🌹کوچههای آسمانی 🌱
فرقی نمیکند بهار باشد 🌳یا که زمستان ❄️ الی احسن الحال آنجاست درست در کنارتان ...❤️ سلام می کنیم
میزنم سبزه گره ، تا گره ای وا گردد
سالمان ، سال ظهور گل زهرا گردد
میزنم سبزه گره ، نیتم این است خدا
یوسف گمشده ارض و سما برگردد
🍃🍃🍃🍃🍃
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج🤲🌿
#صبحتون_مهدوی❤️
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
خوش بہ حال آنهایے کہ
سبزه هاے نوروزشان را
با آرزوے #شھادت گره زدند🌿
و از رهیافتگانِ کوےِ وصال شدند....
🍃🥀🍃
۱۳فروردین روز طبیعت مبارک
الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍ وَعَجِّلْفَرَجَهُمْ
🌿🌿🌿🌿🌿
#اللهمالرزقناالشهاده🤲🍃
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
♡••
سیزدھ آمد و مردم همه در دامن دشت
من کھ از؏شقِ تو عمریست بھ صحرازدهام..
#فرهادشریفۍ
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
♡••
سیزدھ بار اگر جـان بستانۍ از من
باز تا زندھشوم،باتو گرھ خواهمخورد..!
#سیدصادقرمضانیان
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
♡•• سیزدھ بار اگر جـان بستانۍ از من باز تا زندھشوم،باتو گرھ خواهمخورد..! #سیدصادقرمضانیان 👈🌹کوچه
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♡••
دلا چو غنچہ شڪایت زڪارِ بستہ مڪن
ڪہ بادِ صُــبح نسیمـِ گرهگشـــــا آورد
رسیدنِ گل و نسرین بہ خیر و خوبۍ باد
بنفشہ شاد و ڪش آمد سمن صفا آورد..
#حافظ
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
♡•• دلا چو غنچہ شڪایت زڪارِ بستہ مڪن ڪہ بادِ صُــبح نسیمـِ گرهگشـــــا آورد رسیدنِ گل و نسرین بہ خی
♡••
از هزاران گرهے مانده بہ راه
تُــــو بیا تا گرهاے باز ڪنیمـ...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌳 سیزده بدر در #اسارت
در يکی از سالهای اسارت که ديگر از سيزده بدر ديگر چيزی در ذهن ما باقی نمانده بود،
و صبح زود همه برای کارهای شخصی باعجله در حال رفت و امد بودند،
ديدم که يکی از برادران که اهل تهران بود در گوشه ای سفره ای پهن کرده بود و مقداری سبزه از توی باغچه اورده بود و برای خودش سفره سيزده بدر آماده کرده بود.🍀☘
و اين هم باعث شد، تمام ماها را که سيزده بدر را از ياد برده بوديم بياد اورديم.
☺️🌿✅
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🌳 سیزده بدر در #اسارت در يکی از سالهای اسارت که ديگر از سيزده بدر ديگر چيزی در ذهن ما باقی نمانده
🌸🌼🍀 طبیعت هم،
🌿💦 دلتنگ طراوت و زلالی شماست...
دوران #دفاع_مقدس 💕
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🥀 #خاکریز_خاطرات 🌿 چه سیزده بدری؟!👇
🌿🥀🌿
✍عید بعد از عملیاتِ کربلای۵ بود.
روز سیزدهم فروردین بود
و تازه از صبحگاه برگشته بودیم
که بچهها دورهام کردند
که برویم سیزده بدر!😳
هر چه گفتم:
«چه سیزده بدری؟
این حرفها چیه؟
ول کنید بابا!»
که اصرار و التماس کردند
که الا و بالله باید برویم.😎
از تدارکات ناهار گرفتیم
و رفتیم لب رود کرخه.
جای باصفایی پیدا کردیم.
بچهها تاب درست کردند
و آخر سر، ما را هم که قیافه گرفته بودیم
که مثلا مسئول دستهایم
به وسوسه انداختند.😉
موقعی به خودم آمدم
که دیدم تاب میخورم و میخندم.🤩
ناهار را میان گل و چمن،
لا بهلای دار و درختها فرستادیم
به خندق بلا.🤔
بچهها به شوخی سبزه گره میزدند🌿
و آه میکشیدند.
کلی خندیدیم
و عصر برگشتیم اردوگاه...
یک هفته نشد
که تو عملیاتِ کربلای۸
خیلی از آنان پر کشیدند🕊🕊
🌱روز طبیعت🌱
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید