eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
780 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
#عاشقانه‌های_شهداء💞 #چمران_از_زبان_غاده #قسمت_بیست_ششم ✍تا روزیکه ایشان زخمی شد . آن روز عسگری، ی
💞 💫 یک روز به ناصر فرج اللهی "که آن وقت با ما بود و بعد شهید شد" گفتم: این طور نمی‌شود . مصطفی خیلی ضعیف شده ، خونریزی کرده ، درد دارد . باید خودم برایش غذا بپزم . و از او خواستم یک زود پز برایم بیاورد.... خودم هم رفتم شهر مرغ🐔 خریدم برای مصطفی سوپ🥘 درست کنم . 🔺ناصر گفت: دکتر قبول نمی کند. گفتم: نمی گذاریم مصطفی بفهمد . می گوییم ستاد درست کرده . من با احساس برخورد می کردم . او احتیاج به تقویت داشت .   🙁دلم خیلی برایش می سوخت . زود پز را چون خودمان گاز نداشتیم بردیم اتاق کلاه سبزها🪖. آن جا اتاق افسرهای ارتش بود و یخچال ، گاز و... داشت . به ناصر گفتم: وقتی زود پز سوت زد هر کس در اتاق بود نیم ساعت بعد گاز را خاموش کند. ناصر رفت زود پز را گذاشت . آن روز افسرها از پادگان آمده بودند و آن جا جلسه داشتند . من در طبقه بالا نماز می خواندم .📿 💥یک دفعه صدای انفجاری شنیدم که از داخل خود ستاد بود . فکر کردیم توپ🏐 به ستاد خورده . افسرها از اتاق می دویدند بیرون و همه فکر می کردند اینها ترکش خورده اند . بعد فهمیدم زود پز سوت نکشیده و وسط جلسه شان منفجر شده . اتفاق خنده دار😊 و در عین حال ناراحت کننده ای☹️ بود . همه می گفتند: جریان چی بوده ؟ زود پز خانم دکتر منفجر شده و... . نمی دانستم به مصطفی چطور بگویم که ما چه کرده ایم در ستاد . برگشتم بالا و همان طور می خندیدم . 😇 🔸گفتم: مصطفی یک چیز به شما بگویم ناراحت نمی شوید ؟ گفت: نه . گفتم: قول بدهید ناراحت نشوید . دوست داشتم قبل از دیگران خودم ماجرا را به او بگویم . بعد تعریف کردم همه چیز را و مصطفی می خندید و می خندید و به من گفت: چه کردید جلوی افسرها؟ چرا اصرارداشتید به من سوپ بدهید ؟ ببینید خدا چه کرد ⁉️ ⏪ادامه دارد.... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
#عاشقانه‌های_شهداء💞 #چمران_از_زبان_غاده #قسمت_بیست_هفتم 💫 یک روز به ناصر فرج اللهی "که آن وقت با
💞 💟غاده اگر می دانست مصطفی این کارها را می کند، عقب نمی آید ، اهواز می ماند و اینقدر به خودش سخت میگیرد، هیچ وقت دعا نمی‌کرد زخمی بشود و تیر به پایش بخورد!🤔 👨‍🚀 هر کس می آمد مصطفی می خندید😃 و می گفت: غاده دعا کرده که من تیر بخورم و دیگر بنشینم سرجایم . و او نمی توانست برای همه آنها بگوید که او چقدر عاشق💕 مصطفی است ، که این همه عشق قابل تحمل برای خودش نیست ، که مصطفی مال او است . ❣آن وقت ها انگار در مصطفی فانی شده بودم ، نه در خدا . به مصطفی می گفتم ایران🇮🇷 را ول کن . منتظر بهانه بودم که او از ایران بیاید بیرون . مخصوصاً وقتی جنگ کردستان شروع شد . احساس می کردم خطر بزرگی هست که من باید مصطفی را از آن ممانعت کنم . 😔یک آشوب در دلم بود . انتظار چیزی ، خیلی سخت تر از وقوع آن است . من می گفتم: مصطفی تو مال منی . و او درک می کرد ، می گفت: هر چیزی از عشق♥️ زیبا است .تو به ملکیت توجه می کنی . من مال خدا هستم ، همه این وجود مال خدا هست ... 🖌 برایش نوشتم: کاش یکدفعه پیر بشوی من منتظر پیرشدنت هستم که نه کلاشینکف تورا از من بگیرد و نه جنگ . 😳🥺😩 ⏪ ادامه دارد ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
#عاشقانه‌های_شهداء💞 #چمران_از_زبان_غاده #قسمت_بیست_هشتم 💟غاده اگر می دانست مصطفی این کارها را می
سلام دوستان عصرتون بخیر🤚🍃 با پوزش دیروز امکان بارگذاری قسمت ۲۷ ممکن نشد، لذا امروز دو قسمت از رمان 💞 اهمزمان بارگذاری کردم در این شبهای پر فیض و برکتِ قدر ، در راز و نیازهای سحرگاهانتون ، برای منِ حقیر هم دعا بفرمایید 🙏🙏
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
~🦋~~ اگه سر سفره‌ی افطار به کسی که کنارت نشسته بگی: روزه‌ات قبول باشه ،اون چی جواب میده؟ حتما میگه ازشماهم قبول باشه و کلی بهت محبت میکنه.. حالا اگه سر افطار سرت رو بالا گرفتی و به امام زمان(عج)گفتی، آقاجون روزه‌ات قبول باشه مطمئن باش آقا هر جوابی بدند، دعاشون در حقت مستجابه..💔!' 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
.🌙 دوباره لحظه‌های قشنگ همان لحظه‌های شیرین دم‌ افطاری و لحظه‌های دلنشین پخش اذان وقت گفتن الله اکبر و اجازه دادن فرا رسید و من به خیال این‌که شاخ غول شکسته‌ام، پیروزمندانه خرما را در دهان می‌گذارم و زیر لب می‌گویم: خدایا! قبول کن از ما ... همان‌وقت یک قطره اشک، شرمسارانه از گوشه‌ی چشمم می‌بارد به یاد آن آقای غریب روزه دار که الان کجاست؟ آیا خرما و غذایی برای افطار دارد یا آن را تحفه‌ای برای کودکان کرده، آخر پدر است و این روزها غم خیلی‌ها را دارد کودکان کار کودکان سیل کودکان یمن.... بیاییم این ماه ظهورش را از خدا بگیریم تا پایان غم‌هایش را شاهد باشیم... خدایا ما شکایت داریم، از نبودِ پیغمبرمان، از غیبت اماممان، از کم بودنِمان، از زیادی دشمنانِمان... ‌الّلهُـمَّ‌عَجِّــلْ‌لِوَلِیِّکَـــ‌الْفَـــرَج 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
کاش از سفره‌ی شهدا🥀 حلال بودن، سادگی، صمیمیت و یاد خدا بودن را بیاموزیم🌿 اَللّهُمَّ لَکَ صُمْنا وَ عَلى رِزْقِکَ اَفْطَرْنا... 🤲🍃 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید