eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
782 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_سی_و_چهار :🔻 📍
...☕ 🌗آن شب بعد از خیابانگردی های اجباری با عثمان، به خانه🏠 برگشتم.. همان و همان .. _برای خوردن لیوانی آب به آشپزخانه رفتم که صدای باز و سپس کوبیده شدنِ در خانه 🏠 بلندشد. پدر بود، مست و دیوانه. خواستم به اتاقم بروم که صدایش بلند شد، کشدار و تهوع آور ( سااا..را.. صبر کن.. ) ایستادم. نگاهش کردم. _این مرد، اسمم را به خاطر داشت؟ تلو تلو خوران دور خودش میچرخید ( دختر.. چقدر شدی .. کی انقدر بزرگ شدی؟) دست به سینه، تکیه زده به دیوار نگاهش کردم. این مرده چهار شانه و خالی شده از فرطه مصرف الکل، هیچ وقت برایم پدری نکرد.. پس حق داشت که بزرگ شدنم را نبیند.. جرعه ایی دیگر از شیشه اش نوشید ( چقدر شبیه اون مادر عفریته ایی.. _...اما نه ..نیستی.. تو مثه من دوس داری نه؟؟ مثه من مریم و رجوی هستی..) تمام عمرش را مدام در صورت خودش انداخت.. سازمان.. قاتلی که برادر و آسایش و زندگی و زنو بچه اش را یکجا از او گرفت.. دانیال🧑 چقدر شبیه این مرد👱‍♂ بود، قد بلند و هیکلی، او هم ما را به گروه و خدایِ فروخت…  _تعادل نداشت (سارا.. امروز با چندتا از بچه های سازمان حرف زدم.. میخوام کنم به بزرگ.. دختر به این زیبایی، خوبی میتونه باشه.. اونقدر خوب که شاید رجوی یه گوشه چشمی بهم بندازه..) _تهوع😵 سراغم را گرفت. انگار در ناموس از مردانِ این خانه بود. حالا حرفهای را بهتر باور میکردم. پدری که حراج به زیبایی های بزند، باید مثله دانیال داشته باشد. جملات صوفی در گوشم تکرار شد. جملاتی که از نقشه های دانیال برای رستگاریم در میگفت.. انگار پدر قصدِ پیش دستی کردن را داشت.. _مست وگیج به سمتم می آمد و میخندید.. بی حرکت و نگاهش کردم. چرا دختران مردی به نام را دوست دارند؟ چه فرقی بود میان این مرد و تا خرخره خورده ی کنارِ رودخانه؟؟ _هر چه نزدیکتر میشد، گامی به عقب برنمیداشتم. نمانده بود تا خرج آن لحظات کنم.. _سر تکان دادم و به سمت اتاقم رفتم که دستم را از پشت کشید ( کجا میری دختر.. صبر کن.. بذار دو کلمه کنیم.. باید واست از و در مقابل بگم.. اون تمام زندگیشو صرفِ خلق کرده.. (خلقِ بی عاطفه).. (خلقِ قدرنشناس..) _ما من مثه بقیه نیستم.. تو رو.. پاره تنمو بهش میدم.. ) _انگار کلمه ، واژه در لغت نامه ی و دنیا شده بود. واژه ایی که دنیای آدمها را آتش🔥 میزد.. _پدر با نیرویی عجب مرا به دنبال خود میکشاند و من مانده بود از این همه که در کالبدش جا میشد. هر چه تلاش میکرد تا دستم را از مشتش بیرون بکشم بی فایده بود که ناگهان مادر، دوان دوان خود را رساند و بدون گفتنِ حتی کلمه ایی، پدر را داد.. _من و پدر هر دو نقش زمین شدیم.._ اما… ⬅️... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🕯 هࢪشب‌چࢪاغِ‌دل‌را روشن‌ڪنم‌بھ‌یادش؛ شـایدمسیـــࢪجـانـان یڪ‌شب‌بھ‌دل‌بیفتـد..! 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
بھ سمٺِ درهاے بستھ بدو . . .✨ -یوسف-
✨ یوسف ... مى دانست درها بسته‌اند اما به خدایش بسوی _درهای بسته_ دوید و برایش باز شد 🌍اگر تمام درهای دنیا هم به رویت شدند ، به طرفشان ،چون ، «خدای تو و یوسف یکیست‌»💔!'
☀️♥️ خُورشید طُلوع مۍڪند از ڪُنــــجِ حـَــــریمَت یعنۍ ڪھ در این خاڪ فقط ڪوےتُـو ؏شق است‌..! 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
با تبسم های گرمت روز من آغاز شد...☺️ صبح آمد، 🌤 خنده ات جاریست لبخندت بخیر 🥀 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید