eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
787 دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
4.3هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگرچہ از گلِ روے تُو ما هرلحظہ محرومیم ولۍ خیرِ تُو برما از زمین‌و‌آسمان جاریسٺ.. 🌹کوچه‌های آسمانی🌱
پروردگارا! در این شب آرام🌃 آسمان تاریک دل 🖤 ما را از ستاره✨ باران بی نصیب نگردان و آرامشی آسمانی به قلب های❤️‍🩹 ما نازل فرما🤲 الهی آمین شبتون الهی دوستان بزرگوار
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
❓️چوپان دروغگو... 🔴 #رؤیای_آمریکایی در بخش مراقبت‌های ویژه؛ _جوانان آمریکایی #نظام_سیاسی خود را #
👆گزارش نشریه پولیتیکو: "اکثریت باور دارند که و کل نظام‌شان به آنان می‌گوید و آنچه نامیده می‌شد و زمانی بارز این کشور به شمار می‌رفت، به پایان رسیده؛ _کاهش ایمان به رویای آمریکایی، نسبت به و سیاسی به‌ویژه در میان است."
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_چهل_و_شش :🔻 ♦️#چ
☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_چهل_و_هفت :🔻 📌نمیدانم به لطف سنگینِ پرستار چند ساعت در تزریقی فرو رفتم. اما هرچه که بود و تهوع را به آن خوابنما ترجیح میدم.. که جز تصویر دانیال🧑 و دستانِ‌ خونیِ🩸 این جوان مسلمان، چیزی در آن نبود. _گوشهایم را پس گرفته بود و چشمانم جز از نور نمیدید.. صدای دکتر و آن حسام نام را شنیدم از جایی درست کنارِ تخت (( دکتر.. یعنی شرایطش خوب نیست؟ )) و پیرمردی که تارهای صوتی اش صاف و بی نقص شنوایم را شکست (‌( نه متاسفانه.. ها تمام سطح معده اش را پوشوندن.. خودمم موندم چطور تا حالا درد رو تحمل کرده.. امید چندانی وجود نداره.. اما بازم خدا بزرگه.. ما رو به درخواست شما شروع میکنیم.. نمیخوام ناامیدتون کنم اما اینکه جواب بده خیلی کمه..)). _شیمی درمانی مساوی بود با .. سرطان یعنی از دنیا.. مو.. شدنِ‌ابرو و مژه ها.. دردی که را از پای درآورد و من دیدم مچاله شدنش را روی _تابوتِ‌منتظرِ‌بیمارستان.. _و من لرزیدم._ _کلیتی دستپاچه از حسام به چشمم میرسید. ((دکتر تو رو خدا هر کاری از دستتون برمیاد انجام بدین.. من قول دادم..)) _قول؟؟ قول مرا به چه کسی داده بود این مسلمان.. لابد به سفارشِ‌ دانیال🧑 چوبِ حراج زده بود به محضِ قربانی در راهِ قسی القلبشان.. اما من هانیه، صوفی، یا هر زن دیگری نبودم.. من بودم.. سارا.. _به محض درد به سلول سلول بدنم فشار میآوردم و توان را میکرد..  اما من باید با حرف میزد.. مطمئنا او از همه چیز خبر داشت.. همه چیزی که هیچ برای رسیدن به جوابش نداشتم. _پروین آمد. با اشاره دست به او فهماندم که را میخواهم. و او فردای آن روز برایم آورد. درست در ساعتی از که درد امانم را بریده بود.. هیچ وقت نمیداستم تا این حد از میترسم.. و بیچارگیم را وقتی فهمیدم که نه دانیالی بود برای و نه دوستی برای دادن آرامش.. بودن،‌ بد طعم ترین حسِ دنیاست.. باید به کجا پناه میبردم؟ من دستی بودم که نجاتم دهد.. از مرگ.. از ترس.. از درد.. از حسامی که برایم نقشه داشت.. به دنیا 🌎 رسیده بودم جایی که روبه رویم بی انتها تا آسمان ایستادگی میکرد و پشت سرم، دیواری که لحظه به لحظه برای نزدیک میشد.. _با یان تماس گرفتم. صدایم از چاه بیرون میآمد و اون با نگرانی حالم پرسید. دوست داشتم سرش فریاد بزنم اما توانی نبود. پرسیدم دوست ایرانی ات کیست و او را عوض کرد. پرسیدم چه کسی را به خانه ام  آورد و او باز بحث را عوض کرد. پرسیدم چه برایم کشیده و باز هم جوابی بی‌معنا عایدم شد.. را قطع کردم.. باید با عثمان حرف میزدم. شماره اش را گرفتم اما اثر بیهوشی آنقدر زیاد بود که فقط الو الو گفتنهای بلند و محکمش در گوشم ماند. دنیا 🌍و چه خوابی برایم دیده بودند.. ؟؟ _روز بعد در ناتوانی  و بی حالیم، شروع شد.. چیزی که تمام زندگیم را بارها و بارها مقابل چشمانم به کرد. شرایط انقدر بد بود که حتی توان نفس کشیدن را هم میکرد و کل خلاصه میشد در گوشهایی که تنها میشنید. و صدایی که هر شب کنارِ گوشم میخواند.. صدایی از یِ‌ حسام.. حسامی که بی توجه به از خدایش،‌کلامش را چنگ میکرد بر تخته سیاهِ‌ روحم.. او مدام قرآن📕 میخواند و من حالم بدتر میشد.. آنقدر بدتر که حس کردم.. حسی از نبودن.. حسی از جنس و تماشای فریادهای حسام و دست پاچگیِ  دکتر و پرستاران برای برگرداندنم.. حسی که لحظه به لحظه دهانم را میکرد.. _مرگ هم شیرین نبود.. و دستی مرا به کالبدم هل داد.._ _پرستاران رفتند و ماند.. با قرآنی📕 در دست و صدایی کنار گوشم (( سارا خانووم.. کن.. به خاطر برادرتون.. نه اون دانیالی که ازش حرف میزد.. )) _روحم آتش گرفت و او خواند.. آرام و .. اینبار کلماتش نشد.. نشد .. اینبار شدم درست مثلِ که برفهای❄️ آدم برفیم را دردهانم میگذاشتم و درد میگرفت از .. _نمیدانم چقدر گذشت اما تنها به یاد مانده از آن روزهایم قرآن خواندنِ‌ حسام بود و حس آرامش.. _بهوش آمدم.. از همیشه.. اما حالا گوشهایم به کلماتی عادت داشت که از دشمن زندگیم، یعنی بود وصدایی که صاحبش جهنم زندگیم را شعله ورتر 🔥کرده بود.. _و این یعنی عمقِ‌ فاجعه ی زندگی.._ ⬅️... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
بعد از تحقیق های بسیار، فهمیدم اولین جمله ای که، حضرت زهرا‌ سلام‌الله‌علیها در میان درب و دیوار فرمودند: " ولدی مهدیﷺ‌ " بود..💔!' _علامه‌امینی🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💞 فصلِ‌پیدایش‌ِ‌عشق‌است‌‌و‌بہ‌آن‌‌دل‌‌بستیم صُبـحِ‌پاییـزوتبِ‌عشق‌چشیدن‌دارد..!🍂 🌹کوچه‌های آسمانی🌱