خُدادیوانِشعرشرانشاندادهستبازینب
ألمنَشـرَحلڪَزِینَبومــٰاادراڪَما زِینَب..
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🔰 امام خمینی(ره)
✅ مکرر دیدیم که زنان بزرگواری #زینب_گونه فریاد میزنند که فرزندان خود را از دست داده و #مفتخرند به این امر؛
و میدانند #آنچه به دست آوردهاند #بالاتر از #جنات_نعیم است، چه رسد به #متاع_ناچیز_دنیا 🌎.
🗓۲۶ بهمن ۱۳۶۱
🌴 ولادت با سعادت حضرت زینب کبری(س) و روز پرستار مبارک🌷.
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
صبح است ...🌤
و صبح بهانہ است
برای بیداری چشمانم ،
دلشان تنگ دیدارتان میشود ...
#سلام_صبحتون_بخیر
#جمع_رزمندگان
🌴دوران جنگ تحمیلی
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
میان مَعرکه
لَبخند میزنید به عشق ...
🥰
#حِماسه چُون
به #غَزل خَتم میشود زیباست ...
✍یاد باد آن روزگاران ، یاد باد...🌴
🥰🌿
خیالت را نفس مۍڪشم
اینعطرِهواےِتوسٺڪھهرصبح
دلتنگۍهایمرابھدسٺِبادمۍسپارد..
#امامِ_زمانم ، #یاصاحبالزمان
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
#برشی_از_کتاب [ ۲۰ ]📚
📌 مکاشفه؛
❁ یکبار خاطرهای از #جبهه برام تعریف میکرد. میگفت:
☆کنار یکی از #زاغه مهماتها سخت مشغول بودیم؛ تو جعبههای مخصوص، #مهمات میگذاشتیم و درشان را میبستیم.
☆ گرم کار، یکدفعه چشمم افتاد به یک #خانم_محجبه، با #چادری_مشکی! داشت پا به پای ما مهمات میگذاشت توی جعبهها. با خودم گفتم: حتماً از این خانمهاییه که میان جبهه.
❁ اصلا #حواسم به این نبود که هیچ زنی را نمیگذارند وارد آن منطقه بشود. به بچهها نگاه کردم. مشغول کارشان بودند و #بیتفاوت میرفتند و میآمدند. انگار آن خانم را نمیدیدند. قضیه عجیب برام #سؤال شده بود. موضوع، عادی به نظر نمیرسید. کنجکاو شدم بفهمم جریان چیست.
☆ رفتم نزدیکتر. تا رعایت ادب شده باشد، سینهای صاف کردم و خیلی با احتیاط گفتم: خانم! جایی که ما مردها هستیم، شما نباید زحمت بکشین.
❁ رویش طرف من نبود. به تمام قد ایستاد و فرمود: مگر شما در راه برادر من زحمت نمیکشید؟
☆ یک آن یاد #امام_حسین (ع) افتادم و اشک 😢توی چشمهام حلقه زد. خدا بهم #لطف کرد که سریع #موضوع را گرفتم و فهمیدم #جریان چیست.
☆بی اختیار شده بودم و نمیدانستم چه بگویم. خانم، همان طور که روشان آن طرف بود، فرمودند:
+ هرکس که یاور ما باشد، البته ما هم یاریاش میکنیم.+
📚 کتاب «خاکهای نرم کوشک» صفحه ۱۶۶. | راوی: همسر شهید | #شهید_برونسی
📆 #میلاد_حضرت_زینب سلام الله و #روز_پرستار گرامی باد 💐
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید