eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
784 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🔆 برای غزه... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
👆🎼👌 ♦️ این آهنگ در واکنش به حمله موشکی🚀 ایران به ، در یکی از آوارگان در نوار ساخته و اجرا شده است. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🔆 برای غزه... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
💔🍃 هروقٺ راھ را گمـ ڪردید ببینید دشمن ڪدامـ سمت‌را میڪوبد همان جبھہ خودے اسٺ.. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈قسمت ۵۰ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۵۱ : 🔻 _…..تویی که نگاهت😕 پر از حسرته، که مونده با یه بچه‌ی بی‌پدر، بچه‌ای🚼 که شاید پدر صدا کنه؛ شاید آیه خانم از رها باشه و زیر بار ازدواج💍 با برادر شوهرش نره، اما آخرش میشه تا مرگ☠! ما از جنس اونا نیستیم... _بهش فکر 🧐 نکن! منم سعی میکنم بهش فکر نکنم. میدونم روزی که کنم میشم و زندگی باهاش همیشه توی قلبم🫀 میمونه! _تو که داریش، رهاش نکن! صدرا: _ندارمش، گفتم که دارم؛ اون از خودمه، مثل منه... لباس👗 پوشیدنش مثل منه؛ به خاطر اون خیلی دل💔 رها رو شکستم، هیچوقت اونطور که آیه خانم عاشق♥️ سید مهدی بود عاشق من نمیشه! رها حق داره عاشق بشه. _جایی در قلبش🫀 با این حرف درد گرفت. ارمیا: _نامزدت ارزش از دست دادن این دختر رو داره؟ _نه! ارزشش رو نداره؛ اما فرق من و رها، فرق الماس💎 و سنگه. ارمیا: _چرا از اون نمیشی و برای خودت نگه نمیداریش؟ _تو میتونی از سید مهدی بشی؟ ارمیا: من فکرشم نمیکنم، کار سختیه! _منم نمیتونم، به این زندگی کردم؛ خودم و بعد اینهمه سال زندگی آزاد، تو قید و بند دست و پا گیر کنم. ارمیا: اگه عاشق♥️ باشی میتونی! _نه من عاشق رها هستم و نه تو عاشق آیه خانم! ارمیا: شاید یه روز عاشقش♥️ بشی! _امکان نداره، منَم عاشق بشم اون عاشق❤️‍🩹 نمیشه! ارمیا: خدا رو چه دیدی؟ میگه خدا هر روز میکنه... هر بار که صداش کنی، برات معجزه میکنه! رها با ظرفی🫕 در دست بیرون آمد. ارمیا👱 و صدرا 🧑‍🦱روی رختخوابشان نشستند. رها ظرف را به سمت صدرا گرفت: _حاج علی برای آیه یه کم درست کرده، شما هم یه کم بخورید، خوشمزه‌ست. +صدرا ظرف را گرفت و اندکی را در دهان گذاشت. ناب بود به سمت ارمیا گرفت: _این چه طعم خوبی داره. رها: _آخه با آرد کامل و شیره انگور🍇 و کره‌ی محلی درست شده، گلابشم، ناب درجه یکه؛ میگن غم زده‌ست، هم شیرینی🍩 داره که رو تنظیم کنه،هم داره که سردیه، غم رو از بین ببره. صدرا: وقتی سینا مُرد، کسی نبود برامون از اینا درست کنه! صدایش داشت. رها سرش😔 را پایین انداخت: _متاسفم! صدرا به او لبخند😊 زد: _نگفتم که بگی متاسفی، گفتم که برای ما هم درست کنی. _رها رفت تا ظرف دیگری که دستش بود را برای و ببرد. آیه‌ی شکسته‌ی این روزها...حاج علی هم آمد و برقها خاموش شد.آیه با اکراه اندکی حلوا خورد و همه به خواب😴 رفتند؛ شاید هنوز ساعتی⏱ نگذشته بود ...ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۵۱ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۵۲ : 🔻 شاید هنوز ساعتی ⏱نگذشته بود، که صدای هق هق😭 آیه بلند شد. حاج علی سراسیمه شد، رها آیه را در آغوش گرفت و سایه به دنبال لیوان🧋 آب از اتاق خارج شد. رها: _چی شده قربونت بشم؟ آیه: _امشب مهدی داره چی کار میکنه؟ رها براش میترسم، از میترسم؛ از مهدی میترسم، از خودم و این بچه🚼 میترسم! چرا امشب🌗 اینقدر شب سختیه؟😒 مهدی تو داره دست و پا میزنه و مادرش برام از رسم و رسوم میگه، شوهرم رفته رها... سایه‌ی سرم رفته رها... زندگیم رفته رها... به من میگه نباید میذاشتم بره! آخه چطوری؟! چطوری جلوی مردی🧔 رو میگرفتم که قنوت هر نمازش📿 «اللهم الرزقنا توفیق الشهادة» بود؟ چطور جلوشو میگرفتم؟ میگفتم نرو! نمیشدم مثل ؟ نمیشدم زنجیر⛓ پای مردی که اهل این زمین نبود؟ چطور تو روی حضرت زهرا(س) نگاه میکردم؟ جلوشو میگرفتم و زنجیر⛓ پاش میشدم، زن خوبی بودم؟ اون صدای "هل من ناصر ینصرنی" رو شنیده بود که رفت! اون خواب شهادتشو دیده بود... اون شهادتش رو کرده بود... اون دل از دنیا کنده بود، میخواست به امام حسین (ع) برسه؛ من چیکار میکردم؟ میشدم ؟ میشدم ؟ میشدم ؟ چطور پایبند میکردم مردی رو که پای موندنش نبود؟ که بال🕊 پرواز داشت؟ که شوق پرواز🕊 داشت؟ مردی رو که روز برای حضرت زینب (س) گریه 😭میکرد رو چطور پایبند میکردم؟ مردی رو که رگ میزد گردنش برای اسم زینب کبری... که میگفت کسی که حریم حرم علی مرتضی رو شکسته ببینه و بشینه! ببینه حرم دختر غیرت الله، رو به خاک و خون میکشن و ساکت بمونه... که میگفت سه ساله کربلا دوباره خواب سیلی و شلاق و خار و اسیری میبینه... باز داره خون🩸 و مرگ میبینه... باز داره جریان گوش👂 و تکرار میشه... لب و تشنگی تکرار میشه... میدونی هرشب از خواب😴 بیدار میشد و میگفت : "آیه کوتاهی کردم!" میگفت: "آیه ازم بگذر تا شرمنده نشم!" امسال شب عاشورا خواب دید که امام حسین ازش رو برگردوند، نمیدونی چی به روزش اومد! چه گریه‌ها😭 که نکرد... روزی که گفتم برو، انگار دنیا رو بهش دادن! تمام عشقش♥️ به این بود که.....ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت وآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است.🌚😇 سعدی