4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆نظر دکتر جفری لنگ ریاضیدان مسلمان آمریکایی در مورد نماز...
#بسیارشنیدنی
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🔷 شهید آوینی: «پس از آنهمه دویدنها و بالا و پایین رفتنها و ترسها و اضطرابها كه در گیر و دار نبرد با دشمن روی میكند، وقتی هنگام نماز میرسد حس میكنی كه به مقصد رسیدهای، و این احساس عین حقیقت است.
👈🌹کوچههای آسمانی 🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله:
مَنْ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ يَعْلَمُ مَا يَقُولُ فِيهِمَا انْصَرَفَ وَ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللهِ ذَنْبٌ.(37)
کسی که دو رکعت نماز بخواند و بداند که در آن چه می گوید، پس از نماز گناهی برای او باقی نمی ماند.
👈🌹کوچههای آسمانی 🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕌🌷🍃
🌷میرسدبانگ اذانـ
🍃بازمــرا میخوانے
🌷تادهے
🍃این دلِ بے حوصله را سامانے
🌷بارالها🙏🏻
🍃تـ💚ـوهمانی که درهرنفسے
🌷بهترازمن🙏🏻
🍃همه احوال مـ💔ـرا میدانی
🌷حی علی الصلاه
موقع نماز التماس دعای فرج
تعجیل درظهورامام زمان صلوات🕌
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🎼سلام آقا....
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹بذار بیام توی حرم ،دورت بگردم...
#یاضامنآهو 🦌
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
📹بذار بیام توی حرم ،دورت بگردم... #یاضامنآهو 🦌 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
گداےڪوےتُوأمـعیدِفطرنزدیڪاست
بجاےفطریھیڪڪربـَلابھمنبدھآقا..
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
#عاشقانههای_شهداء💞 #چمران_از_زبان_غاده #قسمت_سی_دوم 📍اما او که خیلی شبها از گریه های😭 مصطفی بید
#عاشقانههای_شهداء💞
#چمران_از_زبان_غاده
#قسمت_سی_سوم
💔مصطفی هرگز شوخی نمی کرد . یقین پیدا کردم که مصطفی امروز اگر برود ، دیگر برنمی گردد. دویدم و کلت🔫 کوچکم را برداشتم ، آمدم پایین . نیتم این بود که مصطفی را بزنم ، بزنم به پایش تا نرود . مصطفی در اتاق نبود.
🔻آمدم دم ستاد و همان موقع مصطفی سوار ماشین🚖 شد . من هرچه فریاد می کردم: میخواهم بروم دنبال مصطفی ، نمی گذاشتند .
فکر می کردند دیوانه شده ام ، کلت🔫 دستم بود ! به هرحال ، مصطفی رفته بود و من نمی دانستم چکار کنم.⁉️
در ستاد قدم می زدم، می رفتم بالا،می رفتم پایین و فکر می کردم چرا مصطفی این حرفها را به من می زد . آیا می توانم تحمل کنم که او شهید شود و برنگردد. خیلی گریه 😭می کردم ، گریه سخت . تنها زن ستاد من بودم .
🧕خانمی در اهواز بود به نام "خراسانی" که دوستم بود . باهم کار می کردیم . یکدفعه خدا آرامشی به من داد . فکر کردم ، خُب ، ظهر قرار است جسد مصطفی بیاید ، باید خودم را آماده کنم برای این صحنه . مانتو وشلوار قهوه ای سیری داشتم . آن هارا پوشیدم و رفتم پیش خانم خراسانی . حالم خیلی منقلب بود. برایش تعریف کردم که دیشب چه شده و از این که مصطفی امروز دیگر شهید می شود.
❌او عصبانی😠 شد گفت: چرا این حرفها را می زنی ؟ مصطفی هر روز در جبهه است . چرا اینطور می گویی ؟ چرا مدام می گویی مصطفی بود ، بود؟ مصطفی هست! می گفتم: اما امروز ظهر دیگر تمام می شود...
هنوز خانه اش بودم که تلفن☎️ زنگ زد،
🔸گفتم: برو بردار که میخواهند بگویند مصطفی تمام شد.
او گفت: حالا میبینی اینطور نیست، تو داری تخیل میکنی!
⏪ ادامه دارد
#به_وقت_رمان
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید