🌹کوچههای آسمانی 🌱
📕راز نگین سرخ 🍃💔👇
📚#معرفی_کتاب
📌راز نگین سرخ» روایتی از #شجاعت و #ایستادگی در دوران #جنگ_تحمیلی🌴
+ کتاب «راز نگین سرخ» #زندگینامه داستانی سردار شهید #مهندس_محمود_شهبازی،
"فرمانده سپاه همدان" و "جانشین لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)" است که توسط #حمید_حسام
در شصت وچهار فصل با موضوع داستان های جنگ ایران و عراق نوشته و تنظیم شده است.
📍این کتاب در سال ۸۵ رتبه اول جشنواره ملی بیست سال ادبیات داستانی را به دست آورده است.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
📚#معرفی_کتاب 📌راز نگین سرخ» روایتی از #شجاعت و #ایستادگی در دوران #جنگ_تحمیلی🌴 + کتاب «راز نگین س
👆📕
📍کتاب حاوی #خاطرات شهید شهبازی از زبان #خانواده و #همرزمانش است. تمام شخصیتهای این داستان ساخته ذهن نویسنده است.
📍حوادث این داستان گوشهای از فراز و نشیبهای# دفاع_مقدس از آغازین روز جنگ تا هنگام #آزادی_خرمشهر است.
🌴🇮🇷
📍 این کتاب علاوه بر معرفی شخصیت برجسته #شهیدمحمودشهبازی، از ابتدای کتاب خواننده را با شهیدان بزرگواری چون "حاج احمد متوسلیان"، "شهید محمد ابراهیم همت"، "شهید حسین قجهای"، "شهید وزوایی "و دیگر شهیدان معرفی شده در این کتاب📕 همراه میکند.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆📕 📍کتاب حاوی #خاطرات شهید شهبازی از زبان #خانواده و #همرزمانش است. تمام شخصیتهای این داستان ساخته
👆📕
🔻نویسنده اصلیترین انگیزه اش از نگارش کتاب «راز نگین سرخ» را برجستهترین ویژگی شهید شهبازی که همان #گمنامی است عنوان کرده است.
🥀شهید شهباری بسیار #ناشناخته بود،😔 کسانی که جنگ را از #نزدیک تجربه کردهاند، حتماً میدانند که #جایگاه حاج محمود شهبازی در تأسیس لشکر 27 محمد رسول الله(ص) چه بوده است،
🔻 این شهید در کنار #شهیدمتوسلیان و #شهیدهمت #اولین یگان و لشکر متشکل از بچههای تهران را در دی ماه سال 60 در #دوکوهه تأسیس کرد،.
_اما کمترکسی حتی در #اصفهان که #موطن شهید شهبازی بود، از او چیزی میدانست و شاید هنوز هم نمیداند که او چه #نقش_محوری و تعیین کنندهای در دو عملیات بزرگ #فتحالمبین در فروردین سال 61 و #فتح_خرمشهر در خرداد سال 61 داشته است.💔🍃
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆📕 🔻نویسنده اصلیترین انگیزه اش از نگارش کتاب «راز نگین سرخ» را برجستهترین ویژگی شهید شهبازی که ه
👆📕
📍«راز نگین سرخ» که به زبان های دیگری هم ترجمه شده ،
در واقع #خاطراتی است که #سردارسرلشکر_حاج_حسین_همدانی برای نویسنده در مورد همرزم و همراهش در #حماسه_آزادی_خرمشهر گفته و نویسنده #انگشتری_عقیقی که شهید #شهبازی به شهید #همدانی هدیه🎁 کرده بود، را #دستمایه کار داستانی خود قرار دادم و در نهایت زندگینامه داستانی را به نگارش درآورده است.
📍رازی 🤔که در این انگشتری 💫است با #شهادت شهید شهبازی در حماسه فتح خرمشهر#مکشوف میشود، اما به نظر نویسنده بعد از قریب به 20 سال بعد از گفتن آن خاطره و شهادت شهید همدانی #راز_دوم و پیچیدهتری از این# نگین_سرخ برای خواننده مکشوف میشود که میتوان با #مطالعه دوباره این کتاب 📕به آن دست یافت.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆📕 📍«راز نگین سرخ» که به زبان های دیگری هم ترجمه شده ، در واقع #خاطراتی است که #سردارسرلشکر_حاج_ح
👆📕
✍در فرازی از فصل ۴۶ کتاب آورده است:
...آخرین نفرات گردانها از روی #پل گذشتند.#شهبازی و #همت و #همدانی هم خود را با جیپ🚖 رساندند به آن سوی پل.
بوی نخلستان 🌴🌴که به دماغ شهبازی خورد،# احساس_خوشی تا زیر پوستش دوید.
...حلقهای از اشک 😢چرخید میان چشمانش،
پلک که زد، دانه های اشک خزیدند😭 روی گونههایش.
کف دستش🖐 را به #چشمانش کشید، رو کرد به همدانی و گفت:
""آدم که دلش میگیره، این نخلا🌴 🌴با آدم حرف میزنن!"".....
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆📕 ✍در فرازی از فصل ۴۶ کتاب آورده است: ...آخرین نفرات گردانها از روی #پل گذشتند.#شهبازی و #همت و
💔 روح هر سه شهید عزیز ، وهمهی شهدای #فتح_خرمشهر،شاد وقرین رحمت الهی
🥀🍃🤲
++فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نامشهدا کمتر از شهادت نیست.
امام خامنهای✅👌
✍#Darya_39
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بگو کارون...
بگو از رزمنده و رزمنده هایت
که چگونه تو را جاودان ساخت
در سوم خردادی از تاریخش
و رشادتت در زمان جاریش
فتح #خرمشهر مبارک باد
✌️✌️
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🌷🕊🕊🌷🇮🇷🌷🕊🕊🌷
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که #امنیتآور این سرزمین🇮🇷 شدند.
آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریههای😭 کودکان و زنان بیدفاع میدیدند.
✨تقدیم به مردان سبز پوش👨✈️👨🎨 سرزمینم🇮🇷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈قسمت ۳۲ : 🔻
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
❤️ قسمت ۳۳ : 🔻
ارمیا: _اگه کمکی از من برمیاد در خدمتم.
+کاری نیست. خانوادهی خودش دارن کارها رو تو #قم انجام میدن. همکاراشم دنبال کاراش هستن. ما هم اینجا فقط منتظریم.
صدای باز شدن در🚪، توجه #ارمیا را جلب کرد. از گوشهی چشم دو زن پوشیده در چادر سیاه را دید.
حاج علی: _#آیه جان! آقا ارمیا رو یادته؟ تو جاده چالوس!
نگاه آیه سرد و شیشهای به جایی نزدیک ارمیا بود:
_لطف کردید تشریف آوردید!
صدایش گرفته بود. مگر صبوریهایش تمام شدهاند که اینگونه صدایش گرفته است؟!
دختر همراهش سلام🤚 کرد، حتما همان رها همسر صدراست.
#آیه که نشست، #ارمیا برخاست.
جایش اینجا نبود..میان این آدمها که با او و افکار و اعتقاداتش زمین تا آسمان فاصله داشتند. جایش در این خانه🏚 نبود... مثل آن پسر صدرا، وصلهی ناجور در آن خانه بودند.
وقتی از آن خانه بیرون آمد،
نفس عمیقی کشید. دلش هوای قهوه🍮 کرده بود. روزمرگیهایش را دوست داشت... این خانه🏚 او را از روزمرگیهایش دور کرده بود. در این خانه #چشمها غلاف بود، اگر از غلاف هم در میآمد هم راهی برای #حریمشکنی نداشت.ارمیا که اهل از غلاف درآوردن چشمهایش نبود، اما این خانه حریمش سخت بود. دست و پایش را گم میکرد.
سوار موتور🏍 کراسَش شد ،
و به سمت خانه به راه افتاد...
خانهای که کسی در انتظارش نبود؛ کاش #مسیح زودتر بازگردد، خانه بدون او وحشتناک است؛
کاش #یوسف بیاید!
دلش❤️🩹 #برادری میخواست. شیطنتهای مسیح و یوسف را میخواست! دلش رهایی از اینهمه غم را میخواست!
لعنت بر تو مَرد...
لعنت خدا بر تو که با رفتنت زنت را خاکسترنشین و مرا
به این روز انداختی!لعنت به تو که به آوارههای بعد از رفتنت
نیندیشیدی! لعنت به تو که رفتی و خودت را خالص کردی؛ لعنت به تو که هیچوقت نمیفهمی چه به روز ما آوردی!
ارمیا مردِ روز روزگار آیه را نمی
فهمید... ارمیا مردی که برای دنیای دیگران مرده بود را نمیفهمید...
ارمیا خودخواهی های مرد آیه را نمیفهمید...
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید