🌹کوچههای آسمانی 🌱
😁 لبخند بزن دلاور...؟! 🔈 لحظه اعلام #خبر آزادسازی مهران از پشت بیسیم و #ورود رزمندگان جبهه حق به سر
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗓 ۱۰ تیر ماه ۱۳۶۵ - سالروز آزادسازی شهر "مهران"
💠 در عملیات کربلای یک
🇮🇷🇮🇷✊👊
🎥 اعلام خبر آزادی مهران از رادیو
🎤 با صدای #ناصر_کاشانی
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆🥀 ♦️شهید آوینی: «#کربلا، ما را نیز در خیل کربلائیان بپذیر، ما می آییم تا بر خاک تو بوسه 😘 زنیم و آن
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 ورود شهید آوینی و دوربین📹 «روایت فتح» به شهر #مهران بلافاصله پس از #آزادی آن توسط #رزمندگان جبهه حق
🔸گفتاری #فوق العاده زیبا از این #واقعه و #پیوند آن با #تکالیف اسلامی توسط #شهید_آوینی
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🌿 مهران آزاد شد ☺️ قلب♥️ امام شاد شد ... 🗓 هرگز دهم تیرماه سال 1365 فراموش نمی شود ... 👈🌹کوچه
🔰 سالروز آزادسازی شهر مهران گرامی باد🌷
امام خمینی (ره):
مهران را هم خدا آزاد کرد.
🔹۱۰ تیرماه مصادف با آغاز عملیات کربلای یک و آزادسازی شهر مهران ایلام با #رمز_یاابوالفضل_العباس_علیه_السلام ادرکنی ، در سال ۱۳۶۵ از اشغال نیروهای رژیم بعثی است.
+در این عملیات رزمندگان اسلام، ۱۲۱۰ نفر از نیروهای دشمن اسیر شدند.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
23.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥دهم تیر ۱۳۶۵ دلاوران صحنه نبرد در عملیات "یا ابوالفضل العباس" با حمله ای قهرمانانه در جبهههای جنوب حماسه آفریدند و #مهران را از #اسارت آزاد کردند.
روایتی از رزمندگان ، سرداران ارتش وسپاه...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🎥دهم تیر ۱۳۶۵ دلاوران صحنه نبرد در عملیات "یا ابوالفضل العباس" با حمله ای قهرمانانه در جبهههای جنوب
36.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆💔
📸تصاویری دیده نشده به همراه صحبتهای زیبای حاج حسین یکتا 🗣در یادمان #قلاویزان (به مناسبت آزادسازی مهران)
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆💔 📸تصاویری دیده نشده به همراه صحبتهای زیبای حاج حسین یکتا 🗣در یادمان #قلاویزان (به مناسبت آزادساز
👆🥀
🔻#قلاویزان جاییه که #گلولهها راه رو بستن
ولی خون 🩸مسیر رو باز کرد
و کربلای یک روزی بود که شهدا
مرز خاک و افلاک رو جابجا کردن
قلاویزان یه تیکه از تربت کربلاست
که خدا اونو گذاشته وسط غربت غرب
و امروز خیلیها از حوالی اینجا
به #کربلا می رسن...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆🥀 🔻#قلاویزان جاییه که #گلولهها راه رو بستن ولی خون 🩸مسیر رو باز کرد و کربلای یک روزی بود که شهدا
صلواتی به یاد و بزرگداشت همهی شهدای ۸سال#جنگ_تحمیلی،#دفاع_مقدس🌴
که در سایهی جانفشانی آنها، امروز رویای مردم تبدیل به واقعیت شد،و عاشقان حسین ع،از جای جایِ دنیا، به راحتی به کربلا سفر می کنند..
یاد ونامشان گرامی ، راهشان پر رهرو باد
🥀💔🥀💔🥀💔🥀💔🥀
✍#Darya_39
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که #امنیتآور این سرزمین🇮🇷 شدند.
آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریههای😭 کودکان و زنان بیدفاع میدیدند.
✨تقدیم به مردان سبز پوش👨✈️👨🎨 سرزمینم🇮🇷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۷۰ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 قسمت ۷۱ : 🔻
رها: _آخه با این وضع سرکار اومدنت چیه؟ خب #مرخصی میگرفتی!
آیه: _نیاز دارم به کار! سرم #گرم باشه برام بهتره!
🕙 ساعت 10 صبح رها با #مراجعش مشغول صحبت بود. در اتاق🚪 با ضرب باز شد،...
رها چشم 👀به سمت در گرداند، #رویا بود.
+پس اینجا کار میکنی؟
_لطفا بیرون باشید، بعد از اتمام وقت ایشون، در #خدمتتون هستم!
+بد نیست تو که اینقدر #چادر دور خودت پیچیدی، توی یه اتاق در بسته با نامحرم نشستی؟ شیطون👹 نیاد وسطتون!
رها #تشر زد:
_لطفا بیرون باشید خانم! خانم موسوی... خانم موسوی... لطفا با #نگهبانی تماس بگیرید!
#رویا پوزخندی 😏زد:
+جوش نیار! حرف دارم باهات؛ بیرون منتظرم، معطلم نکن!
_رها #کلافه شده بود. معذرتخواهی کرد و مشاورهای که دقایق ⏳آخرش بود را به پایان رساند.
با رفتن مرد، رویا وارد اتاق شد.
+از زندگی من برو بیرون!
_من توی زندگی تو نیستم.
+هستی! وقتی اسمت توی #شناسنامهی صدراست یعنی وسط زندگی منی!
_من به #خواست خودم وارد زندگی آقای #زند نشدم که الان به خواست خودم برم بیرون.
+بالاخره که صدرا #طلاقت میده، تو زودتر برو!
_کجا برم؟
+تو کار داری، حقوق داری، میتونی زندگی خودتو بچرخونی. از اون خونه🏠 برو! من صدرا رو راضی میکنم.
_هنوز نفهمیدید آقای زند دیگه به #حرف شما زندگی نمیکنه!
+و این #تقصیر توئه... تو بری همه چیز درست میشه!
_رویا فریاد 🗣زد و آیه #نفس گرفت.
#صدا را شناخته بود. از مراجعش عذرخواهی کرد و به سمت اتاق رها پا تند کرد. تازه وارد #پنج_ماهگی شده بود و سنگینیاش هر روز بیشتر میشد.
_در اتاق🚪 رها را باز کرد.
چند اتفاق افتاد... #رها رو گرداند سمت در و نگاه 👀به #آیه دوخت.
_رویا آیه را دید و #برافروختهتر شد و فریاد🗣 زد:
_همهش #تقصیر شما دوتاست، شوهرمو دوره کردید که از من بگیریدش!
_رها چشم👀 از آیه نگرفت. نگاهش #شرمندهی آیهاش بود.
_رویا به سمت رهایی رفت که #ایستاده بود مقابل میزش و نگاه 👀به #آیه داشت. با کف✋ دست به سینهی رها زد. رهایی که #حواسش نبود و با آن ضربه، به زمین #افتاد و چشمهایش بسته😔 شد.
_آیه #جیغ زد و نگاهش #مات رهای بیحرکت شد. خون🩸 روی زمین را که قرمز کرد، دکتر 👨🔬صدر و مشفق هم رسیدند...
#سایه که رها را دید #جیغ کشید...
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید