🌹کوچههای آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_شصتُ_هفت :🔻 🔻نمیدان
#ادامه...☕️
_کتابها و فلش را بدونِ #تشکر و یا گفتن کلمه ایی حرف، گرفتم و به خانه 🏠رفتم..
_دلم چیزی فراتر از بغض و غم گرفته بود..
_به سراغ مادر رفتم.. #ماتِ جانمازش گوشه ایی از اتاق، #چمپاتمه زده بود.
#ناخواسته بغلش کردم.. بوسیدم😘.. #بوییدم.. فرصت #کم بود.. کاش زودتر دخترانه هایم را خرجش میکردم.
_و او انگار در این #عالم نبود.. نه #لبخندی.. نه #اخمی.. هیچ.. هیچه هیچ..
_سرخورده و ماتم زده به اتاقم #کوچ کردم.
#کتابهایِ حسام روی میز بود.
ترجمه ایی انگلیسی و آلمانی از #نقش_زن_در_اسلام..
،نهج البلاغه و امام علی..
_لبخند😊 رویِ لبهایم نشست.
حالا #دلیل سوالش مبنی بر ناراحت شدنم را میفهمیدم.
دادن کتابی از #علی به دختری #سنی_زاده مثلِ من..
_چهره ی #برزخی پدر در مقابل چشمانم زنده شد..
کجا بود که ببیند #تنفراتش، وجب به وجبِ زندگیش را با #طعمی شیرین پر کرده بودند..
_و من .. سارای بی دین.. دخترِ سنی زاده.. #عاشق همین #تنفرات شده بودم..
هر چه که #پدر از آن بد میگفت، #یقینا چیزی جز #خوبی نبود..
_فلش را در دستانم فشردم..
این به چه کارم میآمد؟؟
منی که قرآن 📕را با صدایِ امیرمهدیِ فاطمه خانم دوست داشتم..
⬅️#ادامہ_دارد...
🌹کوچههای آسمانی🌱
🌍♡
توی دنیا،
هرچیزی هم که شد،
فدای سرم..
تا وقتی شمارو دارم،
همه چیز دارم
"آقای امام حسین"..💔!'
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🌤وصُبح یعنۍتُـو
ڪھباگلِلبخند
بھوعدگاھِدلانگیزِ
🥀؏شقمۍآیۍ..✨
🌹کوچههای آسمانی🌱
قلبت♥️ را به خُــدا بسپار
وقتۍڪہمیدانۍبدونحڪمتِاو
برگۍ 🍁از درختۍ نمۍافتد..
🌹کوچههای آسمانی🌱