eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
785 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🎬 سخنان #رحیم_صفوی در بین رزمندگانی که قرار است تا ساعاتی دیگر در #عملیات_فرمانده_کل_قوا شرکت کنند..
👆✅ 🔹 و اما ماجرای نامگذاری این عملیات: 🗓ساعت🕚 ۲۳ بیستم خرداد سال ۱۳۶۰، خبر امام خمینی(ره) به ستاد مشترک ارتش در خصوص « از » در رادیو📻 اعلام می‌شود و تنها چند ساعت⏳ بعد در بامداد روز ۲۱ خرداد، عملیاتی مشترک توسط و در منطقه عمومی و با نام «فرمانده کل قوا خمینی روح خدا» اجرا می‌شود که بعد‌ها به عنوان در کارنامه 🌴 جمهوری اسلامی ایران از آن یاد می‌شود. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
21.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⌛️ ۲۰ خرداد ۱۳۵۸ 🎥 فرازی از سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم شهادت استاد مطهری در زمین چمن دانشگاه تهران...🏴 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🎙اثر یاد خدا در کلام؛ #استادشهیدمطهری #زبان_ذاکر،#دل_ذاکر 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
✍ شهید مطهری تنها فردی که امام خمینی ره ، در شهادتش گریست ، و این در حالی بود که امام حتی برای شهادت فرزندش مصطفی، قطره‌ای اشک نریخت...
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🎥 تکرار نوحه‌های زمان جنگ در دیدار با مقام معظم رهبری با نوای حاج صادق آهنگران // اشک های رهبر ان
20.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 این جبهه اسلام است دل شور دگر دارد حقا که بر این محفل الله نظر دارد 🎙نوای: حاج صادق آهنگران ✍ شعر: حبیب اله معلمی 🌿 شوش دانیال قبل از عملیات فتح المبین آخرین روزهای سال ۱۳۶۰ 🌴 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈قسمت ۴۴ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۴۵ : 🔻 آخر شب 🌘بود که آیه را به خانه 🏚آوردند، جان دل کندن نداشت. سر کوچه گذاشته بودند... عکسش🧔 را بزرگ کرده و جای جای خیابان نصب کرده بودند. آخرین دسته‌ی مهمان‌ها هم خداحافظی میکردند که آیه آمد... برای آنها سفره انداختند. آیه تا بوی مرغ🥘 در بینی‌اش پیچید، معده‌اش پیچید و به سمت دستشویی دوید... دنبالش روان شد میدانست که دارد به مرغ! میدانست که معده‌ی ضعیف شده‌ی آیه لحظه به لحظه بدتر میشود. عق🤮 زد خاطراتش را... عق زد درد و غمهایش را... عق زد دردهایش را... عق زد نبودن مردش را.. عق زد بوی مرگ☠ پیچیده شده در جانش را... در میزد. صدایش میزد: _آیه؟ آیه جان... باز کن درو! یادش آمد... 🕊سید مهدی: _آیه... آیه بانو! چیشدی؟ تو که چیزی نخوردی بانو...درو باز کن! آیه لبخند☺️ زد و در را باز کرد. رنگش پریده بود اما لبخندش اضطراب‌های سیدمهدی را کم کرد. _بدبخت شدیم، تهوع‌هام 🤮شروع شد، حالا چطوری برم سرکار؟! سیدمهدی زیر بازویش را گرفت روی تخت🛏 خواباندش: 🕊_مرخصی بگیر، اینجوری اذیت میشی... آه... خدایا! چه کسی نازش را میکشد حالا😒؟ نگاهی در آینه🪞 به خود انداخت. دیگه تنهایی! صدای رها آمد: _آیه جان، خوبی؟ درو 🚪باز کن دیگه! +رها هست... چه خوب است که کسی باشد، چه خوب است که کسی را داشته باشی در زمان رسیدن به بن‌بست‌های زندگی‌ات.👌 ⏪ ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید