eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
776 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام دوستان ،وقت همگی بخیر 🤚🍃✅ عزیزانی که تازه به جمع اهالی کوچه‌های آسمانی ملحق شدید ،خیلی خیلی خوش آمدید. حضور سبزتان گرامی باد🌿🌺
628.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 باید عاشق خدا بشوید تا شما را پیش خودش بطلبد❤️ 🥀 ۱۸ فروردین سال ۱۳۶۴ — سالروز شهادت ولی الله چراغچی، قائم‌ مقام لشکر ۵ نصر خراسان 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
💔شهید چراغچی : باید که خدا را طلب بکنید، باید که بروی خدا را بشناسی، باید که خدا را دوست بداری، باید
👆🥀 🍃5⃣پنج برادر بودند و 3⃣سه نفرشان ، 🥀«ولی‌الله» به مادر می‌ گفت : باید خمسِ پسرانت را بپردازی! و با ، برادرانش را پرداخت کرد.🥺☺️👌 🌴او در مجروح شده بود-- پس از ۲۳ روز کما در ۱۸ فروردین سال ۶۴ به فیض نائل ‌آمد. 🕊🕊 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🎞 باید عاشق خدا بشوید تا شما را پیش خودش بطلبد❤️ 🥀 ۱۸ فروردین سال ۱۳۶۴ — سالروز شهادت ولی الله چ
📆 مسجدی «قائم مقام فرمانده لشکر ۵ نصر (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)»، سال ۱۳۳۷ در مشهد به دنیا آمد. 👨‍🦳پدربزرگ او در زمان حیات خادم مسجد گوهرشاد🕌 بود و فانوس‌های🪔 مساجد را روشن می‌کرد شاید به‌همین دلیل فامیلی را انتخاب کرد. 🏪سال ۱۳۵۶ در رشته دانشگاه بیرجند قبول شد و با شروع و تعطیلی دانشگاه‌ها، درس را رها کرده و وارد شد. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. 💍💐 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
📆#شهید_ولی‌الله_چراغچی مسجدی «قائم مقام فرمانده لشکر ۵ نصر (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)»، #اول_مهر
👆🥀 🌴 در دوران به صورت مداوم در جبهه حضور داشت. و در در بیست و چهارم🗓 اسفندماه سال ۱۳۶۳ در جاده خندق از ناحیه جمجمه مجروح شد.😔 🧔‍♂همرزمانش ابتدا گمان می‌کنند که به رسیده و سپس شهید را به بیمارستان 🏨تهران منتقل می‌کنند و هجدهم فروردین ۱۳۶۴ به می‌رسد....
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
👆🥀 "ولی الله چراغچی":تا این ها آب نشود، خدا ولی را قبول نمی کند 🍃🍃🍃 ✍ولی الله هر وقت می خواست از شهادت حرف بزند، طفره می رفتم و حرف را عوض می کردم. اما او کار خودش را می کرد. 🔹هر بار که شهیدی⚰ را می دید، می گفت:«! حتما توی مراسمش شرکت کن. شاید روزی هم بیاید که تو را هم روی دست ببرند».می گفت:«می خواهم را هم بیاوری تو مراسمم. جلوی جنازه ام». 🥺 🔸بعد دستی به بازوهایش 💪می زد و می گفت:«اما تا این ها آب نشود، خدا ولی را قبول نمی کند». گریه😭 می کردم و نمی خواستم معنای حرف هایش را بفهمم....