🌹کوچههای آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_پنجاه_و_پنج :🔻 🔻مرد
#ادامه..☕️
_صوفی به سمتم آمد ( توپالتوش یه ردیاب بود.. اونو خوب چک کردین؟؟) با تایید عثمان ، مرا #کشان_کشان به سمتِ یکی از اتاقها برد..
_درد نفسم را تنگ کرده بود._
_با باز شدن در، به داخل اتاق #پرتاب شدم و از فرطِ درد، #مچاله به زمین چسبیدم. صوفی وارد شد. فریادش زنگ شد در گوشهایم ( احمق.. این چرا اینجوری شد؟؟ من اینو زنده میخوام..)
_درباره ی چه کسی حرف میزد؟ کمی سرم را بلند کردم. خودش بود، #حسام.. غرق در خون🩸 و بیهوش در گوشه ی اتاق. قلبم🫀 تیر کشید.. اینان از #کفتار هم بدتر بودند..
_عثمان دست در #جیب_شلوارش فرو برد و لبهایش را جمع کرد ( من کارمو بلدم.. اینجام نیومدیم واسه تفریح.. منم نمیتونستم منتظر بمونم تا سرکار تشریف بیارن.. پس شروع کردم.. ولی زیادی بد قِلقه.. خب بچه ها هم حوصله اش سر رفت.. )
_باورم نمیشد آن عثمانِ #مظلوم و مهربان تا این حد #وحشی باشد..
_صوفی در چشمانم زل زد ( دعا کن دانیال کله خری نکنه..)
_در را با ضرب بست.
_حالا من بودم و حسامی که میدونستم، حداقل دیگر #دشمن نیست...
⬅️#ادامہ_دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🏴🌿
از ابتدای قصّهی
عشّاق تا ابد؛
بیشک شبیهِ
"فاطمهسلاماللهعلیها"
پیدا نمیشود..💔!'
💔
وخُداوند اگر واعتصموا مۍگوید
ازڪراماٺِ نخِ چادرِ او مۍگوید..🥀
🌹کوچههای آسمانی🌱
🌿زندگی گاهی
به سادگیِ یک لیوان چای آتشی🔥
لذت بخش میشود...☺️
#سلام_صبح_بخیر🤚
#بفرمایید_چای☕️
🌹کوچههای آسمانی🌱
ziarat-1shanbeh-hazrate-zahra.mp3
زمان:
حجم:
230.4K
🎙زیارت روز یکشنبه
🌹کوچههای آسمانی🌱