🌹کوچههای آسمانی 🌱
#قهرمانان_بازی_دراز اردیبهشت ۱۳۶۰ جمع باصفای شهدا رزمندگان گردان ۹ قدر منطقه عملیاتی بازی دراز د
تسخیر غول « بازی دراز »
به روایت فرمانده فاتحان عملیات
💔🍃👇
🌹کوچههای آسمانی 🌱
تسخیر غول « بازی دراز » به روایت فرمانده فاتحان عملیات 💔🍃👇
🔻ارتفاعات بازی دراز به صورت یک غول🦍 شده بود. وقتی از #تهران حرکت کردیم، همگی عهد و پیمان بستیم تا با تصرف آن ، پیروزی را به امام امت هدیه کنیم. روز عملیات #اول_اردیبهشت بود. البته کارهایی میشد تا عملیات صورت نگیرد اما به دلیل #استخارهای که کرده بودند و گفته شده بود «خدا نصرت میدهد کسانی را که میخواهند جنگ کنند..» همگی پافشاری کردیم و عملیات انجام شد...✅
#شهید_سردار_محسن_وزوایی
#سالروز_عملیات_بازیدراز_گرامیباد
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
تسخیر غول « بازی دراز » به روایت فرمانده فاتحان عملیات 💔🍃👇
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 #فرزند_ایران _ فرمانده اسطورهای _ فاتح ارتفاعات #بازی_دراز، شهید محسن وزوایی🥀💔🍃
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
رویاشم قشنگه، ببینم گنبد داری... #امام_صادق_ع #قبرستان_بقیع 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
✍شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را محضر امام زمان ، رهبر معظم ، همه شیعیان و آزادگان عالم خصوصا شما خواهران و برادران ارجمند کانال تسلیت عرض میکنم. 💔🖤
✍#Darya_39
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🎞 #فرزند_ایران _ فرمانده اسطورهای _ فاتح ارتفاعات #بازی_دراز، شهید محسن وزوایی🥀💔🍃 👈🌹کوچههای آسمان
📸"" فاتح بازی دراز ""
#شهید_سردار_محسن_وزوایی
در جمع پاسداران پادگان ابوذر
( از راست نفر دوم )
🥀💔🥀
🌹کوچههای آسمانی 🌱
📸"" فاتح بازی دراز "" #شهید_سردار_محسن_وزوایی در جمع پاسداران پادگان ابوذر ( از راست نفر دوم ) 🥀💔🥀
*📕روایتی از شهید والامقام سردار محسن وزوایی*🥀👇🍃
🌹کوچههای آسمانی 🌱
*📕روایتی از شهید والامقام سردار محسن وزوایی*🥀👇🍃
*پرستارمی گفت: #کشیک بودم. رفتم سری بزنم به اتاق های بخش. تو یکی از اتاق ها دیدم یکی از #مجروحین جنگی، اوضاعش خیلی خرابه.*
*-زیر گلوش، بر اثر اصابت گلوله مثل یک گودال سوراخ شده و بدنش هم ترکش خورده. میگفتن تو "بازی دراز" چنین شده، #فرمانده اونجا بوده.*
*-دیدم با این وضعش داره تَیمُم می کنه، از پشت در داشتم نگاهش می کردم. شروع کرد به نماز خوندن. چه نمازی؟ 🤲 من با این تن سالمم، تا به حال همچین نمازی📿 نخونده بودم!*
*-رفتم جلو تا کمی پشتیِ تختش🛏 رو بلند کنم که راحت تر باشه. بعد موندم بالا سرش تا نمازش🤲 تموم شد. گفتم:*
*”اگه درد داری، برات مسکن بیارم؟”*
*👈🏻با همون فک بسته شده به زحمت گفت:*
*”نه خواهر، درد من، مُسکنش همین نمازه...”*
☺️💔✅
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
📸"" فاتح بازی دراز "" #شهید_سردار_محسن_وزوایی در جمع پاسداران پادگان ابوذر ( از راست نفر دوم ) 🥀💔🥀
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 نماهنگ بازی دراز - موسسه فرهنگی هنری یاران آسمانی🕊🕊
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🎞 نماهنگ بازی دراز - موسسه فرهنگی هنری یاران آسمانی🕊🕊 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
#ساعات_آخر....
🌹خاطره اى به ياد علمدار رشيد اسلام شهيد محسن وزوايى
👇💔🍃🥀
🌹کوچههای آسمانی 🌱
#ساعات_آخر.... 🌹خاطره اى به ياد علمدار رشيد اسلام شهيد محسن وزوايى 👇💔🍃🥀
🌷او همیشه قبل از نماز در آینه🪞 خود را می نگریست و #محاسنش را شانه می کرد این بار برای مدتی در آینه خیره👀 شد و گفت:داداشی #رفتنی شدم، یقین دارم ساعتهای⏳ آخره! اینو که گفت پشتم تیر کشید،مطمئن بودم که این پیش بینی های محسن درست از آب در می آید
🌷حاج احمد #متوسلیان بى سيم زد و گفت: برید کمک عباس شعف، اوضاعش بی ریخته. کار آنقدر سخت شده بود که در نهایت حاج احمد مجبور شده بود محسن وزوایی علمدار رشید خود را برای حل مشکل #گردان_میثم که نیروهای آن از همه سو زیر آتش🔥 شدید توپخانه قرار گرفته بودند، روانه خط مقدم کند.
🌷با روشن شدن هوا🌥، اوضاع منطقه بسیار خطرناک تر از ساعت های اولیه حمله شد؛ چرا که هواپیماهای 🛬دشمن بر فراز غرب کارون و سر پل تصرف شده توسط تیپ۲۷ به پرواز در آمده بودند و نیروهای در حال تردد را بمباران 🧨می کردند. محسن همچنان برای رهایی گردان میثم در تلاش بود که گلوله توپی☄ در کنار او منفجر💥 شد
🌷یکی از نیروهای مرکزپیام تیپ ٢٧ می گويد: از پشت بى سيم شنیدیم عباس شعف فرمانده گردان میثم می خواهد با حاج احمد صحبت کند. #حاج_همت گفت: احمد سرش شلوغ است کارت را بمن بگو. عباس شعف گفت: نه! باید مطلب را به خود حاجی منتقل کنم. همین موقع حاج احمد گوشی بى سيم را از همت گرفت
🌷....صدای شعف را شنیدم که می گفت: حاجی... آتیش🔥🔥 سنگینه... آقا محسن...صدای گریه اش😭 بلند شد و دیگر نتوانست حرف بزند دیدم توی صورت سبزه حاج احمد موجی از خون🩸 دویده است.گوشی بی سيم را توی مشت👊 خود فشرد. چشمان😭 حاجی به اشک نشست یک نفس عمیق کشید و زیر لب گفت: محسن، خوشا به سعادتت!!
💔🥀
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید