🌹کوچههای آسمانی 🌱
🎥قرنی که حق به حاکمیت خواهد رسید.... #صدای_ماندگار #شهیدآوینی #شهیدخرازی 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
👆📽
🥀 ۸ اسفند سالروز شهادت اسطوره ایران و استان اصفهان، حاج حسین خرازی گرامی باد.
♦️برشی از مستند «روایت فتح» و پیش بینی جالب شهید آوینی در خصوص آینده اسلام و آینده نوزاد تازه متولد شده شهید خرازی به نام مهدی👶
✍ای کاش شهید آوینی امروز در میان ما حضور داشت تا با فرزند شهید خرازی در این سن هم مصاحبه ای می کرد.
☺️🍃
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🍃:❤️لحظاتی عاشقانه همراه با شهید عزیز #سردار_حاجحسین_خرازی ، علمدار جبهه های حق علیه باطل
☺️🌺🍃
°| نگاهش به توست ...
مبادا غافل شوی و گناه کنی!🔥
مبادا ادعای عاشقی کنی
و دلش را به درد آوری!
نگاهش به توست...
مراقب کارهایت باش🙏
#نماز_اول_وقت_طعم_دیگهای_داره📿
شهید#حاجحسین_خرازی🕊🌹
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
481.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر .....
پیشانیهای به خون 🩸خضاب شده
سلام بر مردان عاشورایی
و سلام بر نگاههایی👀 که تا ابد
به ما دوخته شده ...
#مردان_بی_ادعا
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
ما #شانه خالی کردیم، و آنها هنوز #پلاک گردنشان است... #شرمنده_ایم...🥀 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
33.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📁جلساتی كه نه ميز داشت...
نه صندلی آنچنانی .
نه پذيرایی با انواع شيريني و ميوه و نوشيدني...
نه آدمهاي پر مدعا...
اما؛
بازدهي داشت در حد اعلا!🌷
.
❄️ زمستان ۱۳۶۴
عملیات والفجر هشت
فرماندهان در چاله ای گرد هم جمع آمدند.
#شهید_احمد_کاظمی ,🥀 #شهید_حسین_خرازی، 🥀
مرتضی قربانی عزیز جعفری ....
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
#عاشقانههای_شهداء #چمران_از_زبان_غاده #قسمت_هشتم ♦️می گفتند: شما دخترم را با این آقا آشنا کردید
#عاشقانههای_شهداء💞
#چمران_از_زبان_غاده
#قسمت_نهم
🔸گفتم دکتر چمران .
من خیلی سعی کردم شمارا قانع کنم ولی نشد . مصطفی به من گفت دیگر نتیجه ای ندارد و خودش هم میخواست برود مسافرت.
پدرم به حرفهایم گوش داد و همانطور آرام گفت: من همیشه هرچه خواسته اید فراهم کرده ام ، ولی من می بینم این مرد برای شما مناسب نیست . او شبیه ما نیست ، فامیلش را نمی شناسیم . من برای حفظ شما نمی خواهم این کار انجام شود .
🔸 گفتم: به هرحال من تصمیمم را گرفته ام . می روم . امام موسی صدر هم اجازه داده اند ، ایشان حاکم شرع است و می تواند ولی من باشد . بابا دید دیگر مسئله جدی است .
♦️گفت : حالا چرا پس فردا ؟ ما آبرو داریم .
🔸گفتم: ما تصمیم مان را گرفته ایم ، باید پس فردا باشد . البته من به امام موسی صدر هم گفته ام که می خواهم عقد خانه پدرم باشد نه جای دیگر . اگر شما رضایت بدهید و سایه تان روی سر ما باشد من خیلی خوشحال ترم .
♦️باباگفت: آخر شما باید آمادگی داشته باشید .
🔸گفتم: من آمادگی دارم ، کاملاً !
نمی دانم این همه قاطعیت و شجاعت را از کجا آورده بودم . من داشتم ازهمه امور اعتباری ، از چیزهایی که برای همه مهمترین بود می گذشتم . البته آن موقع نمی فهمیدم ، اصلاً وارستگی انجام چنین کاری را نداشتم، فقط می دیدم که مصطفی بزرگ است، لطیف است و عاشق اهل بیت است و من هم به همه اینها عشق میورزیدم...♥️
⏪ادامه دارد....
#به_وقت_رمان
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید