🌹کوچههای آسمانی 🌱
✍این هفته کانال را متبرک می کنیمبا این تصویر فوقالعاده زیبا و جذّاب... ☺️🥰 #نورِ_چشمانم،صبحتون بخی
🌱
یکسرے [نعمتها] عام هستن
و همہ میتونن ازشون استفاده کنن
مثل خورشید...☀️
[اما]
بعضی نعمت ها خاص هستن..
هر کسی لایق درکش نیست..
یہ نعمت خاص مثل [آقاے ما♥️]
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕌🌷🍃
🌷میرسدبانگ اذانـ
🍃بازمــرا میخوانے
🌷تادهے
🍃این دلِ بے حوصله را سامانے
🌷بارالها🙏🏻
🍃تـ💚ـوهمانی که درهرنفسے
🌷بهترازمن🙏🏻
🍃همه احوال مـ💔ـرا میدانی
🌷حی علی الصلاه
موقع نماز التماس دعای فرج
تعجیل درظهورامام زمان صلوات🕌
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️عاشقانهای از امام خامنهای خطاب به امام زمان(عج)
🤲اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🤲#اللهماحفظقائدناوحبیبقلوبناامامخامنهای
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
♨️عاشقانهای از امام خامنهای خطاب به امام زمان(عج) 🤲اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🤲#اللهماح
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹کوچههای آسمانی 🌱
♨️عاشقانهای از امام خامنهای خطاب به امام زمان(عج) 🤲اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🤲#اللهماح
🥀نمکشناسیِ حقِ شهدا این است
که در راهی که آن ها باز کردهاند،
حرکت کنیم !🍃
#امام_خامنهای_حفظهالله
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
#عاشقانههای_شهدا💞 #چمران_از_زبان_غاده #قسمت_اول 🔰سالها از آرام گرفتن چمران می گذرد و روزهای جنگ
#عاشقانههای_شهداء💞
#چمران_از_زبان_غاده
#قسمت_دوم
❣ماجرا از روزی شروع شد که سید محمد غروی ، روحانی شهرمان ، پیشم آمد و گفت: آقای صدر می خواهد شما را ببیند . من آن وقت از نظر روحی آمادگی دیدن کسی را نداشتم ، مخصوصا این اسم را . اما سید غروی خیلی اصرار می کرد که آقای موسی صدر چنین و چنان اند ، خودشان اهل مطالعه اند و می خواهند شمارا ببینند. این همه اصرار سید غروی را دیدم قبول کردم و "هرچند به اکراه" یک روز رفتم مجلس اعلای شیعیان برای دیدن امام موسی صدر ، ایشان از من استقبال زیبایی کرد . از نوشته هایم تعریف کرد و اینکه چقدر خوب درباره ولایت و امام حسین (ع) "که عاشقش هستم " نوشته ام .
🔹بعد پرسید: الان کجا مشغولید؟ دانشگاهها که تعطیل است .
🔸گفتم: در یک دبیرستان دخترانه درس میدهم .
🔹 گفت: اینها را رها کنید ، بیایید با ما کار کنید .
🔸 پرسیدم چه کاری؟!
🔹 گفت: شما قلم دارید ، می توانید به این زیبایی از ولایت ، از امام حسین(ع) ، از لبنان و خیلی چیزها بگویید ، خوب بیایید و بنویسید .
🔸 گفتم: دبیرستان را نمی توانم ول کنم ، یعنی نمی خواهم.
🔹امام موسی گفت: ما پول بیشتری به شما میدهیم ، بیایید فقط با ما کار کنید. من از این حرف خیلی ناراحت شدم .
🔸گفتم: من برای پول کار نمی کنم ، من مردم را دوست دارم . اگر احساسم تحریکم نکرده بود که با این جوانان باشم اصلاً این کار را نمی کردم ، ولی اگر بدانم کسی می خواهد پول بیشتر بدهد که من برایش بنویسم احساسم اصلاً بسته میشود . من کسی نیستم که یکی بیاید بهم پول بدهد تا برایش بنویسم.
و با عصبانیت😠 آمدم بیرون .
👌البته ایشان خیلی بزرگوار بود ، دنبال من آمد و معذرت خواست، بعد هم بی مقدمه پرسید چمران را می شناسم یا نه .
🔸گفتم: اسمش را شنیده ام .
🔹گفت: شما حتماً باید اورا ببینید .
تعجب کردم ، گفتم: من از این جنگ ناراحتم ، از این خون و هیاهو ، و هرکس را هم در این جنگ شریک باشد نمی توانم ببینم . امام موسی اطمینان داد که چمران اینطور نیست . ایشان دنبال شما می گشت . ما موسسه ای داریم برای نگهداری بچه های یتیم . فکر می کنم کار در آن جا با روحیه شما سازگار باشد . من می خواهم شما بیایید آنجا و با چمران آشنا شوید . ایشان خیلی اصرار کرد و تا قول رفتن به موسسه را از من نگرفت ، نگذاشت برگردم .
⏳شش هفت ماه از این قول و قرار گذشته بود و من هنوز نرفته بودم موسسه . در این مدت سید غروی هر جا من را می دید می گفت: چرا نرفته اید ؟آقای صدر مدام از من سراغ می گیرند. ولی من آماده نبودم ، هنوز اسم چمران برایم با جنگ همراه بود.فکر میکردم نمی توانم بروم او را ببینم.
از طرف دیگر پدرم ناراحتی قلبی پیدا کرده بود. و من خیلی ناراحت بودم . سید غروی یک شب برای عیادت بابا آمد خانه ما و ...
ادامه دارد...
#به_وقت_رمان
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید