🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆✅ 📸 آخرین باری که آمریکا ورود نظامی به ایران داشت! موقعیت: صحرای طبس 😎 و امروز ماجرا تکرار میشود..
👆🛩🚀
🔴ورود رسمی آمریکا یعنی اثبات شکست رژیمصهیونیستی...
_البته تا الان هم ما فقط با اسرائیل تنها نمی جنگیدیم....تمام تجهیزات آمریکا در اختیار اسرائیل بود
+و حالا ما با هر دو کار داریم...
_درست وسط مذاکرات و درست در اوج همکاری ما با آژانس بینالمللی انرژی اتمی حمله کردند...
+یادمون نره ما شروع کننده نبودیم...
🚨اینکه ایمان بالاتر از همه چیز هست را فراموش نکنیم.
#آمریکاهیچغلطینمیتواندبکند
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🗓 ۳۱ خرداد سالروز #شهادت یکی از #عجیب ترین انسان های تاریخ بشریت و از #بنیانگذاران جبهه مقاومت و #حز
15.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽موشن گرافی/از فوق لیسانس در دانشگاه تگزاس تا شهادت در دهلاویه و سوسنگرد
🔹۳۱ خرداد #سالروز_شهادت #شهید_چمران گرامی باد🌷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽...بدترین خاک بر سری....؟؟؟!!!
🤔🤔✅👌
#دکتر_انوشه
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
32.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 جنگ است ، جنگ سرنوشت ای سپاه قرآن...
نوای: حاج صادق آهنگران
🌴 دوران دفاع مقدس
#نوای_ماندگار
⚪️ حال و هوای دوران #جنگ_تحمیلی
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
👣 ما آمریکا را زیر پا میگذاریم...
#دفاع_مقدس
#لرستان_قهرمان
#تیپ۵۷_حضرتابوالفضلع
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ...مذاکره....
آری یا نه...؟
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که #امنیتآور این سرزمین🇮🇷 شدند.
آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریههای😭 کودکان و زنان بیدفاع میدیدند.
✨تقدیم به مردان سبز پوش👨✈️👨🎨 سرزمینم🇮🇷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈قسمت ۵۶ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 قسمت ۵۷ : 🔻
_خانم #زند که پشت میز نشست رها را خطاب قرار داد:
_چرا اینقدر دیر برگشتی؟ اینجا خونهی🏚 بابات نیست که هر وقت میخوای میری و میای!
صدرا 🧑🦱وارد آشپزخانه شد:
_من که بهتون گفتم، اونجا شرایط خوب نبود، من گذاشتم باشه.
خانم زند: _اینجا هم شرایط خوب نبود!
صدرا: _مادر جان، تمومش کن! اون با #اجازهی من رفته، اگه کسی رو میخواید که #سرزنشش کنید، اون منم، چون هر بار من خودم بهش گفتم بمونه اونجا، رها... بشین با ما شام🥘 بخور!
خانم زند اعتراضی کرد:
_صدرا! چی میگی؟ من با #قاتل پسرم سر یه سفره؟!
صدرا توضیح داد:
_برادر رها باعث مرگ سینا شده، رها #قربانی تصمیم اشتباهه عموئه،...
از #معصومه چه خبر؟ نمیخواد برگرده خونه؟
#رها هنوز ایستاده بود.
خانم زند: _نزدیک وضع حملشه🚺، پیش مادرش باشه بهتره!
صدرا: _آره خب! حالا کی برمیگرده؟تصمیمش چیه؟ همینجا زندگی میکنه؟ رها... تو چرا هنوز ننشستی؟
خانم زند: _اون سر میز نمیشینه! هنوز تصمیم نگرفته کجا زندگی کنه، میگه اینجا پر از #خاطراته و نمیتونه تحمل کنه، حالش بد میشه!
در ذهن صدرا و رها نام #آیه نقش بست.
آیه که همه جا دنبال #خاطرهای مردش بود و این خاطرات آرامَش میکردند!
صدرا🧑🦱 بلند شد و #بشقابی برای رها روی میز گذاشت. صندلی🪑 برایش عقب کشید و منتظر نشستنش شد.
رها که نشست،
خانم زند قاشقش🥄 را در بشقاب رها کرد و اعتراض آمیز گفت:
_صدرا؟!
صدرا روی صندلیاش🪑 نشست:
_عمو تصمیم گرفت خونبس🩸 بگیره و شما قبول کردید، حالا من تصمیم گرفتم اون اینجوری زندگی کنه شما هم لطفا قبولش کنید، بهتره عادت کنید، رها عضو این خونه🏡 است!
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید