🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۸۱ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈قسمت ۸۲ :🔻
#َتحویل سال⏳ نزدیک بود.
آیه سفرهی #هفت_سینش را روی قبر مردش چیده بود،
#حاج_علی سر مزار #همسرش، به #بهشت_معصومه رفته بود،
#فخرالسادات روی قبر همسرش سفره چیده بود؛ چقدر #تلخ است این روز که غم🥲 در دل ❤️🩹بیداد میکند!
🕰 سال که تحویل شد، جمعیت زیادی خود را به #مزار_شهدا 🥀رساندند، میخواندند و تسلیت میگفتند.
"معاملهات با #خدا چگونه بود که دو سر سود بود؟ چگونه #معامله کردی که بزرگ این #قبیلهی هزار رنگ شدی؟ چه چیزی را #وجهالمعامله کردی که همه به دیدارت میآیند؟ تنها کسی که #باخت من بودم... من تو را باختم... من همهی دنیایم🌏 را باختم!"
_وقتی از سر خاک بلند شد. زیر #دلش درد میکرد. ⏳ساعات زیادی در سرما روی زمین نشسته بود! دستی روی شکمش کشید و کمرش را صاف کرد.
#فخرالسادات کنارش ایستاد:
_با تو #خوشبخت بود... خیلی سال 🗓بود که دوستت😍 داشت؛ شاید از همون موقعی که پا🦶 توی اون کوچه گذاشتی، همهش دل دل میکرد که کی بزرگ میشی، همهش دل میزد که نکنه از دستت بده؛ با اینکه سالها بچهدار نشدید و اونم عاشق بچهها👶 بود اما تو براش عزیزتر بودی؛ خدا هم #معجزه کرد برای عشقتون، مواظب #معجزهی عشقت💖 باش!
_حاج خانم دور شد.
_حاج علی به سمت #آیه میآمد، گفته بود که بعد از #تحویل سال میآید و آمده بود. حاج علی نشست که #فاتحه بخواند که گوشی 📱آیه زنگ خورد؛ رها بود:
_سلام، عیدت مبارک!
آیه: _سلام، عید تو هم مبارک، کجایی؟
رها: _اومدیم سر خاک #سینا، پدرش و پدرم!
آیه: _مهدی 🚼کجاست؟
رها: _آوردمش سر خاک باباش، باید باباش رو بشناسه دیگه.
آیه: _کار خوبی کردین، سلام 🖐منو به همه برسون و #عید رو به همه تبریک بگو.
#تلفن را قطع کرد و برگشت.
مردی کنار پدرش نشسته بود و دست روی #قبر گذاشته و #فاتحه میخواند؛ قیافهاش آشنا نبود.
نزدیک که رفت حاج علی گفت:
_آقا ارمیا 🧔هستن.
"ارمیا؟ ارمیا چه کسی بود؟ چیزی در خاطرش او را به شب برفی❄️ کشاند. نکند همان مرد است! او که اینگونه نبود! چرا اینقدر عوض شده است؟ این ته ریش چه بود؟" صورت سه تیغ شدهاش مقابل چشمانش ظاهر شد و به سرعت محو شد.
" اصلا به من چه که او چگونه بود و چگونه
هست؟ سرت به کار خودت باشد!"
سلام🖐 کرد و به انتظار پدر ایستاد. ارمیا که فاتحه خواند رو به حاج علی کرد:
_حاجی باهاتون حرف دارم!
حاج علی سری تکان داد، که آیه گفت:
_بابا من میرم 🕌امامزاده!
ارمیا: _اگه میشه شما هم بمونید!
حاج علی تایید کرد و آیه نشست.
ارمیا: _قصهی سیدمهدی چیه؟
حاج علی: _یعنی چی؟
ارمیا: _چرا رفت؟
حاج علی: _دنبال چی هستی؟
ارمیا: _دنبال #آرامش از دست رفتهم.
حاج علی: _مطمئنی که قبلا آرامشی بوده؟
ارمیا: _الان به هیچی مطمئن نیستم.
حاج علی: _الان چی میخوای؟
ارمیا: _میخوام بدونم چی باعث شد...
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 روایت کشف حجابِ رضاخانی توسط امام خامنهای مُدظلهالعالی ...
📆 ۲۱ تیرماه، سالروز کشتار خونین مسجد گوهرشاد به دستور رضاخان.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🎥 تجربه ای که باز هم تکرار خواهد شد... #رهبرم_تاجِسرم #حضرت_آقا 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 بابا؛ وطن، امروز با اسلام، یکیه! روی هم قرار گرفتن!🇮🇷🚩
🎙 روایتی از رهبر معظم انقلاب در دوران جنگ🌴
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆باز این چه شورش است
که در خلق عالم است
+این #نوحه ی قدیمی دهه ۶۰ توسط نوجوونا یادتونه
یادش بخیر همشون ۴۰ و ۵۰ ساله شدن
هان ای جوانان امروز ما! چگونه بگویم که این نوحه در زمان خود چه #غوغایی در جان ما بپا کرد ، اکنون هم که میشنوم #طاقت و# تحمل را از من میگیرد.
#استاد_طاهرزاده
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤💔
-محمداصفھانۍ
جانِمنڪجایۍ..
#اللهمعجللوایکالفرج🤲
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🖤💔 -محمداصفھانۍ جانِمنڪجایۍ.. #اللهمعجللوایک
🥀💔
اصلاً
خـداونـد
دل رو آفریـد،
که تنگِ "کربـلا" باشه..❤️🩹!'
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید