها هم شیشه به دست، .. _ وقتی هم که بعد از کلی تو صف ایستادن و جرو بحث با ، نوبت به اون میرسید و  به سراغم میومدم، غریبه تر از هر مردِ دیگه ای با چشمهای کلِ بدنمو میکرد.. _من اونجا _بی_پناهی رو به معنای واقعی کلمه دیدم و حس کردم. کاش هیچ وقت با آشنا نمیشدم.. دانیال🧔 هیچ گذشته و آینده ای برام نذاشت.. اون با تموم توانش کرد و من دلیلش رو هیچ وقت نفهمیدم.. اما اینو میدونم که (خدا و عشق ) بزرگترین و دروغیه که بشریت گفتن.. چون حتی اگه یکیشون بود، هیچ کدوم از اون حقارتها رونمیکشیدم.. ) _صدایش بغض 😢 داشت. پوزخند روی لبهایش نشست ( هه.. برادرت بدجور اهل نماز📿 بود.. اونم چه نمازی.. اول وقت.. طولانی.. پر اخلاص.. تهوع آور.. احمقانه… ابلهانه.. _راستی بهت گفتم که یه زن داداش نه ساله داری؟؟ اوه یادم رفت ببخشید..  یه مسیحی رو تو مناطق اشغالی قتل عام کردن و فرمانده واسه و تشویق، تنها بازمونده ی اون خوونواده بدخت رو که یه دختر بچه ی ظریف و نحیفه، نه ساله بود رو به برادرت درآورد.. _یادمه بعد از چند روز شنیدم که زیرِ دست و پایِ پر شهوتِ برادرت، جون داد و مُرد.. تبریک میگم بهت.. اوه ببخشید، تسلیت هم میگم.. البته اون بچه خیلی آوردااا.. آخه زیادن دختربچه هایی که اینطور مورد لطف قرار گرفتند و موقعِ به دنیا اومدن نوزاده بی پدرشون از دنیا رفتن یا اینکه موندنو سینه ای نداشتن واسه خوراک روزانه بچه حرومزاده شون بذارن..) _چی داشت میگفت..؟؟ حالا علاوه بر درد؛ تهوع😵 هم به سلول بدنم هجوم آورده بود.. ⬅️... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🔴 آمریکا، مهدِ تروریسم 🔹 حضرت آیت الله‌خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی: آمریکایی‌ها خودشان، هم ، هم ، هم یک کشوری مثل هستند که ‌و است.‌ 🏷 پوستر چهارزبانه 🔸 الجبهة العالمية لشباب المقاومة 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید