eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
781 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۴۶ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۴۷ : 🔻 صدرا🧑‍🦱 اخم کرد و ارمیا 🧑سر به زیر انداخت. رنگ به رنگ شد: _این حرفا چیه میزنی مادر؟! هنوز چند ساعت ⏳از دفن مهدی نگذشته! الان وقت اتمام حجت کردن با عروست نیست! آیه عزاداره! کفن شوهرش خشک نشده هنوز؛ جای این حرف تو خلوته مادر، ما هنوز مهمون داریم! رو برگرداند: _گفتنی‌ها رو باید گفت! شما هم شاهد باشید که من گفتم "بعد از به‌دنیا اومدن بچه 🚼 به عقد درمیای." الاقل براش پدری کنه! محمد به اعتراض مادر را صدا زد:🗣 _مادر؟! و از جا برخاست و خانه🏡 را ترک کرد. رو به کرد و گفت: _حرفامو شنیدی؟👂 لب تر کرد، باید حرف میزد وگرنه... _شنیدم! من هنوز عزادارم🥺. هنوز وصیت‌نامه‌ی🗞 شوهرم باز نشده! هنوز براش و و نگرفتم! هنوز تموم نشده حرف از شدنم با مردی میزنید که نه تنها ازم کوچیکتره، بلکه جای برادرمه! فخرالسادات: _جای برادرته، برادرت که نیست. در ضمن تو از خانواده‌ی ما خبر داشتی! +پس چرا شما بعد از مرگ حاجی با برادرش ازدواج نکردی؟ _من دوتا پسر بزرگ👥 داشتم! +اگه رسمه، برای همه باید باشه! اگه نه، چرا باید قبول کنم؟ ارمیا 🧑این روی آیه را دوست داشت. و ! و ! حاج علی: _این بحث رو همین الان تموم کنید! فخرالسادات: _من حرفمو زدم! نباید سر نوه‌ی من بیاد! نمیتونی بعد از پسرم بری سراغ یه مرد و زندگیتو بسازی! آیه: _دختر🚼 من داره، نیاز نداره کسی براش پدری کنه صدای در که آمد، صحبتها را تمام کردند. محمد وارد خانه🏡 شد و گفت: _زنداداش شب🌃 میرید خونه‌ی پدرتون؟ +زنداداش را گفت تا دهان👤 ببندد! آیه برایش برادرش بود؛ سیدمحمد نگاه👀 به برادرش نداشت... در راه خانه‌ی🏚 حاج علی بودند. ارمیا ماشین 🚕حاج علی را میراند و آیه صندلی عقب جای گرفته بود. ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۴۷ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۴۸ : 🔻 با مردش همسفر شده بود صدرا: _روز سختی😣 داشتی! +برای همه سخت بود، به خصوص !😩 +خیلی مقاومه! _کمرش خم شده! _دیدم نشسته نماز 📿خوند. +کاری که هرگز نکرده بود، حتی وقتی پاش شکسته بود! _تو خوبی؟ +من خوبم آقا! _چرا بهم میگی ؟ اونم الان که همدیگه رو بیشتر شناختیم. +من جایگاهمو فراموش نکردم! من !🩸 صدرا ☹️کلافه شد: _بسه رها! همه‌ش تکرارش نکن! من موافق این کار نبودم، فقط قبول کردم که تو زن‌عموم نشی. +من از شما ممنونم. تلفن📞 صدرا زنگ خورد. از صبح🌤 چندباری تماس گرفته بود که رد تماس کرده بود. خدا رحم کند... صدرا🧑‍🦱 تماس را برقرار کرد و صدای رویا درون ماشین پخش شد: _هیچ معلومه تو کجایی؟ چرا از صبح🌤 رد تماسم میکردی؟ +جایی بودم نمیتونستم باهات صحبت کنم! _مامانت گفت با اون رفتی ! دختره‌ی 🧕 تو رو هم مثل خودش کرده؟ تو گفتی که چیزی بینتون نیست، پس چرا رفتی؟ صدای گریه‌ی😢 رویا آمد. هق‌هق میکرد. +گریه نکن دیگه! همسر دوست رها... رویا با جیغ حرفش را قطع کرد: _اسم اون دختره رو نیار! دوست ندارم اسمشو ببری! +باشه... باشه! تو فقط آروم باش! همسر دوست این دختره شده، من پدرشو👨‍🦳 چندباری دیده بودم، آدم شریفی بود؛ به خاطر اون اومد! _باید منم میبردی! +تو که نمیای، میومدی اذیت میشدی! رویا: داری برمیگردی؟ +دیر وقته، حاجی نذاشت بیام؛ فردا برمیگردم! مکالمه تا دقایقی بعد هم ادامه داشت و صدرا مشغول جواب پس دادن بود. رها سر برگرداند و اشک صورتش😥 را پاک کرد. چقدر در این زندگی میشد! صدرا متوجه اشکهای😰 رها شد. چندبار برای به دست آوردن دل ، قلب🫀 رها را شکسته بود؟ چندبار رهایی که نامش در صفحه‌ی دوم حک شده بود را انکار کرده بود تا دل رویا نشکند؟ جایی از قلبش🫀 درد گرفت... همانجایی که گاهی جولان میداد! تلفنش 📞دوباره زنگ خورد و نام نقش بست: _چی شده که تو باز به من زنگ زدی؟ +مطمئن باش کارم به توی بداخلاق گیره. احسان👦 کلافه‌ام کرده، میخواد با اون 🧕 حرف بزنه! تقصیر خودش بود که زنش را اینگونه صدا میزدند: _منظورت دیگه؟ امیر: _آره همون! این دختره تلفن📞 نداره به خودش زنگ بزنم؟ _داشته هم باشه به تو ربطی نداره، گوشی رو بده دست احسان👦! امیر: _حالا انگار چی هست! گوشی دستت... احسان: _سلام عمو🖐 _کی به تو سلام کردن یاد داده؟ تو خانواده نداریم کسی سلام کنه‌ ها! احسان: _رهایی گفته هرکسی رو دیدم باید زودی سلام✋ کنم، سلام یه عالمه داره عمو! حالا رهایی پیشته؟ _با رها چیکار داری؟ +عمو گیر نده دیگه! _این رو دیگه از یاد نگرفتی! +نه از یاد گرفتم؛...ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️‍🩹 تُـومپندارڪہ‌مهرازدل‌محزون‌نرود آتش‌عِشـق‌به‌جان‌افتدوبیرون‌نرود..‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
❤️‍🩹 زنـدگی رو بزار رو حالت پـرواز و به سمتِ "حُسیـن" پـرواز ڪن‌‌ . .🕊🕊!' 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
☑️شهید مهدی زین الدین: هرکس در شب جمعه شهدا را یاد کند، شهدا هم او را نزد اباعبدالله یاد می کنند. 💠شادی روح شهدا صلوات🌹 الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
☑️شهید مهدی زین الدین: هرکس در شب جمعه شهدا را یاد کند، شهدا هم او را نزد اباعبدالله یاد می کنند. 💠
ای شقایق‌ ها !🥀 از آن شماســـت که را گوشه‌ای افکندید و با پرواز🕊♡ عاشقانه خود، بر روز‌هـــای ما نسیــم بهشــــت پاشـیــدیــد♥️ 🕊 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
ای شقایق‌ ها !🥀 #ایثــــــــار از آن شماســـت که #دنیــــا را گوشه‌ای افکندید و با پرواز🕊♡ عاشقانه خ
🕊♡🕊 ما کــفترِ جَــلدِ آســـمانِ حـرمیم آســوده بہ زیرِ سایبـانِ حـرمیــم این امنیـتِ کــشورمان را بــخُـدا مدیـونِ همہْ مدافعـانِ حرمیـم 🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید