eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
783 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🌿 مهران آزاد شد ☺️ قلب♥️ امام شاد شد ... 🗓 هرگز دهم تیرماه سال 1365 فراموش نمی شود ... 👈🌹کوچه‌
🔰 سالروز آزادسازی شهر مهران گرامی باد🌷 امام خمینی (ره): مهران را هم خدا آزاد کرد. 🔹۱۰ تیرماه مصادف با آغاز عملیات کربلای یک و آزادسازی شهر مهران ایلام با ادرکنی ، در سال ۱۳۶۵ از اشغال نیروهای رژیم بعثی است. +در این عملیات رزمندگان اسلام، ۱۲۱۰ نفر از نیروهای دشمن اسیر شدند. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
23.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥دهم تیر ۱۳۶۵ دلاوران صحنه نبرد در عملیات "یا ابوالفضل العباس" با حمله ای قهرمانانه در جبهه‌های جنوب حماسه آفریدند و را از آزاد کردند. ر‌وایتی از رزمندگان ، سرداران ارتش و‌سپاه... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
👆💔 📸تصاویری دیده نشده به همراه صحبت‌های زیبای حاج حسین یکتا 🗣در یادمان #قلاویزان (به مناسبت آزادساز
👆🥀 🔻 جاییه که راه رو بستن ولی خون 🩸مسیر رو باز کرد و کربلای یک روزی بود که شهدا مرز خاک و افلاک رو جابجا کردن قلاویزان یه تیکه از تربت کربلاست که خدا اونو گذاشته وسط غربت غرب و امروز خیلی‌ها از حوالی اینجا به می رسن... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
👆🥀 🔻#قلاویزان جاییه که #گلوله‌ها راه رو بستن ولی خون 🩸مسیر رو باز کرد و کربلای یک روزی بود که شهدا
صلواتی به یاد و بزرگداشت همه‌ی شهدای ۸سال،🌴 که در سایه‌ی جانفشانی آنها، امروز رویای مردم تبدیل به واقعیت شد،و عاشقان حسین ع،از جای جایِ دنیا، به راحتی به کربلا سفر می کنند.. یاد و‌نامشان گرامی ، راهشان پر رهرو باد 🥀💔🥀💔🥀💔🥀💔🥀 ✍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۷۰ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۷۱ : 🔻 رها: _آخه با این وضع سرکار اومدنت چیه؟ خب میگرفتی! آیه: _نیاز دارم به کار! سرم باشه برام بهتره! 🕙 ساعت 10 صبح رها با مشغول صحبت بود. در اتاق🚪 با ضرب باز شد،... رها چشم 👀به سمت در گرداند، بود. +پس اینجا کار میکنی؟ _لطفا بیرون باشید، بعد از اتمام وقت ایشون، در هستم! +بد نیست تو که اینقدر دور خودت پیچیدی، توی یه اتاق در بسته با نامحرم نشستی؟ شیطون👹 نیاد وسطتون! رها زد: _لطفا بیرون باشید خانم! خانم موسوی... خانم موسوی... لطفا با تماس بگیرید! پوزخندی 😏زد: +جوش نیار! حرف دارم باهات؛ بیرون منتظرم، معطلم نکن! _رها شده بود. معذرت‌خواهی کرد و مشاوره‌ای که دقایق ⏳آخرش بود را به پایان رساند. با رفتن مرد، رویا وارد اتاق شد. +از زندگی من برو بیرون! _من توی زندگی تو نیستم. +هستی! وقتی اسمت توی صدراست یعنی وسط زندگی منی! _من به خودم وارد زندگی آقای نشدم که الان به خواست خودم برم بیرون. +بالاخره که صدرا میده، تو زودتر برو! _کجا برم؟ +تو کار داری، حقوق داری، میتونی زندگی خودتو بچرخونی. از اون خونه🏠 برو! من صدرا رو راضی میکنم. _هنوز نفهمیدید آقای زند دیگه به شما زندگی نمیکنه! +و این توئه... تو بری همه چیز درست میشه! _رویا فریاد 🗣زد و آیه گرفت. را شناخته بود. از مراجعش عذرخواهی کرد و به سمت اتاق رها پا تند کرد. تازه وارد شده بود و سنگینی‌اش هر روز بیشتر میشد. _در اتاق🚪 رها را باز کرد. چند اتفاق افتاد... رو گرداند سمت در و نگاه 👀به دوخت. _رویا آیه را دید و شد و فریاد🗣 زد: _همه‌ش شما دوتاست، شوهرمو دوره کردید که از من بگیریدش! _رها چشم👀 از آیه نگرفت. نگاهش آیه‌اش بود. _رویا به سمت رهایی رفت که بود مقابل میزش و نگاه 👀به داشت. با کف✋ دست به سینه‌ی رها زد. رهایی که نبود و با آن ضربه، به زمین و چشم‌هایش بسته😔 شد. _آیه زد و نگاهش رهای بی‌حرکت شد. خون🩸 روی زمین را که قرمز کرد، دکتر 👨‍🔬صدر و مشفق هم رسیدند... که رها را دید کشید... ⏪ ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید