🌹کوچههای آسمانی 🌱
🎥اگر کار برای خداست ، گفتن برای چی...؟؟!! کلیپ بسیار زیبا ، روایتی از استاد مهدوی ارفع ،همراه با صدا
🥀لاله های عاشق...
📸تصاویری زیبا از شهید خرازی و تعدادی از یارانش
🍃💔🍃☺️
این خنده های مستانه، از شوقِ وصالِ یار است؛
و چه سبکبال رسیدند به معشوق
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
❤️🩹🌿👆
دلتنگ تر میشویم ،
با دیدنِ لبخندهایی که
جاماندن را ،
بیشتر به رُخِمان میکِشند ...😔
✍#Darya_39
🌹کوچههای آسمانی 🌱
#طنز_جبهه🍃
فرمانده شوخ طبع😂
🔹خاطره ای از شهید خرازی:👇
✍عباس کمالپور فرمانده گردان بود و من منشی او. مشکلی پیش آمد و مدت طولانی شد. ناچار شدیم برای حل مشکل به سراغ حاج حسین برویم. سوار🏍 موتور شدیم و به سمت شهرک دارخوین به راه افتادیم. آقای خرازی در سنگر فرماندهی بود.داخل سنگر شدیم وپس از احوالپرسی گفت:اینجا چه کار میکنید؟
😒عباس با ناراحتی شروع کرد،وضعیت گردان و مشکلات آنرا بیان کند. هردو ناراحت بودیم، یکی عباس میگفت یکی من.
😎حاج حسین بلند شد وگفت بنشینید روی زمین. حاجی دستور داده بود،ما هم نشستیم. آرام بسمت ما آمد و چفیهی خودش را روی سر ما انداخت. زبانمان بند آمد. حاجی میخواهد چه کار کند؟!
🤨جرأت سوال کردن هم نداشتیم. یک وقت حاجی یک پارچ آب روی سر ما ریخت! پریدیم بالا. حاجی شروع کرد به خندیدن😂 و ما هم به دنبال او! وقتی خنده را بر لبان ما دید گفت:حالا آرامگزارش کنید تا ببینم چه شده و چه باید بکنیم
راوی: رجبعلی کریمی
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
#عاشقانههای_شهداء💞 #چمران_از_زبان_غاده #قسمت_هفتم 🔰 آنجا گفتند دکتر نیست ، نمی دانند کجاست؟! خیلی
#عاشقانههای_شهداء
#چمران_از_زبان_غاده
#قسمت_هشتم
♦️می گفتند: شما دخترم را با این آقا آشنا کردید . البته با همه این فشارها من راههایی پیدا می کردم ومصطفی را می دیدم . اما این آخری ها او خیلی کلافه و عصبانی بود .😣
🔹 یک روز گفت: ما شده ایم نقل مردم ، فشار زیاد است شما باید یک راه را انتخاب کنید یا این ور یا آن ور . دیگر قطع اش کنید .
☑️مصطفی که این را گفت بیشتر غصه دار شدم . باید بین پدر و مادرم که آنهمه دوستشان داشتم و او ، یکی را انتخاب می کردم . سخت بود ، خیلی سخت .😒
🔸گفتم: مصطفی اگر مرا رها کنی می روم آنطرف ، تو باید دست مرا بگیری!
🔹گفت: آخر این وضعیت نمی تواند ادامه داشته باشد
🌙آن شب وقتی رسیدم خانه ، پدر ومادرم داشتند تلویزیون نگاه میکردند . تلویزیون را خاموش کردم و بدون آنکه از قبل فکرش را کرده باشم ،
گفتم: بابا ! من از بچگی تا حالا که بیست و پنج شش سالم است هیچ وقت شما را ناراحت نکرده ام ، اذیت نکرده ام ، ولی برای اولین بار می خواهم از اطاعت شما بیایم بیرون و عذر میخواهم.
🤔پدرم فکر می کرد مسئله من با مصطفی تمام شده ، چون خودم هم مدتی بود حرفش را نمی زدم
♦️پرسید: چی شده ؟ چرا ؟ بی مقدمه ، بی آنکه مصطفی چیزی بداند ،
🔸گفتم: من پس فردا عقد می کنم . هر دو خشکشان زد . ادامه دادم: من تصمیم گرفتم با مصطفی ازدواج کنم ، عقدم هم پس فردا پیش امام موسی صدر است . فقط خودم مانده بودم این شجاعت را از کجا آورده ام ! مصطفی اصلاً نمی دانست من دارم چنین کاری می کنم .
😠مادرم خیلی عصبانی شد . بلند شد با داد و فریاد ، و برای اولین بار میخواست من را بزند که پدرم دخالت کرد و خیلی آرام پرسید: عقد شما باکی ؟
⏪ ادامه دارد...
#به_وقت_رمان
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #فیلم / حضور شهید خرازی؛ علمدار بی دست لشگر مقدس امام حسین (ع)؛ در پشت خاکریز اول جبهه
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🎥 #فیلم / حضور شهید خرازی؛ علمدار بی دست لشگر مقدس امام حسین (ع)؛ در پشت خاکریز اول جبهه 👈🌹کوچههای
👆🌴
🌿حسین خرازی برای سرکشی به نیروهای گردان امام محمدباقر(ع) --از لشگر ۱۴-- به خط مقدم آمده است، همانها که خوب جنگیده و یک گردان از دشمن را منهدم ساخته اند.
🎤خرازی در مصاحبه با خبرنگار عنوان می کند: این پیروزی ها، تماما #معجزات_الهی ست و ما باید به شکرانه امدادهای غیبی که نصیب رزمندگان می شود، مرتب ذکر سبحان الله و الحمدلله را بر زبان جاری کنیم.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆🌴 🌿حسین خرازی برای سرکشی به نیروهای گردان امام محمدباقر(ع) --از لشگر ۱۴-- به خط مقدم آمده است، همان
چه تصویر زیبایی
از تو در ذهنها شکل میگیرد
فرمانده لشکر حسین (ع) باشی
آن هم بدون دست...
#سردارخرازی
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
28.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♡••
امام رضا؏ در عالم رؤیا بھ
شیخ حسنعلۍ نخودڪی چھ گفٺ..!؟
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
♡•• امام رضا؏ در عالم رؤیا بھ شیخ حسنعلۍ نخودڪی چھ گفٺ..!؟ 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
♡••
دِلتنـگۍ
فاصلھا؎سٺ ڪھ
باهیچ بھانھا؎ پُرنمۍشود..😔
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید