🌹کوچههای آسمانی 🌱
🗓 ۷ تیر ۱۳۶۶- سالروز بمباران💣 شیمیایی#سردشت توسط رژیم صدام و با پشتیانی کشورهای غربی-حامیان حقوق بشر
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆😔😡 💠عراق به #تلافی پیروزی رزمندگان در جبهه های جنگ، شهر مرزی #سردشت را آماج بمب های🧨 حاوی گازهای کش
◾️ تصاویری از بمباران شیمیایی💣 #سردشت توسط #صدام دست نشانده امریکا / اولین شهری که در جهان بمباران شیمیایی شد.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
◾️ تصاویری از بمباران شیمیایی💣 #سردشت توسط #صدام دست نشانده امریکا / اولین شهری که در جهان بمباران
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⏳ هفتم تیر ماه ۱۳۶۶ - سالروز بمباران شیمیایی سردشت
📽#مهیبترین حمله شیمیایی تاریخ پس از #هیروشیما با صد و ده کشته و بیش از هشت هزار مجروح
📍صحنه هایی از جنایات #صدام_عفلقی به سرکردگی آمریکا شیطان 👺بزرگ و ده ها کشور دیگر
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
⏳ هفتم تیر ماه ۱۳۶۶ - سالروز بمباران شیمیایی سردشت 📽#مهیبترین حمله شیمیایی تاریخ پس از #هیروشیما ب
🗓 ۷ تیر۱۳۶۶ سالروز #بمباران #شیمیایی #سردشت
📍سردشت #اولین شهر #قربانی جنگ شیمیایی درجهان پس ازبمباران هستهای #هیروشیما بود.
🧨بمباران شیمیایی شهر مرزی کردستان #فجیع ترین تهاجم شیمیایی دشمن بعثی بود.
💣بمبارانی که نیروی هوایی🛩 عراق در چهار نقطه پرازدحام انجام داد. در این حمله ۱۳۰ نفر از ساکنان #غیرنظامی کشته و ۸۰۰۰ تن دیگر نیز در معرض #گازهای_سمی قرار گرفتند و مسموم شدند
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🗓 ۷ تیر۱۳۶۶ سالروز #بمباران #شیمیایی #سردشت 📍سردشت #اولین شهر #قربانی جنگ شیمیایی درجهان پس ازبمبا
👆😔
⭕️ ... و سکوت تاول زد...
_در هوا بوی سیر🧄 است. بوی تند #خردل. بوی گنداب. این گاز خردل است.
_در اولین ساعت ⏳از #تماس با گاز خردل فرد دچار حالت 😵تهوع است.
_درد چشم 😵💫ناشی از #گاز_خردل وحشتناک است. و برای این درد، #مسکن موضعی قابل تزریق نیست چرا که ممکن است #قرنیه چشم آسیب ببیند. تنها چاره بیچارگی است.# تحمل درد.
_میخواهی پوستت را بکنی. پوست اول سرخ و بعد قهوهای شده و سرانجام تاول میزند. 😰
_تمام تنت میسوزد و حال نمیتوانی نفس بگیری. #بینی و ﷼گلویت میسوزد. انگار درون تنت شعله 🔥روشن کردهاند. #تارهای_صوتی صدمه دیده و نمیتوانی فریاد بزنی.
_گاز خردل اصولا #کشنده نیست. اما همه این #دردها در چهار تا پنج ساعت ⏰️ اول به بدن شوک 😲 وارد میکند.
_یک نوزاد🚼 در شرایط طبیعی بین 40 تا 60 بار در دقیقه نفس میکشد. 40 تا 60 دم از خردل.😔
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆😔 ⭕️ ... و سکوت تاول زد... _در هوا بوی سیر🧄 است. بوی تند #خردل. بوی گنداب. این گاز خردل است. _در
👆🗣
اینها را بازماندگان آن روز گفتهاند.
🗣👇
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆🗣 اینها را بازماندگان آن روز گفتهاند. 🗣👇
✍این هفته کانال را متبرک می کنیمبا این تصویر فوقالعاده زیبا و جذّاب...
☺️🥰
#نورِ_چشمانم، هر روزتون بخیر.
🌺🍃😍
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
✍این هفته کانال را متبرک می کنیمبا این تصویر فوقالعاده زیبا و جذّاب... ☺️🥰 #نورِ_چشمانم، هر روزتون
دل را بہ هـواے دلبرے خوش ڪردیم
سر را بہ هـواے سرورے خوش ڪردیم
پا را بہ رڪاب صفدرے خوش ڪردیم
جان را بہ فداے رهـبرے خوش ڪردیم
♥️#لبیک
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که #امنیتآور این سرزمین🇮🇷 شدند.
آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریههای😭 کودکان و زنان بیدفاع میدیدند.
✨تقدیم به مردان سبز پوش👨✈️👨🎨 سرزمینم🇮🇷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۶۶ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 قسمت ۶۷ : 🔻
رویا شوکه😲 گفت:
_تو؟! تو؟! تو به چه حقی روی من دست🖐 بلند کردی؟!... صدرا؟!
صدرا: _به همون #حقی که اگه نزده بود من زده بودم! تو اصلا فهمیدی چی گفتی؟#حرمت همه رو شکستی!
_رویا خواست چیزی بگوید که #صدای مادر صدرا بلند شد:
_بسه رویا! به من زنگ زدی که خبر صدرا رو بگیری، اومدی اینجا که حرف بزنی، راهت دادم؛ اما توی خونهی🏡 من داری به پسرم #توهین میکنی؟ برگرد برو خونهتون، دیگه ادامه نده! الان هم تو عصبانی😠 هستی هم صدرا🧑🦱! بعدا دربارهش صحبت میکنیم!
کلمهی بعداً #رویا را شیر کرد:
_چرا بعداً؟ الان باید تکلیف منو روشن کنید! این دختره باید از این خونه🏠 بره! هم خودش و هم اون دوست #پاپتیش!
صدرا از میان دندانهای کلید شدهاش🥶 غرید:
_خفه شو رویا... #خفه_شو!
کسی به در🚪 کوبید،...
#رها یخ کرد. صدرا 🧑🦱دست روی سرش گذاشت. محبوبه
خانم لب گزید.
"شد آنچه نباید میشد!"
_در را خود #رویا باز کرد،
آمده بود حقش را بگیرد... پا پس نمیکشید... #آیه که وارد شد، حاج علی #یاالله
گفت.
صدرا: _بفرمایید حاجی! شرمنده سر و صدا کردیم، شب اولی🌃 آرامش شما به هم خورد!
صدرا #دست_پاچه بود.
#حرف های رویا واقعا #شرمسارش کرده بود، اما آیه #آرام بود. مثل همیشه آرام بود:
_فکر کنم شما اومدید با من صحبت کنید.
+با تو؟ تو کی باشی که من بخوام باهات حرف بزنم؟
_شنیدم به رها گفتی با دوست #پاپتیت باید از این خونه🏠 بری، اومدم ببینم مشکل کجاست!
+حقته! هر چی گفتم حقته! شوهرت مُرده؟ خب به درک! به من چه!
چرا پاتو توی زندگی من گذاشتی؟ چرا تو هم عین این دختره هوار زندگی من
شدی؟
_این دختره اسم داره! بهت یاد ندادن با دیگران چطور باید صحبت کنی؟ این بار آخرت بود! شوهر من مُرد؟ آره! مُرده و به تو ربطی نداره! همینطور که به تو ربط نداره که من چرا توی این خونه🏠 زندگی میکنم! من با #محبوبه خانم صحبت کردم، هم ایشون #راضی بودن هم آقای صدرا! شما کی هستید؟ چرا باید از شما اجازه بگیرم؟
رویا جیغ زد:
_من قراره توی اون خونه🏠 زندگی کنم!
آیه ابرویی🤨 بالا انداخت:
_اما به من گفتن که اون خونه🏠 مال آقا صدرا و #همسرشه که میشه #رها! رها هم با اومدن من به اون خونه مشکلی نداره، راستی... شما برای چی باید اونجا زندگی کنید؟
رها سر به زیر انداخت و لب گزید. 😶
صدرا🧑🦱 نگاهش بین رها و آیه در گردش بود. هرگز به #زندگی با رها در آن خانه فکر نکرده بود! ته دلش #مالش رفت برای #مظلومیت🥺 همسرش!
مجبوبه خانم نگاهش 🧐خریدارانه شد. دخترک #سبزه روی #سیاه چشم، با آن قیافهی #جنوبیاش، دلنشینی خاصی داشت... دخترکی که سیاهبخت شده بود...!!!
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید