eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
783 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈قسمت ۳۸ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۳۹ : 🔻 _برادرم تازه ها مرده، برادرم و همسرش عاشق ♥️هم بودن، و سالها برای رسیدن به هم صبر کردن. _روزی که برادرمو آوردن اونقدر زد، اونقدر خودشو تو شکمشو زد که همه میترسیدن اتفاقی برای بچه بیفته! هنوز پاشو تو خونه🏡 نذاشته که یادآوریش حالشو بد میکنه؛ +اما به نظر من این زن ! خودشو ! داد و فریاد ؛ انگار دوست دیده بشه، نگاهها رو به سمت خودش ! هربار دیدمش چشماش کاسه‌ی خون 🩸بود اما هنوز صدای گریه‌هاشو . این زن با زن داداش من خیلی فرق داره، شاید چون همسراشون فرق داره! _سکوت بینشان برقرار شد. سکوت بود و اندیشه‌ی🧐 این زن! مسیح و یوسف چشم👀 در خانه 🏚می‌چرخاندند، خانه‌ی ارمیا...خانه‌ی ارمیا... -حواس آیه در پی بود.- بدون شنیدن حرفها هم میدانست📍 مردش نزدیک است، مردش دارد می‌آید.اگر باشی، بوی پیراهن 👕 را استشمام می‌کنی... یخ کرد... میلرزید. قلبش🫀 یک در میان میزد.. "آرام باش قلب🫀 من! آرام باش که یار می‌آید! آرام باش و بگذار بار دیگر نگاه در چشمانش👀 بدوزم و تنش را به جان کشم! بگذار دیدار تازه کنم آنگاه دیگر نزن! دیگر کاری به کارت ندارم، الان صبرکن قلب🫀 من! بوی لاله‌ی🙏 سرخم می‌آید. " 😔صدای لااله‌الا‌الله می‌آید. بوی می‌آید.آیه دست به چهارچوب🚪 در گرفت. را تمام شهر به خانه🏚 آورده بودند. "چگونه رفته‌ای که شهر را سیاهپوش کرده‌ای مرد؟ چگونه دنیا را زیر و رو کردی؟ این شهر به بدرقه‌ی تو آمده‌اند؟ این شهر را تو زیر و رو کردی؟ نگاه کن... شهری سیاه پوشیده‌اند! بی‌انصاف! دلت به حال من نسوخت؟ دلت به حال قلب بی‌پناهم نسوخت! بی‌انصاف!این شهر که تو را نمیشناسد اینگونه سیاهپوشند، من که دلم❤️‍🩹 بند دل توست، چگونه تاب بیاورم وداع را؟مگر اینجا که اینگونه مرا می‌آزمایی؟ من ... من که نیستم! من که نیستم مرد!" در آسانسور باز شد...ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۳۹ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۴۰ : 🔻 ...در آسانسور باز شد، _قامت مردش نمایان شد.. "بلندشو مرد! بلند شو که داری! تو که مهمان‌نوازی بلد بودی! تو که مهمان‌نواز بودی! تو که با پای 👣خود رفتی، با پای خود باید برگردی! بلندشو مرد سرو🌲 قامت من! بلندشو که تاب ندارم اینگونه دیدنت را! بلندشو که تو را با آن لباسهایت دوست دارم! بلندشو تا من >صدقه‌ات روم! بلندشو مرد من! قرار نبود بی‌ من سفر روی! قرار نبود مرا راهی این جهنم کنی و خودت عازم بهشت شوی!"😭 📍ارمیا به مردان کلاه سبز 👨‍🎨مقابلش نگاه میکرد. "خدای من! اصلا فکرش را نمیکرد که به آمده است!" _آیه قامت مردش را میکرد. آخرین دیدار است: _بابا! میخوام صورتشو ببینم! +الان نه بابا جان! الان وقتش نیست! آیه التماس‌گونه گفت: _خواهش میکنم، اگه نبینمش میمیرم بابا! کنار تابوت⚰ نشست. حاج علی صورتش را باز کرد. آیه دست🖐 بر صورت سفید شده‌ی مردش گذاشت: _سلام🤚! اومدی؟ ایندفعه زود اومدی!همه‌ش دو سه ماه میرفتی! حالا هم که زود اومدی، اینجوری؟ حتی نموندی دخترکت👧 رو ببینی؟ مگه عاشق♥️ دختر نبودی؟ مگه چند سال انتظار اومدنشو نکشیدی؟ حالا که داره میاد تو کجا رفتی؟ کجا رفتی آخه؟ من تنها نمیتونم از پس زندگی بربیام! دخترت چند روزه تکون نخورده ها! دست روی قلب🫀 مردش گذاشت... تپش نداشت، بود و ! سرش را خم کرد و گوشش👂 را به قلب مردش چسباند. به دنبال صدای قلب🫀 مردش میگشت. _آه کشید... مردش رفته بود! هیچ امیدی نبود. یک نگاه 👀دیگر مرا مهمان کن.. یک نگاه دیگر! "کجا رفتی مرد من؟ دخترت 👧هواتو کرده آقای پدر! دخترت دلتنگ نوازشه... دخترت دلتنگ دخترِ بابا گفتناته... پاشو مهدی! پاشو آقا! قلبم❤️‍🩹 جون زدن نداره آقا! دستام جون نداره! بدون تو نفس کشیدن سخته! زندگی بدون تو درد داره! آیه رو تنها گذاشتی؟ بهشت و تنها تنها برداشتی؟ من چی؟ چطور به تو برسم؟ قرار ما پرواز نبود! قرار ما پا به پای هم بود! نه بال پرواز🕊 و پریدن تنها! مبارک... 📍رها میزد! حاج علی میشنید، اشک😭 میریخت. نگاه به صورت دوخته بود. نگاه به مردی داشت ، که خوب می‌شناخت. که روزهای زیادی را کنارش گذرانده بود. مردی که حالا میدانست اصلا هیچ ﷼شناختی از او نداشته. "شهادتت مبارک همرزم!" که بلند شد، همه بلند شدند. خانه🏚 را سکوت فرا گرفته بود. گویی همه وداع آیه بودند...حاج علی که خم شد و صورت سیدمهدی را بست، مردان کلاه سبز👨‍🎨 بار دیگر شهید را روی دوش بلند کردند. و با چند همکار خود مشغول صحبت بودند. چقدر سخت است که رفیق از دست بدهی و ندانی!.....ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۴۰ : 🔻
...خدایا ، خداوندا ... در این لحظات و به سوی درگاه طُ آمده‌ام، و‌ تُ خوب میدانی که تا چه اندازه بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند تواَم.... 📿🕌❤️‍🩹 ✍ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
📸 به مناسبت اول ماه ذی‌الحجه، پیوند آسمانی بهترین زوج عالم... 💍👇🌺
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
📸 به مناسبت اول ماه ذی‌الحجه، پیوند آسمانی بهترین زوج عالم... 💍👇🌺
♦️راوی: «جعبه شیرینی🍩 رو بردم جلو و تعارف کردم. یکی برداشت و گفت: می تونم یکی دیگر هم بردارم؟ گفتم: البته این حرفا چیه سید؟! ...و سید (مرتضی آوینی) یک شیرینی🍪 دیگه هم برداشت اما هیچ کدومو نخورد. 👈 کار همیشگیش بود. هر جا غذای خوشمزه، شیرینی🥮 یا شکلاتی🍬 تعارف می کردن بر می داشت اما نمی خورد. می گفت: «می برم تا با و ها با هم بخوریم.» _به ما هم توصیه می کرد که این خیلی موثره که آدم زندگیش رو با خانوادش تقسیم کنه. -شاید برای همین بود که همیشه تو خونش نماز📿 رو به جماعت می خوند!- 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
#عروسی_خوبان #شهید_علیرضا_‌کیمیاجو 👇💍🥀
و عشق 🩷🩵 می‌تواند دو بال پرواز باشد🕊 از زمین خاکی تا عرش خدا اگر یار خدایی باشد ...✨ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
#عروسی_خوبان #شهید_علیرضا_‌کیمیاجو 👇💍🥀
به ذکر «یاعلی» آغاز شد این عشق♥️ پس غم نیست اگر نمود اول ولی افتاد همین که دل💖 به این لبخند☺️ می بندند، فهمیدند جرس فریاد میدارد که بربندید ... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید