eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
780 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🗓 یاد ایام《روز پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۵۷؛ سالروز ورود حضرت امام خمینی(ره) به شهر مقدس قم🕌
خاطرات انقلاب (ورود حضرت‌ امام‌ خمینی"رحمةالله‌علیه" به قم)از آخرین‌ گردنه‌ای‌ که‌ شهر قم‌ از آن‌ مشخص‌ می‌شود‌ بالا رفتیم؛ من‌ دیدم‌ جمعیت‌ مرتب‌ و منظم‌ ایستاده‌اند و منتظر ورود حضرت‌ امام‌ هستند و اکثریت‌ هم‌ بازوبند انتظامات‌ داشتند. گفتیم‌ دیگر مشکلی‌ پیش‌ نمی‌آید. وقتی‌ که‌ ما سرازیر شدیم‌ دیگر من‌ متوجه‌ نشدم‌. دیدم‌ که‌ روی‌ سقف‌ ماشین‌، جلوی‌ شیشه‌، اصلاً همه‌ جمعیت‌ روی‌ ماشین‌ ریختند و من‌ بالاجبار متوقف‌ شدم‌. نمی‌توانستم‌ هم‌ هیچ‌ کاری‌ انجام‌ بدهم‌ یعنی‌ هیچ‌ کاری‌ از دست‌ من‌ برنمی‌آمد. مرحوم‌ حاج‌ احمد آقا و مرحوم‌ آیت‌الله پسندیده‌ هم بودند و خود حضرت‌ امام‌ جلو نشسته‌ بودند. [شهید]حاج‌ مهدی‌ عراقی آمدند و گفتند: «چه‌ بکنیم‌ این‌جا؟» گفتم:‌ "اگر می‌شود یک‌ آمبولانس‌ بزرگ‌ بیاورید به‌ سمت‌ دربی‌ که‌ حضرت‌ امام‌ هستند با ده‌ بیست‌ متر فاصله‌ نگهدارید، من‌ حضرت‌ امام‌ را انتقال‌ می‌دهم‌". ایشان‌ با زحمت‌ توانستند یک‌ آمبولانس‌ تهیه‌ کنند. ضمن‌ این‌که‌ سه‌ تا هلیکوپتر هم‌ از تهران‌ بالای‌ سر ما بودند. با زحمت‌ بسیار زیادی‌ توانستیم‌ حضرت‌ امام‌ را انتقال‌ دهیم‌. راوی: "علی تحیری" راننده و محافظ امام خمینی در سفر به قم 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
رمز موفقیت امام‌، در کلام‌سردار دل ها #حاج_قاسم 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
📹👆 ◆ امام اولین‌ کاری که کرد، سیلی زدن به ترس بود؛ وقتی این خوف را شکست، در روز اول که هیچکس با او نبود گفت خدا؛ در روز آخر هم که همهٔ ملت با او بودند، باز فرمود خدا. این رمز موفقیت امام بود. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🥀صیّاد خمینی... 🌿گردان تک نفره...
16.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سردارشهید عبدالرسول زرین برترین تک تیراندازجهان معروف به گردان تک نفره 💔🍃 🥀قسمت اول 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🎥 سردارشهید عبدالرسول زرین برترین تک تیراندازجهان معروف به گردان تک نفره 💔🍃 🌴قسمت دوم 👈🌹کوچه‌های
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽گزیده "یادواره ملی" سردار شهید عبدالرسول زرین نابغه تک تیراندازی تمام ادوارجهان 👌✅ 🌴با سخنرانی سردارحسین اشتری 🌴روایت گری حاج حسین یکتا و 🌴رونمایی از تمبر سردار شهید عبدالرسول زرین 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
📽گزیده "یادواره ملی" سردار شهید عبدالرسول زرین نابغه تک تیراندازی تمام ادوارجهان 👌✅ 🌴با سخنرانی سرد
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی : تک تیراندازان ایرانی توانستند با الگو گیری از "شهید زرین" قهرمان تیراندازی ارتش های جهان شوند...👌👌 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🎥 فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی : تک تیراندازان ایرانی توانستند با الگو گیری از
👆🌴 🔷مربی ببن المللی تک تیراندازی نیروی زمینی سپاه: وقتی فهمیدم یک تک تیرانداز (شهید زرین) میتواند یک لشگر را زمین گیر کند ......
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🎥 فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی : تک تیراندازان ایرانی توانستند با الگو گیری از
بارِ آخر که اومد ، رفت خمسِ مالش رو داد. وقتی برگشت، خوشحال بود و می‌گفت: های که شدم ... سفارشِ همیشگی‌اش شده بود: ، ، و ... بعد از شهادتش هم به خوابِ همسرش اومد و گفت: خوش به حالِ خودم که مسجد می‌رفتم... 💔🍃👌 ✍فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا ،کمتر از شهادت نیست. امام خامنه ای🥀🌿🥀🌿 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
#عاشقانه‌های_شهداء💞 #چمران_از_زبان_غاده #قسمت_نهم 🔸گفتم دکتر چمران . من خیلی سعی کردم شمارا قانع
💞 🔰 مادرم رفت آنجا را دید ، فقط یک اتاق بود با چند صندوق میوه به جای تخت . مامان گفت: آخر و عاقبت دختر من باید اینطور باشد ؟ شما آیا معلول بودید، دست نداشتید ، چشم نداشتید که خودتان را به این روز انداختید ؟ ولی من در این وادی ها نبودم ، همان جا ، همانطور که بود ، همان روی زمین میخواستم زندگی کنم . مادرم گفت: من وسایل برایتان می خرم ، طوری که کسی از فامیل و مردم نفهمند . آخر در لبنان بد می دانند دختر چیزی ببرد خانه داماد ، جهیزیه ببرد ، می گویند فامیل دختر پول داده اند که دخترشان را ببرند . من و مصطفی قبول نکردیم مامان وسیله بخرد . می خواستیم همانطور زندگی کنیم . 💖یک روز عصر که مصطفی آمده بود دیدنم گفت: اینجا دیگر چیکار داری ؟ وسایلت را بردار بریم خونه ی خودمون. 🔸گفتم: چشم.مسواک وشانه و.... گذاشتم داخل یک نایلون و به مادرم گفتم : من دارم می روم . مامان گفت: کجا ؟ 🔸گفتم: خانه شوهرم ، به همین سادگی می خواستم بروم خانه شوهرم . اصلاً متوجه نبودم مسائل اعتبار را . مادرم فکر کرد شوخی می کنم . من اما ادامه دادم؛ فردا می آیم بقیه وسایلم را می برم . مادرم عصبانی شد فریاد زد سرمصطفی و خیلی تند با او صحبت کرد که: تو دخترم را دیوانه کردی ! تو دخترم را جادو کردی ! تو... بعد یک حالت شوک به او دست داد و افتاد روی زمین . مصطفی آمد بغلش کرد و بوسیدش .🥰😘 ⏪ ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌