eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
783 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📸در حاشیه دیدار بانوان کشور با رهبر معظم انقلاب ۱۴۰۴/۰۹/۱۲ ، 🌹کوچه‌های آسمانی🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_هفتاد‌ُ_دو :🔻 🔻آرزو
☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_هفتادُ_سه :🔻 🤲چقدر خدا را شکر کردم که مادرِ فاطمه نامش، چیزی متوجه نشد و بی سرو صدا، جان سالم به در برد. _مدت کوتاهی از آن جریان گذشت و منِ نماز خوان🤲، جرعه جرعه عشق♥️ مینوشیدم و سجده میبرم از مهری که نه “به” آن، بلکه “روی” اش میکردم. که ، دست و دلبازانه هدیه داد و من گرفتمش از دالانِ تنهایی هایم. _روزها دوید و فاطمه خانم لحظه شماری کرد دیدار پسرش را. روزها لِی لِی کرد و دانیال خبر آورد بازگشتِ حسامِ شوالیه شده در خاطراتم را.. _و چقدر هوای زمستان، گرم میشود وقتی که آن مرد در شهر قدم بزند. _دیگر میدانستم که به خانه 🏠 برگشته و تماسهایِ تلفنی دانیال🧔 و چند روزه ی فاطمه خانم برایِ سر زدن به پروین و مادر بود. بهار سراغی هم از من گرفته بود. و چشمک 😉 میزد ابروهای کم رنگ و تارهای به سانت نرسیده ی سرم، در آینه🪞 هایِ اتراق کرده در گوشه ی اتاقم. _کاش حسام برایِ دیدنِ برادرم به خانه مان میآمد و دیده تازه میکردم. هر روز منتظر بودم و خبری از قدمهایش نمیرسید. و من میکشیدم از این همه .. _نمیدانم چقدر گذشت که باز فاطمه خانم به سبک گذشته، پا به حریم مان گذاشت و من آمدنِ جگرگوشه را در چشمانش دیدم. و چقدر حق داشت این همه خوشحالی را.. _اما باز هم خبری از پسرش در مرز چهاردیواریمان نبود.. چقدر این مرد بی عاطفه گی داشت. یعنی دلتنگ پروین نمیشد؟؟ شاید باز هم باید دانیال دور میشد تا احساس مردانه گی و غیرتش شود محضِ سر زدن ، خرید و انجام بعضی کارها.. _کلافه گی از بودن و ندیدنش میشد بر پیکره ی روحم.. روحی که خطی بر آن، میکشید بر دیواره ی معده ی سرطان زده ام. حال خوشی نداشتم. جسم و روحم یک جا درد میکرد. _واقعا چه میخواستم؟؟ بودنی همیشگی در کنارِ تک جوانمردِ ساعات بی کسیم؟؟ _در آینه به صورتِ گچی ام زل زدم. باید مردانه با خودم حرف میزدمو سنگهایم را وا میکندم. دل بستنی دخترانه به مردی از ، عقلانی بود. اما.. امایی بزرگ این وسط میخورد. و آن اینکه، اما برایِ من نه.. _منی که گذشته ام میشد در از لجن و حالم میشد به نفسهایی که با میکشیدمش برایِ یک لحظه زندگیِ بیشتر که مبادا شود.. _این بود شرایط واقعیِ من که انگار باورش را کرده بودم. و حسامی که بود.. بود.. و متدین بود.. و منِ ثانیه شماری برایِ مرگ را ندیده بودم.. _اصلا حزب اللهی جماعت را چه به دوست داشتن.. خیلی به خرج دهند، عاشقی دختری از انتخابیِ مادرشان میشوند آنهم بعد از . _دیگر میدانستم چند چند هستم و باید بی خیال شوم خیالات خام دخترانه ام را. (و چقدر سخت بود و ناممکن) جمله ای که هرشب میکردم رویِ و هنگام خواب. _دل بستن به حسام، دردش از سرطان، شیره ی هستی ام میمکید و من گاهی میخندیدم به که روزی و بود درگذشته ام. _مدتی گذشت و من میکردم قلبم♥️ را به شوخی های دانیال😇 و مطالعات مذهبیم. _تا اینکه یک روز ظهر، قبل از آمدنِ دانیال، فاطمه خانم به خانه مان آمد. اما اینبار کمی با دفعات قبل فرق داشت. نمیدانم .. .. .. هر چه که بود آن زنِ روزهایِ پیشین را یاد آور نمیشد. _به اتاقم آمد و خواست تا کمی صحبت کند و من جز تکان دادنِ سر و تک کلماتی کوتاه؛ جوابی برایِ برقراری ارتباط در آستین نداشتم. _در را بست و کنارم رویِ تخت 🛏نشست. کمی مِن مِن.. کمی مکث.. کمی مقدمه چینی.. و سر آخر گفتن جملاتی که به تنم انداخت. _جملاتی از علاقه ی پسرش امیر مهدی به دختری که اتفاقا سرطان معده هم دارد. _جملاتی در باب این دخترِ سارا نام، که بیشتر شبیه التماس برایِ “نه” گفتن به پسرِ یک دنده و بی فکرش است.. _جملاتی از درخواستی محضِ حسام، که تک فرزند است.. که عروس است.. که عمر دستِ خداست اما عقل را حاکم کرده.. که پسر داغ و نابیناست.. که بگذرم.. _و کاش میدانست که اگر میزند به عشقِ💖 همین یگانه پسر است.. _و من در اوجِ پریشانی و حق دادن به این مادرِ ، در دلم منور✨ کردم که مرا خواسته.. هر چند نرسیدن سرانجامش باشد… ☕️ ...👇
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_هفتادُ_سه :🔻 🤲چقدر
...☕️ _تا اینکه وقتی از اومد پاشو کرد تو یه کفش که برو سارا خانوم رو واسم کن.. _دیروز با برادرتون واسه مجلس خواستگاری صحبت کرده. آقا دانیالم گفته که من باهاتون صحبت کنم که اگه رضایت دادین، بیایم واسه رسمی.. میدونم نمیتونی فارسی حرف بزنی اما در حد بله و نه که میتونی جوابمو بدی..) _صورتش از فرط نگرانی ، میکشید. و چقدر این دلشوره اش را درک میکردم. حرف زد و من باید منطقی جوابش را میدادم.. مادر ایرانی 🇮🇷بود و طبق بی قرار.. _و من با انتخاب کردم.. ( نه .. ) ⬅️... 🌹کوچه‌های آسمانی🌱
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◽️ تقدیم به ساحت مقدس حــضــرت ام الــبــنــیــن(علیها السلام) و پاسداشت عظمت مـــادران و هــمــســران شــهـــدا در مقام صـــبـــر و گرامیداشت مادر اولین فرمانده جبهه مقاومت سردار فرمانده لشکر۹ بدر 🥀 🌹کوچه‌های آسمانی🌱
37.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زن مگو؛ مردآفرین روزگار... لحظات ناب دلدادگی مادران شهدای مفقودالاثر به شهدای گمنام🥀 سالروز وفات اُ‌م‌الشهدا، حضرت اُ‌م‌البنین سلام‌الله‌علیها تسلیت باد. [مادران‌شهدا،اُ‌م‌البنین‌های‌ایران] 🌹کوچه‌های آسمانی🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩🚩 "دیگر مرا ام‌البنین نخوانید‌..." ◾️نوحه قدیمی از در رثای حضرت ام‌البنین (سلام‌الله علیها)، در حضور امام خمینی (ره) ... 🌹کوچه‌های آسمانی🌱
🔰 مرقومه رهبر معظم انقلاب در قرآن تقدیمی به مادران چشم انتظار شهدای مفقود الاثر؛ 🏴 به‌مناسبت وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها 🌹کوچه‌های آسمانی🌱